- سِدنا
از امروزِ [شیرینِمن] ۰۴ / ۵ / ۲۰
از دیشبِ [خاکستریباکمیآبی]
۰۴ / ۵ / ۲۷
در بستر هر رابطهی انسانی، هر پیوندی که از عشق سخن میگوید، سرآغازی نهفته است که کمتر بدان توجه شده است،عشق به خود. این عشقِ نخستین، چنان ریشهٔ عمیق و سترگی دارد که اگر به درستی نپرورانده شود، هر تلاشی برای برقراری پیوند با دیگری، محکوم به شکست خواهد بود.
عشق به خود، نه تنها احساس ارزشمندی و پذیرش خویشتن است، بلکه درک عمیقی است از آنچه هستیم و آنچه میخواهیم باشیم. این پذیرش، به معنای آشتی با ضعفها، تحمل شکستها و شناخت محدودیتهاست؛ نه به قصد سرکوب یا خودخوری، بلکه به منظور بازسازی و بازشناسی.
انسانی که خود را دوست نمیدارد، چگونه میتواند دیگران را به واقع دوست بدارد؟ چگونه میتواند به دیگران فرصت دهد که وارد جهان درونیاش شوند، بدون آن که در خویش آرامشی بیابد؟
عشق به خود، پاسخی است به نیاز درونی همهی ما برای امنیت، آرامش و اعتماد. این عشق، چراغی است که راه را در تاریکیهای درونی روشن میکند؛ نوری است که اعتماد به نفس را میسازد و توان تحمل تفاوتها و نقصهای انسانی را فراهم میآورد.
این عشق، در عین لطافت، توأم با جدیتی عمیق است؛ جدیتی که از شناخت دقیق نفس و پذیرش بیکموکاست سرچشمه میگیرد.
بدون این پیوند ریشهدار و محکم، تمام عشقهای بیرونی به زودی پژمرده خواهند شد، چرا که پایهی ارتباط، آنگاه سست و شکننده خواهد بود. اما وقتی که انسان خود را بیچون و چرا پذیرفته باشد، آنگاه میتواند به دیگران نیز عشق ورزد، بیهیچ تردید و بیم. عشق به خود، دریچهای است به سوی عشق حقیقی، عشقی که ریشه در آگاهی و احترام متقابل دارد.
از این رو، نخستین گام در هر رابطهی انسانی، نه جستجوی عشق در دیگری، بلکه کاوش و پرورش عشقی است که باید در درون خویش آغاز کنیم. عشقی که زمینهساز رشد، همدلی و همراهی خواهد بود؛ عشقی که در نهایت، ما را به انسانی کاملتر و آزادتر تبدیل میکند.
#خوندنی