درس، کنکور و امتحان، منو ببخشید ولی زیادی این روزا منو میرنجونید. مجبورم بخاطر خودم هم که شده امروز بزارمتون کنار و یکم نفس بکشم. زندگی کنم. آشپزی کنم. فیلم نگاه کنم. و کتاب بخونم.
نمیدونم توی این هفته سرجمع تونستم بیست ساعت بخوابم یا نه، اما میدونم که از مغزم داره دود در میاد. وضعیت اونجا قرمزه. آژیر خطر فعال شده. کارکنان مغزم چتر نجات رو آماده کردن که درصورت انفجار بپرن و خودشون رو نجات بدن.
میرم توی اتاق و روی تخت دراز میکشم، چشمامو میبندم و خودمو توی چمنزار تصوراتم رها میکنم. حالا من میتونم کنار تو قدم زدن در چمنزارِ پراز لاله خودم از مردن نجات بدم.
بوی چای هلدار خونه رو ورداشته. پنجرهها بازن و بارون شروع شده. خندههای بچهها که دارن با بالشت دروازه درست میکنن با صحبتهای مامانم و خواهرم قاطی شده بود، و من در حالی که چایی میریزم براشون، لبخندی روی لبام شکل میگیره. کاش بابام هم اینجا بود. دلم براش تنگ شده. میدونم این مدت چقدر تحت فشاره، اما کاش مشکلات زودتر حل بشن.
هوم. بابت همهچی، ممنونم. مهیمن!💕☁️
هدایت شده از شهاب پارسا
من همین الان فهمیدم چرا رهبری اصرار داشتن موشکها باید نقطهزن باشن؛ کشورهای عربی حاشیهی خلیج فارس اونقدر کوچیکن که اگه موشکها خطا داشته باشن میخوره تو کشور بغلیش.
مامان. ببخشید که این مدت با وجود این حال و شرایط هیچ کمکت نمیکنم. ببخشید که دارم نگرانت میکنم. امّا این بار نمیتونم دیگه هندل کنم وضعیت رو، بزار توی حال خودم باشم و از همه دور بمونم. یکمی خستهم مامانم، یکم خیلی. اینطوری حالمو توصیف کنم که آشپزی کردن، کتاب خوندن و حتی خوردن لقمه از دست تو هم خوبم نمیکنه. لطفا یکم فضا و زمان بده، قول میکنم زود زود برگردم به حال قبلیم. دوستت دارم. و ببخشید بابت همه چیز.
در حیاط نشستهم. درحالی که میگم «خوبم، تو خوبی؟» اشکامو پاک میکنم و صدا را قطع میکنم که نشنوی. میشنوم که میگویی «به خوبیت» و آرام میگویم «خدانکند». با دیدن اندوهم به سراغم میآید. آرام مرا در آغوش میکشد و موهایم را نوازش میکند؛ نسیم را میگویم. او مدتهاس که یار شبهایی بود که من در حیاط و بر پلهها مینشَستم و با صدای دلنشینش برایم آهنگ میخواند. وقتی میدید نمیرقصم، خود را میان موهایم قرار میداد و با آنها میرقصید. زیباترین رقصی بود که دیده بودیم. هم من هم ستارگان، آخر نمیدیدی چگونه دوربین باز میکردند و در شب از رقص شبانگاهیشان چلیکچلیک عکس میگرفتند.
هدایت شده از . خورشیدگردون .
من همزمان دلم میخواد برا آیندم تلاش کنم و بهترین زندگی رو بسازم و همزمان دلم میخواد همین الان بمیرم.