چیزی گیر کرده
آن چیز منم
من درست در صحنه توبه ی آدم و حوا متوقف شده ام
من در زمینم و چون آن صحنه را خوب بازی نکردم گیر کرده ام
چیزی گیر کرده
آن چیز منم عزیزم
و من نمیدانم
خودت میدانی
من فقط یادم می آید دوست نداشتی من گیر کنم
من چیز دیگری نمیدانم
لابد التماسِ خاک شده در جمله ام را متوجهی