حالشو ببر! اذان گفته بودند. زود مهر برداشتم و رفتم برای نماز. مصطفی هنوز نیامده بود. برگشتم. مثل همیشه کله‌اش را کرده بود داخل جامهری و مهرها رو زیرورو می‌کرد. فوت کرد و یکی را داد دستم. گفتم: «این چیه؟» بشکن زد، گفت: «مهر کربلاست. بگیر حالشو ببر!» 🏴 @tarvije_namaz 🏴