بعد از حمام بچه‌ها رفتیم خانه پدرشوهرم و دیدم که اقوام از راه دور آمده‌اند، شوکه شده بودم نمی­‌توانستم گریه کنم، چون کسانی آنجا بودند که همیشه خوشبختی من و آقا مهدی را دیده بودند و همیشه من از خوبی زندگی با ایشان صحبت می‌کردم و می­‌گفتم آقا مهدی اهل خانواده است، آقا مهدی هم همیشه در جمع به جای هر مسئله دیگری از من می‌گفت. می­‌گفتم اگر الان من گریه کنم اینها می‌گویند دیدید بالاخره اشکش درآمد، احساس می­‌کردم اگر گریه کنم انگار شکست خورده­‌ام؛ اما بعد که بیشتر فکر کردم دیدم آقا مهدی همان‌طور که در قبل از شهادت برای من افتخار بود بعد از شهادت هم باعث افتخار من است و الان هم افتخار می‌کنم که همسر مجاهد فی سبیل‌اللّه هستم. ادامه دارد… یادشهدابا صلوات اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج @shohaday_gommnam