من اول پیام نمیدم،سمتت نمیام،نگات نمیکنم اما فقط یه سلام از سمت تو کافیه تا اندازه سال ها باتو حرف بزنم
میخوام هیچ کاری نکنم،تمام کارهامو عقب بندازم و فقط فکر کنم و عمیقا فکر کنم تابتونم بفهمم چرانتونستم بهاندازه کافی باشم
اگربتوانم دلی را از شکستن بازدارم
بیهوده نزیسته ام
اگر بتوانمرنجی را بکاهم
یا دردی را مرهم دهم
یا مرغکی رنجور را به آشیانه باز آورم
حاشا حاشا،که بیهوده نزیسته ام.
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم،اگر به خانهی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه
که ازآن ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم