شعری از علامه طباطبائی رحمةالله‌علیه دوش که غم پرده ما می درید/خار غم اندر دل ما می خلید در برِ استاد خرد پیشه ام/طرح نمودم غم و اندیشه ام کاو به کف آیینه تدبیر داشت/بخت جوان و خرد پیر داشت پیر خرد پیشه و نورانی ام/بُرد ز دل، زنگ پریشانی ام گفت که در زندگی آزاد باش/هان گذران است جهان شاد باش رو به خودت نسبت هستی مده/دل به چنین مستی و پستی مده زآنچه نداری، ز چه افسرده ای/وز غم و اندوه، دل آزرده ای گر ببرد ور بدهد دست اوست/ور ببرد ور بنهد ملک اوست ور بکِشی ار بکُشی دیو غم/کج نشود دست قضا را قلم آنچه خدا خواست همان می شود/وآنچه دلت خواست نه آن می شود 📚 مجله سفینه تبریز 🌸 @shernab