🔸
تذکرةالاولیاء
فی ذکر یحیی سریع
آن مرد پر صولت، آن سرتاسر شوکت، آن در کمال ایمان، آن سرور بنسلمان، آن گیرندهی کِشتی صهیون، آن برای جانشان افیون. آن اهل دریا و شیلات، آن تعطیلکنندهی ایلات. نابودگر اسرائیل به طرزی فجیع، مولانا یحیی سریع، زیادالله توقیفاته!
گویند که در تنگه بابالمندق بنشسته و دوربین بهدست کشتیهای عبوری را رصد و هر کدام را که بوی صهیون دهند توقیف نموده و کسی از جهود را یارای مقابلهاش نبود.
قدما ذکر کردهاند که یکی در خلوت او را گفت: یحیی! شلخته درو کن تا چیزی گیر خوشهچینها آید. او خشمیده و ابروی تکان داده که: «اگر جانم را میطلبیدی، یحیی مطیع بودم، اما این یک قلم را یحیی سریعام.»
روزی بنسلمان را طمع نابودیاش اوفتاد، لیکن در مقابل یحیی نتوانست هیچ سالادی بخورد و فی الحال، با چشمانی از حدقه بیرون زده به تماشای رزمگاه بنشسته.
آوردهاند که عریضهای از مقامات صهیون بر او رفت که در آن بنوشته بودند: «ای یحیی! تندتند کشتیهای ما را ضبط و آنها را محل بازدید مردم مینمایی؟! اگر بار دیگر کشتیای توقیف کنی کار بر تو تمام است.»
گویند یحیی پس از خواندن این عریضه، تخمهای بشکست و پوستش را پرت کرد و با چشمکی دستور توقیفات بعدی را صادر نمود.
🔺وحید سلطانعلیان🔺
طنزیم|
@tanzym_ir