صبح هنگام به وقت گلاویزی صبح و شب نزدیک به قرارِ قرارداد زمین، یعنی طلوع دیواری پرچین شده از ساحره‌های سبز با نوای آهنگین بلبل خوش‌خوان به صدا در امد. آجر‌های خاک خورده از نمای بیرونی بیداد کهنگی و قدمت رگه‌های سفید مو را می‌دادند. ناهنجاری صداهای بی‌وقفه و فریاد‌های راهبانِ راه در پسِ تیری و سبزگی درختان از شیپور به صدای نحیف مورچه می‌رسید، و سرآغاز و اَزل‌گاه کاخ تا اَبد و یک روز بوی سیرابی مُلک و ملکوت خالق را گیرا شد. (ادامه دارد...)