eitaa logo
|صاحبSaheb|
118 دنبال‌کننده
324 عکس
43 ویدیو
2 فایل
[یک انسان کوچک که تریبون پیدا کرده!] از هرچه در گلوست بگو؛ ناشناس: https://daigo.ir/secret/1998682700 احتمالا به جهت اختلال سایت‌ها عجالتا ناشناس مقدر نباشد و شناس: @Saaheb230
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی دیگه از روزهای خاطره انگیزِ مکتب🌼 طبقه دوم: تولد یک نوجونِ پرهیجان. طبقه سوم: مراسم ختم همسر یکی از اساتید. طبقه پنجم: مراسم شیرینی خوران عروسی. این برشی کوچک و ظاهریه از عمق هر روزی که می‌گذره، آدمها با قصه‌های مختلف که کنار هم قدم می‌زنن و زندگی میکنن.
جهان یک رمان کامل است که تا صفحه‌ی آخر نمی‌دانی قصه چطور رقم می‌خورد. باید صبر پیشه کرد در ورقه‌های اشک آلود و تقوا در نقاط اوج. نویسنده این کتاب حکمت می‌داند.
Mehrdad MalekiMehrdad Maleki - Mara Dar Alame Zar.mp3
زمان: حجم: 2.7M
انگار یکی سفارشی برام شعر سروده، خونده و تدوینش کرده:)
_
اگه چهار_پنج تا خاله ندارین که هرکدوم یک جین بچه با اخلاقای مریخی داشته باشن چی سرگرم و دلگرم تون میکنه و باهاش خوش می‌گذرونین؟!
|سومین اتاقِ سمت چپ| دوم؛ از عصر که رسیدم خانه تا آخر شب مشغول یک جامدادیِ کهنه بودم. یادم نمی‌آید دست و پایم را اینطور صابون کشیده باشم. گوشه امن دیوار، چشم توی چشم آفتاب تکیه‌ش دادم که زودتر خشک شود. از مامان پرسیدم:«اتو بزنمش؟» وقتی عجیب نگاهم کرد بیخیال شدم. شب که می‌خواستم بذارمش توی کیف یادم آمد وقتی از مبینا گرفتمش پاپیون و مروارید داشت. کمد مامان را می‌ریزم بیرون و یک ساعتی ریز به ریزش را می‌جورم، چیزی به دلم نمی‌نشیند. آخر سر دوتا پاپیون و مروارید را می‌زنم تنگ هم. _بد نشده. خواهرم شبیه مشاور‌های اعظم حس می‌کند نظرش کار ساز باشد. از ناچاری نیمه شب پذیرفتمش. در راه ده بار منگوله را باز کردم و دوباره گِره دادم. _خب شاید منگوله دوست نداشت. بابا می‌گوید:«کار رو سخت نکن.» تا وقتی جامدادی را گذاشتم توی دستش هزار و یک بار مردد شدم. نمی‌دانستم چطور صدایش کنم، فامیلش را اشتباه متوجه نشده باشم، چطور موضوع را مطرح کنم، دستش بدهم یا روی میزش رها کنم، اگر قبول نکرد چه می‌شود، بعدا مضحکه نشوم، با خودش چه فکر و خیالها که نمی‌کند، دوستهای کنار دستی‌ام ناراحت نشوند و... همین قصه‌های هزار و یک شبی که هر روز برایم رخ می‌دهد. وقتی خندید، وقتی از فردا لوازمش را توی آن جامدادی گذاشت و هر وقتی که آن را روی میزش می‌دیدم جیغِ ذوق از عمق لوزه‌هایم می‌خواست فوران کند وسط کلاس. هفته‌ی اول هر وعده و بعد از آن ماهی یکبار خاطره آن روز را برای مامان تعریف می‌کنم. روزی که فاطمه گفت:«چقدر جامدادیت قشنگه!»
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
همیشه دنبال چیزها دویده‌ام و در حقیقت همیشه نرسیده‌ام، بنظر آدمیزاد برای رسیدن خلق نشده و فقط باید برود!
علی؛ انگار خاصِ پیامبر است و دخترش، به دهانِ هیچکس دیگر نمی‌آید که حضرت والا مقام را چنین خطاب کند. نرمی شیوه‌ی نوشتارش گویی ملایمت این عظیم است مقابل رسول‌الله و سیده النساء العالمین. علی یک اسم خاص است، برای آنها که بسیار نزدیک‌اند. حیدر؛ سینه‌ی شیعه را ستبر می‌کند تلفظش. غرور بخش است، جان تازه کن است، هیجانِ جهاد می‌زاید، شیعه را شیری شجاع بنا می‌گذارد این نامِ آقا. خاصِ قدرت نمایی‌ست. امیرالمومنین؛ زانوی قلم می‌شکند به کرات که به وصف بکشد لفظی که وصف شدنی نیست. چطور غیر دنیایی را به لفظِ دنیا تقلیل می‌توان داد مگر اینکه حقش ادا نشود. واژه اهل ایمان است، عام نیست این چینش حروف. (که دهان را باد می‌کند.) یادآوری مواضعِ مومن است. این نام گویی که قرآن است، سوَر مکی‌ست که یادآور مبداء و معاد انسان است و سوَر مدنی‌ست که حدود الهی را گوشزد می‌کند. نامی‌ست که تربیت‌گر مومن است و ایمان. این نام، نامِ به کمال رسیده‌است، واژه‌ایی بی‌نقص و سرشار.
|صاحبSaheb|
وقتی بپرسید علت آهنگین شدن مداحیا و مولودی‌ها چیه و چرا از حالِ خوشِ ذکر حب اهلبیت به احوالات هورمون
چنین چیزی، چنین چیزی را جرقه زد... فکر کردن به القاب حضرت در حد گنجایش قلب ما نیست!