کجا میتوانستم بروم؟ مقصد نهایی‌ام کجا بود؟ انتهای این شن‌زار به کجا ختم می‌شد؟ ترسی تمام وجودم را گرفت،ترس از تنهایی؛ گویی که ستاره‌ای در اعماق کهکشان تاریک،گمشده باشد.