پسر در حالی که زبانش را آویزان می‌کند با صدای اوم کش داری همه‌ی نگاه‌ها را به طرف خود می‌کشاند... مادر که متوجه نگاه‌های معنادار مردم می‌شود، با عصبانیت به‌ او می‌گوید: بسه دیگه! تو چرا امروز اینجوری می‌کنی؟ 😠 آبرومو بردی! ببین مردم چطور نگامون می‌کنن... پسر با بی‌تفاوتی شانه‌اش را بالا می‌اندازد و می‌گوید: دوست دارم! بهشون بگو نگاه نکنن! مادر: به اونا بگم چشماشونو ببندن که تو می‌خوای زبونتو بیاری بیرون؟ 😒 پسر: آره، مگه خودت همیشه نمیگی مردا چشماشونو ببندن من دوست دارم هر جور دلم خواست بپوشم؟؟ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@tasbiheto📿