معرفی کتاب پربار و جذاب
بوی باروت عطر نارنج
داستانی بر اساس زندگینامه شهید سیده طاهره هاشمی انچپلی به قلم مریم مقبلی است.
. شهید سیده طاهره هاشمی در اول خرداد سال۱۳۴۶ در روستای شهید آباد شهرستان آمل، در خانواده ای متدین و انقلابی به دنیا آمد و تحت تربیت پدر و مادر بزرگوارش که هردو از سادات بودند، رشد کرد.
او بینش و بصیرت سیاسی بسیار قوی داشت، به طوری که در محیط مدرسه علاوه برکسب علم، به انجام فعالیتهای سیاسی و تربیتی هم می پرداخت. طاهره در روز ششم بهمن سال ۱۳۶۰ در سن چهارده سالگی، در حال کمک به نیروهای مدافع شهر در اثر اصابت دو گلوله به گردن و قلبش به فیض شهادت نایل آمد.
از صبح زود به کوره آجر پزی می رفت . کارش این بود، آجرهای بیرون کوره را دست به دست به پدر می داد ، از وقتی مدرسهها تعطیل شده بود ،پدر را تنها نمی گذاشت.
طاقتش اما کم بود. دو دور که میرفت و برمی گشت از شدت گرما و شرجی هوا از نفس میافتاد. یک دستش به پارچ آب بود و دست دیگرش به آجرهای زمخت و داغ.
مدام دانههای درشت عرق را با آستین پیراهنش پاک میکرد و باز دست به کار میشد.
آب نخور. به جاش یک لیوان چایی بخورپدرتوصیهٔ همیشگیاش را تکرار کرد سقا! آب، آب میکشد.
اما سقا به آب الفتی خاص داشت. یادش امد از حرف دوستش سید مسعود که در مسیر آبخوری مدرسه همیشه به شوخی به او میگفت : مثلا تو سقایی ها... باید برای ما آب بیاوری، نه اینکه ما راه بیفتیم این همه راه تا یک چکه آب بخوریم...پس اسم تو را الکی گذاشتهاند سقا! ..
بخشی های خواندنی از کتاب :
عکس شهید طاهره هاشمی روی پوستر است و زیر عکس با جملاتی درشت نوشته شده :
نگرانی من این است که مبادا سازشی صورت گیرد و خون های شهیدان به هدر برود و نتوانیم ندای امام مان را به گوش شهیدان برسانیم.
راستش را بخواهی هم آره هم نه ..
روزی که کمونیست ها به آمل حمله می کنند ،مردم غیرتمند و بسیج و سپاه جلوی آنها می ایستند .
طاهره و یکی از دوستانش برای زخمی ها کمک جمع می کند .کلی دارو و باند و مواد غذایی آماده می کنند ، قبل از اینکه کشته بشود حتی به هلال احمر هم می رود تا خون اهدا کند .
به او می گویند چون سن کمی دارد نمی تونی خون بدهی ، او می رود نانوایی تا برای سپاه مردمی که از صبح در خال چنگیدن هستند تا شهر آمل سقوط نکند نان بخرد که در راه تیر می خورد ..
شهید طاره هاشمی متاسفانه مسلح نبود ، به نظر من اگر پایش می افتاد برای دفاع از شهرش اسلحه هم دست می گرفت چون هم شجاعتش را داشت هم آمادگی اش را . اما مردم همه جای شهر سنگر ساخته بودند تا جلوی کمونیست ها را بگیرند .
نرسیده به امام زاده دفتر فیش هایم را مرور می کنم :
قهرمان داستان من نامش طاهره است
طاهره هاشمی انچپلی . متولد اول خرداد 1346
محل تولد و زندگی : آمل ، شهر بانو محله
محل شهادت : آمل – روبروی دادگاه انقلاب .
عامل شهادت :اصابت گلوله در روز درگیری در حمله گروه موسوم به سربداران جنگل به شهر آمل
محل اصابت گلوله : گردن و قلب
مقبره طاهره در آخرین ردیف قطعه شهدای 6 بهمن در آرامستان امزاده ابراهیم است .
“سلام طاهره ! سلام “
و فاتحه ای آرام و شمرده خاص او می خوانم .
به آرامی شیشه گلاب را روی مزارش خالی می کنم .
“ببخش جانم که گل نیاوردم . عجله داشتم . “
گل البته اینجا معنایی ندارد ، قبرستان زیبایی است بی نیاز از گل ، بیشتر به نظرم خوش به حال زنده هاست که روحشان در اینجا لطیف می شود .
درختان نامنظم چنار لابه لای کاج ها ، بوته های شمعدانی و رزهای خوشبو با سن و سال و اندازه های مختلف .. باغ امام زاده زیبایی خاص خوش را دارد . یک زیبایی آمیخته با اصالت و سادگی سرشار از احترام.
بی اختیار نگاهم تا زیر سنگ مزار طاهره امتداد می یابد . شهید مظلوم ما با قدی بلند ، صاف و کشیده آرمیده . دستهای جوانش کنارش قرار گرفته .همان دستهایی که در زیر بارش یکریز برف و در راه یاری رساندن به مردم و مدافعان شهر برای همیشه مدفون شد . دست های بی قرار و هنرمندش ..
خانم شعبانی معلم طاهره در خاطراتش گفته بود:
آنچه همه خوبان داشتند طاهره یک جا داشت . او از جهت خطاطی و نقاشی ،درس ، حجاب ، اخلاق ، ایثار ، مهربانی ، شجاعت و.. او همه این خصلت ها را داشت ، قشنگ ترین انشاها را در کلاس طاهره می نوشت ..
سال 60 سال بوی باروت یود و تفنگ
ما این سالها را خیلی دوست داشتیم .
عشق بی خطر معنی و مفهوم نداشت .
صدای گلوله برایمان بهترین نغمه بود !.
**
باغ
باغ نارنج
همه از باغ عقب نشستیم !
باغ عجیب .. باغی پر از درخت زیبای نارنج . درختان نازک . پشت هر کدام شان یکی سنگر گرفته بود . تیر بود و تیر اندازی و صدای گلوله .
روز قیامتی گذشت در این باغ ... طفلکی نارنج ها ، چیزی از تنه شان نمانده بود ...
"گزیده ای از فرمایشات مقام معظم رهبری (مدظله العالی) پیرامون اهمیت کتاب و کتابخوانی"
امروز كتابخوانى و علم آموزى، نه تنها يك وظيفه ى ملى، كه يك واجب دينى است.
براى يك ملت، خسارتى بزرگ است كه افراد آن، با كتاب سر و كارى نداشته باشد.
توقع من از همه ى مردم اين است كه كتاب و كتابخوانى را جدى بگيرند.
در جامعه ى اسلامى، كتابخوانى بايد همگانى و فراگير شود.
در جامعه ى كتابخوان، پديدآورنده ى كتاب و عرضه كننده ى آن، بايد گرامى داشته شود.
دين و دنياى بشر و جسم و جان انسان، به بركت كتاب تأمين و تغذيه مىشود.
كتابخوانى بايد همانند كارهاى روزانه در زندگى مردم وارد شود.
كتاب خوب، يكى از بهترين ابزارهاى كمال بشرى است.
كتاب، دروازه يى به سوى جهان گسترده ى دانش و معرفت است.
كتاب، مادر تمدنها و نيز عصاره ى آنها است
حضرت امام حسن عسکری «علیه السلام» یازدهمین اختر نورانی آسمان ولایت و امامت و سیزدهمین گوهر دریای عصمت می باشند. آن امام همام در ۸ ربیع الثانی سال ۲۳۱ هجری قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود ودر سال ۲۵۴ پس از شهادت پدر بزرگوارشان، حضرت امام علی النقی الهادی «ع» به مقام شامخ امامت و پیشوایی شیعیان برگزیده شدند. پدر گرامی ایشان حضرت امام علی النقی الهادی «ع» و مادرشان بانوی پارسا و شایسته حدیثه است. این بانوی بزرگوار، از زنان مؤمنه و نیکوکار بود که حضرت امام حسن عسکری «ع» در دامان پاک ایشان متولد شد و پرورش یافت. این زن پرهیزگار، در سفر امام عسکری «ع» به سامراء همراه ایشان بوده ودر همان شهر از دنیا رحلت فرمودند.