#مناسبتها
#داستان_الگو
#تربیت_ولایی_دینی
بسم الله الرحمن الرحیم
داستان «میهمان کوچک»
یکدفعه صدای گریه کودکی از اتاق آمد.
زنها و دخترها به طرف اتاق دویدند و نگاه کردند.کودکی زیبا در بغل حضرت فاطمه(س) بود. آنها تولد نوزاد را به فاطمه تبریک گفتند.
ساعتی گذشت.
حالا همه به اتاق میآمدند تا دختر فاطمه را از نزدیک ببینند.حسن و حسین هم به اتاق آمدند، آنها به خواهر کوچکشان نگاه میکردند و لبخند میزدند. حالا باید برای کودک نامی زیبا انتخاب میکردند.
-چه اسمی برایش انتخاب کنیم؟
مادر به در نگاه کرد و منتظر ماند.حضرت علی(ع) آمد.کودک زیبایش را دید، بوسید و برایش دعا کرد. اما اسمی برایش انتخاب نکرد. همه منتظر ماندند و باز به در نگاه کردند. پیامبر(ص) آمد، نوهاش را در بغل گرفت، بوسید و به آسمان نگاه کرد و لحظهای منتظر ماند. فرشتهای از آسمان آمد و نامی را آهسته در گوش پیامبر(ص)گفت.
پیامبر(ص) رو به پدر و مادر کرد و با لبخند گفت: نامش را زینب می گذارم.
نویسنده: مرتضی دانشمند
🍀 زادروز حضرت زینب(س) بر مادران، دختران و پرستاران فرخنده باد!
🌺💐🌸🍀🌸💐🌺