هدایت شده از فاطمه شریف
عرض سلام واحترام. ان شاالله در نظر داریم جهت حمایت ازخانوادهای مستحق ونیازمند تحت پوشش بسته لوازم التحریر آماده وتحویل دانش آموزان نیازمندبدهیم( دانش آموزانی که به دلیل فقر مالی،بی سر پرستی،یا بدسرپرستی) دچار مشکل شده اند. ان شاالله خیرین بزرگوارمثل همیشه در این امر خیر وخدا پسندانه مارایاری فرمایید. مقطع ابتدایی،متوسطه.
صالحات🌷
سلام و روزبخیر🌷 زمان تحویل هدایا: فردا یکشنبه ساعت ۱۰ الی ۱۲ طبقه ی بالای مسجدالنبی شهرک شهید محمد
سلام و احترام
زمان تحویل هدایای بقیه ی بچه ها🎁
چهارشنبه ساعت ۱٠ الی ۱۲
طبقه ی بالای مسجد
عزیزانی که شرایط اومدن ندارن، حتما به کسی بسپارن بیان براشون بگیرن.
بعد از این تاریخ، از دادن هدایا معذوریم🌷
#معرفی_کتاب
کتاب عارفانه📚
درباره این کتاب👇
کتاب عارفانه فردی به نام عارف احمدعلی نیّری را بهوسیلهٔ خاطرات و شرحی از زندگینامهٔ وی، به خوانندهٔ خود، میشناساند.
بخشی از این کتاب را مادر شهید، بهعنوان راوی، توضیح داده است.
برشی از این کتاب👇
وقتی روی پایش ایستاد رو به سمت کربلا دستش را به سینه نهاد و آخرین کلام را بر زبان جاری کرد: «السلام علیک یا ابا عبدالله»
بعد هم به همان حالت به دیدار ارباب بیکفن خود رفت. برای همین دستش هنوز به نشانهی ادب بر سینهاش قرار دارد!
برای من عجیب بود. چرا طلّاب علوم دینی و شاگردان استاد، که معمولاً انسانهای صبوری هستند در فراق این دوست، طاقت از کف دادهاند!؟
پیکر شهید را داخل قبر گذاشتند و لحد را چیدند. شخصی که آخرین لحد را گذاشت، و بیرون آمد، رنگش پریده بود!
پرسیدم: چیزی شده؟!
گفت: وقتی آخرین سنگ را عوض کردم ناگهان بوی عطر فضای قبر را پر کرد. باور کنید با همهی عطرهای دنیایی فرق داشت!
امروز مراسم ختم این شهید است. رفقا گفتهاند: خود استاد حقشناس در مراسم حضور مییابند! فراق این جوان برای استاد بسیار سخت بود.
من در اطراف درب مسجد امینالدوله ایستادم. میخواستم به همراه استاد وارد مسجد شوم. دقایقی بعد این مرد خدا از پیچ کوچه عبور کرد و به همراه چند تن از شاگردان به مسجد نزدیک شد...
#عارفانه
#دفاع_مقدس
https://eitaa.com/joinchat/1000341707C0791b3d0c8
#معرفی_کتاب
کتاب با بابا📚
برشی از این کتاب👇
محمد از چهارسالگی در مکتبخانه ابوتراب در روستا قران آموخت و سپس به دبستان رفت و تا ششم ابتدایی درس خواند. بعد از آن مشغول دامداری و کشاورزی شد، چرا که در روستا امکان ادامه تحصیل نبود. ذهن خلاق و استعداد عجیبی داشت. عاشق نقاشی بود و در مدت کوتاهی توانست فنون نقشهکشی و طرح قالی را یاد بگیرد.
طراحی قالی کار هرکسی نبود. یک هوش سرشار و توانایی خاصی احتیاج داشت. او از دامداری و طراحی، درآمد خوبی کسب میکرد. بهطوریکه برخی، حسرت شرایط مالی محمد را میخوردند. الشیخ محمد در اوایل دهه پنجاه راهی سربازی شد و سپس با دختر داییاش ازدواج کرد. ازدواج آنها بسیار ساده و شاد، اما بدون گناه بود. او برای مراسم خودش شعری سرود و مجلس را با شادی و بدون گناه برگزار کرد. ملا غلامرضا دایی محمد از قاریان و ملاهای باسواد آن منطقه بود. خداوند به شیخ محمد صدای خوبی عنایت کرد، او هم مداح و قاری مسلط قران شد. مدتی بعد زمزمههای انقلاب را شنید. او به جمع انقلابیون پیوست و با خان و خان بازی مخالفت کرد.
زمانی که فهمید عدهای از فقها نقاشی موجودات زنده را جایز نمیدانند، با وجود علاقه بسیار، کشیدن نقاشی را رها کرد. انقلاب پیروز شد. در اولین انتخابات شورای روستا، با اینکه نامزد نشده بود، اما با شناختی که اهالی از او داشتند، بهعنوان رئیس شورا انتخاب شد! سپس راهی کاشمر شد تا بتواند بهتر به خط امام و انقلاب کمک کند. او در سپاه کاشمر عضو شد که آن هم حکایت جالبی دارد.
#با_بابا
#دفاع_مقدس
https://eitaa.com/joinchat/1000341707C0791b3d0c8
#چشم_زخم
💠 امام علی علیه السلام فرمودند:
🍃الْعَیْنُ حَقٌّ
🔹 چشم زخم حقیت دارد
📚 حکمت 400 نهج البلاغه
#نهجالبلاغه
https://eitaa.com/joinchat/1000341707C0791b3d0c8
حکمت 400 نهج البلاغه.mp3
5.26M
💠 شرح #نهج_البلاغه
🔸 حکمت 400
🎙 استاد محمدی شاهرودی
https://eitaa.com/joinchat/1000341707C0791b3d0c8