خانومِآقـایِکــاف🩷
هوالنور✨ قسمتدوم بعد کلی درگیری و بدو بدو بیگناهی پدرم ثابت شدشاما هنوز که هنوزِقهوهخوردنآقای
هوالنور✨
قسمت سوم
یکی از شبا که زمستون بود با لباس فرمش اومده بود تو مغازه منتظر اسنپ🥹
منم دستم و گذاشته بودم زیر چونمُ داشتم نگاش میکردم و با خودم میگفتم حلما چیه این پسر اینقدر برات جذابِآخه اونم برای تویی که پسری چیزی بهت بگه میزنیش🙁😒
بعد مامانم برگشت گفت بهم خودتُبکشی هم نگات نمیکنم🤦♀😂(به زبان شمالی گفت صد در صد که نشنید😌😂)
اون شب آدرس خونشون رو فهمیدم چون گوشیش خاموش بودُ با گوشی من اسنپ گرفت😁
تازشم بچم به اسنپی گفته بود که باید شماره مو از گوشیش پاک کن😝🤦♀
خونش پایین تر از مدرسه ام بودش و چی از این بهتر برای خنگی مثل من🤣
سر کوچه مون یه قهوه خونه هستش و همش میومد اونجا تا آخرشب میموندش بعد می رفت هر یک ساعت هم میومد ازم انرژی زا می گرفت آخر سرم بهم گفت اینقدر به خاطرت انرژی زا خوردم تپش قلب گرفتم🫣🫴🏻
از قضا میزنه یه مزاحم میاد تو مغازه و دعوا میشه حالا من و مامانم مغازه ایم و بابام خونه (گفتم که عمل کرده بود 🤌🏻)اره خلاصه دیدم بحث جدی شدُ زدم شیشه ماشین طرفُشکستم رفت این شکایت کنه 👀🥊
منم بدو بدو رفتم در قهوه خونه با کلی خجالت که از اون کمک بخوام یه کاری کنه با فیلم دوربین اینا من خسارتی ندم تنها کسی که اون لحظه اومد تو ذهنم خودش بود فقط🗿🤌🏻😂
بعد در زدم رفتم داخل فکر کن بری یه جا همه مرد باشن🤦♀🤦♀
با صاحب قهوه خونه صحبت کردم از شانسِ گندم نبودش اون شب
اینجا فهمیده بودم که این همونی بود که ریخته بودن تو خونمون💁🏻♀
چون اومد معذرت خواهی از مامانم💆🏻♀
خانومِآقـایِکــاف🩷
هوالنور✨ قسمت سوم یکی از شبا که زمستون بود با لباس فرمش اومده بود تو مغازه منتظر اسنپ🥹 منم دستم و
هوالنور✨
قسمت چهارم
هیچی دیگه قشنگ آب شده بودم 🫠
چیکار کنم نکنم زنگ زدیم به دوست بابام قضیه رو حل کردیم(آخه بگو دختر تو که نمیتونی غلطی کنی چرا خربزه میخوری🤦♀😂)
صاحب قهوه خونه همین که من میرم زنگ میزنه بهش میگه آره یه دختره اومده سراغتو میگیره میدونی من کی هستما نگفته دختر آقا هاشمی سراغت و میگیره ایییشش😒
بعدش این پس فردا که این سمتی میاد به مامانم میگه شما بودید سراغ منو گرفتید مامانمم میگه آره دخترم بود یه مشکلی پیش اومده بود حلش کرد اینا بعد طبق معمول انرژی زا میگیره میره قهوه خونه🧋
آخرشب نزدیکای ساعت یک شب داشتم میرفتم کمک مامانم مغازه رو ببندیم از سر کوچمون رد شدش با دوستاش یه هودی سرمه ای پوشیده بود دورش بگردم خیلی بهش میومددددد🥹🥹
همون لحظه رفیقش صداش زد مرتضی و این برگشت و اونجا فهمیدم اسمش مرتضی هست آخه هروقت میومد پول نقد میداد کارت نداده بود اسمش و بفهمم🫣😂
دقیقا همون شب هم همینجوری اون اسم منو از زبون خواهرم فهمید میوفته دقیقا اشتباه نکنم ۱بهمن۱۴۰۳🥲
بعد من پیج اینستام رو تازه زده بودم این نگو از وقتی اسم منو فهمیده شروع کرده تو سیستم گشتن دنبال پیجم آخه پیج نداشتم من 💁🏻♀
بعد که پیجم رو پیدا میکنه تو اداره جیغ و داد میکنه🤦♀😂بچم چند ساعت درگیر بود تا پیجم و پیدا کنه و اون شب افسر نگهبان بوده و برای همکاراش بخاطر پیدا کردن پیجم کلی پیتزا داده😂
بعد من دیدم چند نفر بک بهم دادن اما با دقت نگاه نکردم که کی هست کی نیست بعد فردا شبش ساعت ۳:۰۵دقیقه بود داشتم میگشتم دیدیم یکی به اسم مرتضی فالوم کرده و زدم هایلایت هاش و چک کردم دیده آرررررره اینه خودشه شروع کردم جیغ زدن و رقصیدن🤦♀😂😂
چشماتوببندوبہࢪویـٰاهاتفڪࢪڪن؛ میبینےچہشیࢪینہ؟پٮـــںبجنگبࢪاشون :″))🧡 .
صبحت بخیر خوشگل خانم ☕️
شمالی ها بگید ببینم این کدوم صبحونه خوشمزه است😋✌️
این پست جایزه داره هرکسی درست بگه جایزه داره😇
@Dokhtzahru