فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🪐دستورالعمل استاد #فاطمینیا (رحمت الله علیه) برای کسانی که توان زیارت حرم اهل بیت (ع) رو ندارن
#اللهمارزقنيشفاعةالحسينیومالورود
___________________________________
🇮🇷
17.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪐ابوذر روحی نماهنگ جدید خونده واسه اربعین
#اللهمارزقنيشفاعةالحسينیومالورود
_________________________________
6.23M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای دفع بلاهای ماه صفر
اول : صدقه دادن
دوم : روزی حداقل پنج مرتبه ذکر
[[ یا فتاح القلوب ]]
به معنی خدایی که با نور خود قلب ما را می گشاید تا سنگینی بر آن ننشیند رو بر زبان بیاوریم.
🔴 فهرست وزرای پیشنهادی پزشکیان به مجلس برای اخذ رای اعتماد
وزارت آموزش و پرورش: علیرضا کاظمی
وزارت ارتباطات: ستار هاشمی
وزارت اطلاعات: سید اسماعیل خطیب
وزارت اقتصاد: عبدالناصر همتی
وزارت امور خارجه: عباس عراقچی
وزارت بهداشت: محمدرضا ظفرقندی
وزارت کار: احمد میدری
وزارت جهاد کشاورزی: غلامرضا نوری
وزارت دادگستری: امین حسین رحیمی
وزارت دفاع: عزیز نصیرزاده
وزارت راه: فرزانه صادق
وزارت صمت: محمد اتابک
وزارت علوم: حسین سیمایی
وزارت فرهنگ: عباس صالحی
وزارت کشور: اسکندر مومنی
وزارت میراث فرهنگی: محمدرضا صالحی امیری
وزارت نفت: محسن پاکنژاد
وزارت نیرو: عباس علیآبادی
وزارت ورزش: احمدی دنیامالی
🇮🇷تحلیل سیاسی و جنگ نرم
✍@tahlile_siasi
✍@tahlile_siasi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 نماینده تهران: آقای پزشکیان حداقل دلتان برای جوانان طیف سیاسی خودتان بسوزد.
میانگین کابینه پیشنهادی پزشکیان بالای ۶۰ سال است که تکرار اشتباه کابینه روحانی است!
🇮🇷تحلیل سیاسی و جنگ نرم
✍@tahlile_siasi
✍@tahlile_siasi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥نجابت: افرادی برای کابینه پیشنهاد شدند که سابقه درخشانی ندارد و احتمالا در رای اعتماد دچار چالش میشوند
🔹نماینده مردم شیراز و زرقان در صحن علنی مجلس: از آقای رئیس جمهور تشکر می کنم سرانجام کابینه پیشنهادی معرفی شدند البته انتظار بیشتر بود.
🔸در لیست وزرای پیشنهادی هم وزرای قابل و شایسته ای دیدیم هم وزرایی که نیاز به بررسی بیشتری دارند و هم آقایانی پیشنهاد شدند که به نظر می رسد سابقه درخشانی ندارند و احتمالا در رای اعتماد دچار چالش میشوند.
🚨به کانال بصیرت و بندگی بپیوندید👇
https://eitaa.com/joinchat/1580466224Ca380cadff4
دوستان لطفا عضو کانال آقای حمید رسایی بشید.
فردا حرفهای بسیار مهمی دارن که میخوان در مجلس مطدرح کنن.
به جرات میتونم بگم جزو معدود نمایندگانی هست که بنده به شخصه امیدوار به ایشون هستم که بتونه در مجلس جلوی بعضی انتصابات سهم خواهانه از آقای پزشکیان ایستادگی کنه.
افرادی که دغدغه دارید نسبت به این موضوع از ایشون حمایت کنید تا ایشون هم با پشت گرمی ما مردم بتونه مدافع حقوق ملت و نظام در مجلس باشه.👇👇👇👇👇👇👇👇
@rasaee
صالحین تنها مسیر
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 رمان جذاب و آموزنده ســـرباز قسمت سیزدهم - چرا؟ - چون اون دقیقا همینو میخواد. با رفتارش ک
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
رمان جذاب و آموزنده ســـرباز
قسمت چهاردهم
فاطمه از دیدار خداحافظی پویان،وقتی مطمئن شد حرفهای پویان حقیقته، تصمیم گرفت کلاس های دفاع شخصی شرکت کنه، تا اگه لازم شد بتونه از خودش دفاع کنه.
پنج ماه بود که این کلاس ها رو مرتب شرکت میکرد.بخاطر همین قدرتش بیشتر شده بود.
همونجوری که به سرعت از افشین دور میشد تو دلش با خدا حرف میزد.
خدایا با چی #امتحانم میکنی؟
با آبرو؟ با صبر؟
با ایمان؟ با توکل؟
نمیدونم امتحان اصلیت چیه.تا الان که خیلی سخت بود.بازهم کمکم کن.
سوار ماشینش شد و به امامزاده رفت. خیلی دعا و گریه و توسل کرد.کاری که این روزها و شبها زیاد انجام میداد.ولی بعضی وقت ها شرایط واقعا براش سخت میشد.
افشین،فاطمه رو تعقیب میکرد.
فاطمه هر روز دانشگاه میرفت.عصر باشگاه میرفت.نماز مغرب رو مسجدی که سر راهش بود،میخوند.بعد میرفت خونه، گاهی حنانه،دختر عمه ش که شش ساله بود رو سوار ماشینش میکرد و به خونه شون که چند خیابان پایین تر بود، میرساند.
فاطمه از ماشین پیاده شد،
تا برای حنانه بستنی بخره.وقتی برگشت، حنانه نبود.به خیابان نگاه کرد،نبود. به پیاده رو نگاه کرد،نبود.تمام مغازه های اطراف رو گشت،نبود.از نگرانی چیزی نمونده بود سکته کنه.اونقدر پریشان بود که آدم های دیگه هم متوجه شدن و دورش جمع شدن.
فاطمه عکس حنانه رو بهشون نشان داد و هرکدوم یه طرف دنبالش میگشتن.اما هیچ خبری از حنانه نبود.
یک ساعت گذشت.
گوشی فاطمه زنگ میزد.عمه ش بود. حتما نگران شده بود.فاطمه نمیدونست چی بگه.
تماس قطع شد.
با امیررضا تماس گرفت و بریده بریده جریان رو تعریف کرد.
نیم ساعت بعد امیررضا رسید.
از دور فاطمه رو دید که مثل مرغ سرکنده اینور و اونور میرفت و گوشی همراه شو به آدم های دیگه نشان میداد. صداش کرد.
فاطمه وقتی امیررضا رو دید روی زانوهاش افتاد.امیررضا سریع رفت پیشش.
-چی شده؟!!
باور نکرده بود حنانه گم شده باشه.
حنانه بچه باهوشی بود،میدونست که نباید بی خبر از ماشین پیاده بشه. امیررضا با حاج محمود و پدر حنانه تماس گرفت.خیلی زود پدرومادر فاطمه و پدرومادر حنانه رسیدن.فاطمه وقتی چشمش به عمه ش افتاد،دلش میخواست از خجالت بمیره.عمه فاطمه هم وقتی حالش رو دید چیزی بهش نگفت.
امیررضا و پدر حنانه به کلانتری رفتن. بقیه هنوز تو خیابان دنبالش میگشتن. ساعت های سختی بود،برای همه.
شب از نیمه گذشته بود،
که همسایه حاج محمود تماس گرفت و گفت دختر بچه ای بیهوش جلوی در خونه شون افتاده.حاج محمود و زهره خانم و فاطمه و عمه ش سریع به خونه رفتن.
افشین تو کوچه منتظر بود.
جلوی در خونه بودن که برای فاطمه پیامک اومد.شماره ناشناس بود.نوشته بود:
-این بار حالش خوبه.
گوشی فاطمه از دستش افتاد.
وقتی حنانه رو دید محکم بغلش کرد. هیچی نمیتونست بگه.از همه شرمنده بود.رفت اتاقش و نماز میخوند و از خدا کمک میخواست.
فردای اون روز به دانشگاه رفت.
افشین سر راهش ایستاده بود و با پیروزمندی نگاهش میکرد.
فاطمه نگاه #حقیرانهای بهش انداخت و رفت.افشین #عصبیتر از قبل شد.
چند روز بعد فاطمه و مریم...
✍بانـــو «مهدی یارمنتظرقائم»
🌸🌸🌸🌸🌸🌸