eitaa logo
سَبَب:)
59 دنبال‌کننده
189 عکس
31 ویدیو
3 فایل
همانی که دل اهل خاک را به آسمان وصل میکند ! ... چنان گرفته دلم از جهان که مثل سکوت؛ اگر به نام صدایم کنند می‌شکنم! ـ سعید صاحب‌علم
مشاهده در ایتا
دانلود
یک ربع پرچم تکون دادن چیزی رو عوض نمیکنه.. بجز عیار پای کار بودن مارو بجز جهانی شدن جمهوری اسلامی رو بجز نگاه امام به مارو بجز رتبه ایمانی و استقامت مارو اره 🤌
شهید کربلای چند لبخند تو خواهم شد؟! تو لبخندی بزن شاید شهادت سهم من باشد . . .🥲💔 ــ جهاندار
شب دست به گیسوی علی می‌گیرد خورشید رُخ از روی علی می‌گیرد آنقدر زدم سنگ علی بر سینه سنگ لَحَدم بوی علی می‌گیرد ــ نمیدانم
حوض ماهی دار سبز آبی در آغوشم بگیر... آسمان خوب مهتابی در آغوشم بگیر آه صیاد عزیزم! لطف کن سمتم بیا با کمانی ، دام و قلابی در آغوشم بگیر حس تنهایی من! اینقدر بی رحمی چرا خب اگر غمگین و بی تابی در آغوشم بگیر ای ستاره! روی بام خانه من هم بیا ماه! حالا که نمی‌خوابی در آغوشم بگیر ای نگاه پر تلاطم موج موجی کن مرا این منم : آرام و مردابی، در آغوشم بگیر شاید این قافیه تنگ است و اذیت میشوی! پس بیا بیرون و حسّابی در آغوشم بگیر 😃 ــ به یادگار،بعد از تجمع شبانه کنار حوض جمکران:) ز.یوسفی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دست من رو شد ولی پشت نقابی تازه ام! من شکستم باز اما توی قابی تازه ام داستانی را به پایانش رساندم خب چه سود؟ بازهم یک نقش منفی در کتابی تازه ام می‌گریزم چوبه چوبه لحظه ی اعدام را پلک بر هم میزنم گیر طنابی تازه ام تشنه ام در جستجوی آب راه افتاده ام میروم هرقدر هم غرق سرابی تازه ام کشوری فرسوده ام که تا به سامان میرسم زیر پای مردمم در انقلابی تازه ام • دور ماندم از تو اما شکر،فرصت باز هست! شکر امشب سربلند از انتخابی تازه ام مقصدم حالا صراط مستقیم چشم توست گرچه با هر گام خود در پیچ و تابی تازه ام . . . ز.یوسفی
صدایت میزنم از ابتدای برف بهمن ماه . . .
آخرین بحث جدی من که به شکست ظاهری من انجامید؟! همین چند دقیقه پیش بود میخواستم با دمپایی بابام بیام بیرون که مادر عزیزم جدی و محکم گفت نمیشه برو درش بیار
تازه مامانم نمیدونست از پوشش لباس بلندم استفاده کردم که شلوار صورتی گشادمو بپوشم 🪳
من درین عرصه به ظاهر شکست خوردم اما هرکس تقوای الهی رو پیشه کنه خدا دری رو به روش باز می‌کنه که خودشم فکرشو نمیکرده😃
بله داشتم میگفتم مومن در هیچ چارچوبی نمی‌گنجد پس تصمیم گرفتم پشت کفشمو بخوابونم و راه بیفتم
اما وقتی پوشیدم متوجه شدم نه تنها احساس شکستمو از بین نمیبره بلکه پام تحمل هیچ فشاری رو نداره مسیر تنفسی جلوی پام بسته شده