سَبَب:)
از ازین مکان بسته پرم درد میکند نزدیک خویش کن ببر از این جهان مرا
اینجا ام که میخواستم آخرین شعرو بدم بیاد و بعد شرح ما وقع کنم 😂
سَبَب:)
صبحی بود نه مثل همیشه وی تصمیم خویش را گرفته و دلش خواست بی سبب باشد نه هول تصمیم گرفت نه عصبانی ب
دیگه تو این ۲۷ دقیقه عقلم شروع کرد به نصیحت و تونست کوتاه ترین زمان آدم کردن یک ناآدمو واسه خودش کنه
برا اون آدم خدا خیر داده ام که دارم به خاطر کاری که کرد این جان پناهو خالی از سکنه میکنم دعا کنید که خدا خوبش کنه
منم از دستش خلاص کنه 😂
گفتم صبح
صبح جمعه ست
هذا یوم الجمعه و هو یومک
دعا کنیم برای هم که برسیم به آرزومون تو صف یاری ش..
سلام حضرت لبخندهای پر امّید...
سلام عمق نگاهت رهایی از تردید
سلام چفیه دوشت نوید صبح سپید
سلام امامِ جوان های جان فدای شهید...
چطور بر سر نامت شهید بگذاریم؟!
دوباره رو به جوان های بی قرار بایست...
بگو برای رسیدن به قله راهی نیست!
بگو سکوت حسینیه امام از چیست؟...
چقدر بغض فروخورده در دلش جاریست
هجوم لشکر باران شدیم و میباریم
بیا و طعنه به سرسبزی بهار بزن
و وعده های خدارا بلند جار بزن
تبسمی به روی جمع بی قرار بزن
بیا دوباره و آن پرده را کنار بزن...
مدام در پی راهی برای دیداریم
آهای عاشق پرواز کرده ی خوش بخت!
بیا و شعر بخوان مرد روزهای سخت!
بخوان نهال نحیفی کنون شدست درخت:)
مراقبیم عزیزم خیالت از ما تخت
نود شب است همه حاضریم و پاکاریم
زبان به طعنه گشودند: جا زدی رفتی!
ولی شما به جهان پشت پا زدی رفتی
دم از بشارتِ نصر خدا زدی رفتی
به سان حضرت موسی عصا زدی رفتی
شکافت نیل و ما در پی تو بسیاریم
و قطره قطره به دریای عشق پیوستیم!
ببینمان که نرفتیم...عهد نشکستیم
و زیر سایه ی تو یکصدا و یک دستیم
امانت تو به دستان ماست پس هستیم
شب آمدست عزیزم ببین که بیداریم
دوباره بغض و غم و شور و گریه و لبخند
شب است : خاطره ها میروند و میآیند
دل گرفته ی ما مانده در نه اسفند
چطور میشود از عمق چشم هایت کند؟!
محرم است ببین...واقعا عزاداریم
خبر رسیده که داری می آیی آقاجان!
ولی حسینیه نه! روی شانه ی ایران
چرا چنین شده ای مرد خسته ی خندان
بیا که بدرقه ات میکنیم با باران ...
تورا چگونه به آغوش خاک بسپاریم؟!
برو عزیزدلم ما همه علمداریم!