eitaa logo
صالحات🌷
377 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
424 ویدیو
27 فایل
صالحات🌱 کانالی با مطالب جذاب و متنوع با هرسلیقه ای ✓قرآنی و نکات قرآنی🌺 ✓دعا و مناجات 🤲 ✓طنز 😅 ✓نکات تربیتی👌 ✓انگیزشی🦋🍃 ✓مسابقه همراه با جایزه🎁 ✓و اطلاعیه ی برنامه های فرهنگی 📢 ٱللَّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍوعجل فرجهم
مشاهده در ایتا
دانلود
💠ما چله نشین شب یلدای ظهوریم... 🔶اللهم عجل لولیک الفرج♡ @saalehat
آماده سازی و بسته بندی بسته های معیشتی مخصوص شب یلدا بین خانواده های نیازمند ما منتظر صبح شب یلداییم دستی به دعا تا فرج فرداییم🤲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔥 💰قیمت گذاری خانم‌ها در ویترین‌ها بعنوان یک کالای جنسی و در دنیا @saalehat
19.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🙄میگه : اگه فاطمیه حقه، پس امیر المومنین خیلی ترسو بودند که ایستادند کتک خوردن همسرشون رو دیدند⁉️ 🙄یا میگه: مگه اون زمان، در بوده که در خونه رو آتیش 🔥زدند❓ یا میگه: اصلاً فاطمیه سند نداره ‌❗ 🎥 همه ی اینها در کلیپ کوتاه بالا، جواب داده شده ‌ 🔶آگاهی بیشتر 🖋@ghadirtazohoor
✍️| ثواب و آثار بی نظیر از عصر روز پنجشنبه تا جمعه 🌸 از امام صادق(علیه‌السلام) روایت شده است: که صلوات بر محمّد و آل محمّد در شب جمعه با هزار کار نیک برابر است و هزار گناه را پاک می‌کند و مقام انسان را هزار درجه بالا می‌برد و مستحب است که پس از نماز عصر پنجشنبه تا آخر روز جمعه بر محمّد و آل محمّد (صلوات الله علیهم اجمعین) بسیار صلوات فرستند. 🌸 و از امام صادق(علیه‌السلام) روایت شده است: که به هنگام عصر روز پنجشنبه فرشتگان از آسمان با قلم‌های طلا و صحیفه‌های نقره فرود می‌آیند و در عصر پنجشنبه و شب‌ و روز جمعه تا هنگام غروب خورشید جز صلوات بر محمّد و خاندان آن حضرت چیزی ننویسند. 📚من‌ لایحضره‌ الفقیه ج۱ ص۴۲۴
🔆 ۲۰ دقیقه در روز را به با فرزندتان اختصاص دهید. 👈 بازی را کنترل و هدایت نکنید. آرام باشید و ببینید کودک شما چه کاری می کند و شما هم ، مشابه همان کار را انجام دهید(نقش همبازی را ایفا کنید، نه بزرگتر) 💡 وقتی ناراحت هستید یا مشغله ذهنی دارید، بازی نکنید. در بازی هیچ سوالی نپرسید و دستوری ندهید. صرفا به کودک ، تایید و بازخورد مثبت ارائه دهید و صادق باشید.
قرمه سبزی شده هشتمین غذای خوشمزه جهان 😎🇮🇷
سوار اتوبوس شدم و دیدم یک دختر خانم خوش صورت و خوشگل نشسته و شالش روی شونه هاشه، آروم رفتم کنارش نشستم بعد از چند دقیقه گفتم دختر خشگلم شالت افتاده پایین ها!!! دختر خیلی سرد گفت میدونم گفتم خب نمیخوای درستش کنی؟ فورا گفت نه گفتم خب موهاتو گردنتو داره نامحرم میبینه، نگاه کن اون ‏پسرای جوون چشماشونو ازتو برنمیدارن دارن از نگاه کردن به تو لذت میبرن، هم تو هم اونا دارین گناه میکنین فدات شم! هنوز نزدیک حرم امام رضاییم ها!!! دختر برگشت به من نگاه کرد منتظر بودم هرلحظه شروع کنه به فحاشی و دعوا، اما یهو زد زیر گریه سرشو گذاشت رو شونم و با گریه گفت آخه شما ‏چی میدونید از زندگی من؟! صبح تاشب دوشیفت مثل سگ کار میکنم نمیتونم زندگی کنم پدرو مادرم هر دوتا مریضن، پدرم نمیتونه کار کنه و خرج خونه و درمان اونا افتاده گردن منه بدبخت! نه خواهر دارم نه برادر، دیگه نمیتونم بریدم. ۲۱ سالمه ولی مثل ۵۰ ساله ها شدم! ‏به دختر گفتم عزیزم تو سختی های زندگی به خدا توکل کن برو پیش امام رضا ع بگو به خاطر تو حجابمو درست میکنم، تو هم این خواسته ی منو برآورده کن. دختر گفت به خدا روم نمیشه چند ساله حرم نرفتم. همون لحظه یک خانم مانتویی متشخص و موجه سوار اتوبوس شد و روبروی ما نشست. دختر گفت همون اطراف حرم ‏دو جا فروشندگی میکنم ولی آخرماه کلا پنج شش میلیون بیشتر دستمو نمیگیره واقعاً خسته شدم. گفتم با امام رضا معامله میکنی یانه؟ با چشمای پر از اشک گفت آره. همینجا جلوی شما به امام رضا ع قول میدم حجابمو درست کنم ایشونم به زندگی سامان بده، الانم میشه شما شالمو برام ببندین؟ منم مشغول بستن ‏شال شدم که یک دختر خانم محجبه همسن خودش اومد جلو و یک گیره ی خوشگل بهش داد و گفت اینم هدیه ی من به شما به خاطر محجبه شدنت. شالو که بستم، گفت میشه یک عکس ازم بگیری ببینم چطور شدم؟ ازش عکس گرفتم همونطور که نگاه میکرد اون خانم مانتویی گفت دختر گلم اسمت چیه؟ دختر گفت عاطفه گفت عاطفه جان من پزشکم و منشی مطبم حامله است و دیگه نمیخواد بیاد سرکار. دنبال یک منشی خوبی مثل خودت میگردم بامن کار میکنی؟ دختر همونطور که چشماش پر از ذوق و خوشحالی بود گفت ولی منکه بلد نیستم خانم گفت اشکال نداره یاد میگیری حقوقتم از ۸ تومان شروع میشه کار که یاد گرفتی ‏تا ۱۰ تومان هم زیاد میشه قبول؟ دختر همونطور که بی اختیار میخندید گفت قبول برگشت سمت من و محکم بغلم کرد و گفت خدایا شکرت امام رضا ع دمت گرم. همه خانم های داخل اتوبوس درحال تماشای اون بودن و خوشحال. من یک کیسه پلاستیکی دستم بود دادم بهش گفت این چیه؟ گفتم این غذای امام رضاست. ‏من خادمم و این ناهار امروزم بود هرهفته میبرم با پسرم و آقامون میخوریم این هفته روزی شما بود. دوباره زد زیر گریه ولی از خوشحالی بود نمیدونست چی بگه فقط تشکر میکرد منکه رسیدم به مقصد و باید پیاده میشدم به سرعت گوشیش رو بیرون آورد و گفت میشه یک سلفی باهم بگیریم؟ عکس گرفتیم و ‏شماره منو گرفت و پیاده شدم... دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت جایی ننوشته است گنهکار نیاید💔 خاطره زیبایِ یکی از خادمان حرم امام رضا علیه السلام در تاریخ ۹ آذر ۱۴۰۱