✍ | روایت شب عملیـــات در شب عملیات والفجــــر مقدماتی؛ در فکـــه؛ به میدان مین رسیدم؛ نمی دانستم چطور باید از معبـــر عبور کنم. ناگهان در آن تاریکی شب؛ صدای همراه با ناله ای شنیدم که میگفت(با لهجه اصفهانی) برادر از روی ما رد شید. اینجا پر از مین است. آری آن ها داوطلبانِ باز کردن میدان مین بودند و اهل اصفهان و با پیکرهای تکه پاره و خون آلود که تعدادی شهید و تعداد کمی جان داشتند؛ فریاد میزدند از روی ما رد بشید ... در دلِ خودم استغار میکردم و ذکر میگفتم و قدم های خود را روی پیکرهای پاک و مطهـــر آن ها میگذاشتم و عبور میکردم ... هر لحظه امکان افتادنم بود؛ نه چپ میرفتم و نه راست. چون دو طرف معبر؛ مین بود و این مسیرِ پر از خون را گذراندم ... هنوز هم که یاد آن زمان می افتم؛ بدنم سست می شود. آن ها انسان نبودند؛ فرشته بودند و مشمول السابقون السابقونِ الهی بودند از همه آن ها طلب مغفرت می کنم. روحشان شاد. راوی: قاسم پورعباس ┈••❈✿🌹🔷🌹✿❈••┈ ❇️ هدیه به ارواح طیبه شهدای هشت سال دفاع مقدس؛ به ویژه ۵ شهدای مسجد حضرت فاطمه الزهرا(س) کوی فاطمیه اهواز در این عملیات؛ صلواتی را هدیه بفرمایید. 🔰امور شهدا پایگاه شهید سید مصطفی خمینی(ره)_مسجد حضرت فاطمه الزهرا(س) @ShohadaMasjidHazratFatimaZahra 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃