🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁 🔴داستان غم انگیز و ناراحت کننده از خانمی که بیماری خوره داشت و باعنایت اهل‌بیت علیهم‌السلام شفا گرفت❗️ 🍃زنی دچار بیماری خوره شد و کم کم لب، بینی و انگشتانش ریخت؛ در نتیجه، شوهر و فرزندانش از او بیزار شدند، او را به بیرون شهر بردند و به بیابان انداختند. یکی از پسرانش هر روز مقداری نان برای او می برد، آن را از دور به سوی او می انداخت و بر می گشت. 🍃روزی زن با ناله به او گفت: حَسبُنَا اللهُ (خدا برای ما بس است!) پسرم! جرعه ی آبی به من بده؛ خیلی تشنه ام!؛ ولی پسرش توجّهی نکرد و رفت. هنگامی که تشنگی بر زن غلبه کرد، خودش را در جوی آبی که در آن نزدیکی بود، انداخت و پس از لحظاتی با سختی از آن بیرون آمد و بیهوش بر روی خاک ها افتاد. 🍃در آن حال، لطف خداوند مهربان که فرموده است: «اَنَا عِندَ المُنکَسِرَهِ قُلوبُهُم و المُندَرِسَهِ قُبورُهُم؛ من پیش دلشکسته ها و صاحبان قبرهای فرسوده هستم!»، زن را فراگرفت و به او تندرستی بخشید. 🌷چو دل های شکسته هست مهمانخانه ی عزّت 🌷خوشا حلوای نومیدی! زِهی پالوده‌ی حِرمان! 💠آن زن نقل کرده است: «در حال بیهوشی، دو مرد بزرگوار و دو بانوی باشُکوه را دیدم که به سوی من آمدند. در دست های آنان مقداری نان و سبزی و یک کاسه ی آب بود. آن ها را به من دادند و گفتند که این ها را بخور! هنگامی که آن ها را خوردم، دریافتم که هرگز مانند آن ها را نخورده ام و احساس کردم که سالم شده ام. از ایشان پرسیدم: شما کیستید که به من عنایت کردید؟ فهمیدم که آنان حضرت خدیجه، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین (علیهم السّلام) هستند؛ چون من آنان را خیلی دوست داشتم.» 🔰مردم از مناطق دور و نزدیک، دسته دسته به دیدن آن زن می آمدند و از او می جستند؛ چون «نظرشده» بود. 🌷آنان که خاک را به نظر، کیمیا کنند 🌷آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟ ↶♡☆《 به ما بپیوندید 》☆♡↷ 🌹🍃✨کانال معرفتی ✨🍃🌹 http://eitaa.com/joinchat/57344004C7961b6a51a 🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁