حریصی، ظالمی، بی منطقی، دنبال آزاری تو هم فهمیده ای من عاشقم، فهمیده ای آری به غیر از سال ها دلتنگی و تشویش و بی خوابی مگر چیزی میان ماست؟ حاشا کن که حق داری تو مشهوری و معروفی به زیبایی و یکتایی شبیه من ولی هستند انسان های بسیاری من از عشقت نوشتم سال ها، شد دفتر شعری تو تنها دفتر شعر من و در دست اغیاری خوشا آن‌ غم که یکروز است و یکماه است و یکسال است چه باید با غمت کردن که هر روزی و هر باری