you know my name
not my story .
I تو اسمم را میدانی نه داستانم را .
you see my amile
not my pain .
I تو لبخندم را میبینی نه دردِ مرا .
you notice my cuts
not my scarts .
I خراش هایم را میبینی نه زخم هایم را .
you can read my lips
not my mind .
I میتوانی لب های من را بخوانی اما نه ذهنم را .
دلم ذوقِ کور شدهاس ،
لباسِ سفیدِ روغن ریختهاس ،
گوجه له شدهاس ، دلم شبِ امتحانِ ،
غروب جمعهاس .
انسان نمیتواند به پرواز درآید ،
مگر آنگه ابتدا به لبه پرتگاه برسد .
نیکوس کازانتزاکیس .
رمضان آمد و سر داد ندا ،
این دلِ من بار الها !
به لبِ تشنهی ارباب الهی العفو .
در زندگیام سختی هایی را تحمل کردم
که پیش از واقعه گمان نداشتم بتوانم ،
حتی بعدها باور نکردم که در آن ماجرا
تاب آوردم .
انسان خودش را نمیشناسد ، خصوصا
قدرت هایش را .
از تهِ تهِ تهِ قلبم
به کسایی که الان دارن میرن کربلا
و مشهد که برای سال تحویل اونجا باشن
غبطه میخورم ، غبطه ی زیاد .
نمیدونم چجوری سال شروع شد که
سریع تابستون شد بعد محرم شد
بعد محرم تموم شد اربعین شد
بعد اولِ مهر شد بعد فاطمیه اول اومد
و تموم شد بعد فاطمیه دوم اومد تموم شد .
چجوری امتحانای ترمِ اولِ امسال تموم شد
چجوری بهمن اومد که بعدش اسفند شد
و الانم نمیدونم چجوری انقدر سریع داره
عید میشه .
۴۰۲ خوب نبود ولی سرعتش خیلی بود .