من درین عرصه به ظاهر شکست خوردم
اما هرکس تقوای الهی رو پیشه کنه خدا دری رو به روش باز میکنه که خودشم فکرشو نمیکرده😃
بله داشتم میگفتم
مومن در هیچ چارچوبی نمیگنجد
پس تصمیم گرفتم پشت کفشمو بخوابونم و راه بیفتم
اما وقتی پوشیدم متوجه شدم نه تنها احساس شکستمو از بین نمیبره بلکه پام تحمل هیچ فشاری رو نداره
مسیر تنفسی جلوی پام بسته شده
و اینجا پرده ها از جلوی چشمام کنار رفت و تونستم یجوری بپوشم که از پشت و جلو خوابیده باشه 😃😃
از دمپاییم بهتر شده
فقط نمیتونم راه برم😶🌫
همش لق میخورم
میخوام نشونتون بدم ولی وسط تجمعم
اینجا آشنا زیاده
نمیخوام درجات دیوانگیمو همه بفهمن👨🦯
تو کوچه درحالیکه مثل مستا تلوتلو میخوردم حس میکردم هنوز لذتم کامل نشده
و باید راز عزیزمو به مامانم بگم و خرکیف شم😃😃
پس گفتم مامان اگه قول بدین نگین نکن و درست شو و این حرفا ، یه رازی بهتون میگم
مامانمم گفت ینی هیچی نگم ؟
گفتم ندونید بهتره یا بدونید سکوت کنید ؟
مامانم گفت اگه درباره فلان مسئله نباشه ، باشه قبوله! ( یه چیزی که خیلی براش مهمه و نمشه کاریش کرد 😔)
گفتم پس یه دقه وایستید
و شاهکارمو نشون دادم
خعلییییی کیف داد