.
كنيزى سياه چهره و كور را ديدم كه به مردم آب مى داد و مى گفت: به دوستى و محبّت حضرت على بن ابى طالب عليه السلام بياشاميد.
سپس او را در مكّه ديدم كه بينا گشته و به مردم آب مى دهد، و اين بار مى گويد: بياشاميد به محبّت كسى كه خدا به خاطر او بينائى را به من برگردانيد.
اعمش مى گويد: قضيّه را با او در ميان گذاشتم و گفتم: تو را در مدينه نابينا ديدم كه آب مى دادى و مى گفتى: به محبّت على بن ابى طالب عليه السلام بياشاميد و اكنون مى بينم بينا گشته اى، مرا از اين مطلب باخبر كن.
كنيز گفت: مردى را ديدم كه به من فرمود: اى كنيز ؛ آيا تو اهل ولايت و محبّت علىّ بن ابى طالب عليه السلام هستى؟ گفتم: بلى، آنگاه دعا كرد و گفت:
خدايا ؛ اگر راست مى گويد بينائى اش را به او برگردان، بخدا قسم، به بركت دعاى او فوراً ديدگانم روشن وچشمانم بينا گرديد.
به او گفتم: تو كيستى؟ گفت: «أنا الخضر وأنا من شيعة عليّ بن أبي طالب عليه السلام»، من خضر و از شيعيان علىّ بن ابى طالب عليه السلام مى باشم.
📚مدینة المعاجز ، ج ۲، ص ۷۵ 📚
رحیمی