مینویسم برای روزهایی که صدای گامهایت در کوچه های شهر طنین انداز میشود... و آسمان پا به پای قدم هایت قدم برمیدارد... از آن روزهایی که عدالت ِ مولایم علیه السلام برپا میشود.... عدالتی که پس از پیامبر به زیر پای مردان بادیه نشین عرب لگدمال شد.... عدالتی که امیرمومنان علیه السلام از آن میگوید و نمیدانم چه شکوهی در آمدنت نهفته است که مولا شوق آن روز را دارد ..... گفته بودم منتظرت می مانم .... سیدی.... این بیچارگی ها وزخم ها عشق تو را از من خواهند گرفت.. واهمه دارم از نداشتنت... از نبودنت در قلبم... بیزارم از آن که اگر برای غیر تو بر سینه بکوبد... میدانم که میرسی و هوای غم آلود جای باران گلاب میبارد.... تا به کی انتظار؟... از من و انتظارم فقط تو مانده ای یابن الحسن... الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌ ❤️✨❤️