7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما که دین را به نان میدهید کجا در ره عشق جان میدهید
اگر خشم دینی ملایم شود بر این سرزمین غرب حاکم شود
لطفا منتشر کنید شاید برسد به دست آنها که باید بشنوند
چرا سوریه را از دست دادیم؟
از شرایط منطقه و تصمیمهای بشار اسد به قدر کافی گفته اند و اینها همه اسباب و علل ظاهری است و ورای همۀ ظواهر، حقیقت باطنی دیگری. به شکل خلاصه: قرار است پیامبر(ص)، تاریخ و سیرۀ ایشان الگوی ما باشد. مطابقت دهیم؛ در ابتدای طوفان الااقصی در کدام شرایط بودیم؟ بدر و خیبر، خندق، تبوک...؟ حال و هوای پانزدهم مهرماه سال 1402، حال و هوای اقتدار مطلق جبهۀ مقاومت بود. اهمیت ضربۀ حماس و غفلت و گیجی چندساعتۀ اسرائیل تقریباً همۀ ما را به پیروزی آسان مطمئن کرده بود. مگر نه اینکه جبهۀ مقاومت دست بلندش را از ایران دراز کرده و گلوی اسرائیل را در ساحل بن بست مدیترانه با قدرت می فشرد؟ فتح خیلی نزدیک به نظر می رسید. تاریخ پیامبر(ص) به گواهی قرآن مجید کی و کجا مورد مشابهی را نشان می دهد؟
در آن هنگام که فزونی جمعیتتان شما را مغرور ساخت ولی این فزونی جمعیت هیچ به دردتان نخورد و زمین با همۀ وسعتش بر شما تنگ شد سپس پشت به دشمن کرده فرار نمودید (توبه/25)
داشتن موشک، راه دسترسی زمینی به مرزهای فلسطین اشغالی، متحدان منطقه ای و.... ما را غافل کرد که: و ما النصر الا من عند الله العزیز الحکیم. غرورِ «داریم»ها و «می توانیم»ها که آمد و خدا و فقیر الی الله بودن ما فراموش شد، اسباب ظاهری هم برای شکست فراهم می شود. خطا از کار درآمدن نظر تحلیلگران زبده که پیش بینی می کردند نظام سوریه را در این بحران تاب آوری داشته باشد، از همان اسباب ظاهری است، چون فهم را هم همان خدایی عطا می کند که نصرت در ید قدرت اوست.
سال هاست در مورد نفوذ و خطر نفوذ می شنویم؛ برادران و خواهران مسلمان و عزیزان سپاهی و ارتشی و بسیجی! نفوذ اداری، نظامی، امنیتی و اقتصادی وقتی رخ می دهد که جلوتر از آن نفوذ اعتقادی اتفاق افتاده باشد، آن هم در مقیاس فردی و دل این فرد و آن فرد از ما؛ آنجا که شیطان ما را فریفته باشد که لا غالب لکم الیوم. اصلاً این حرف، حرفی است شیطانی، هرجا که باشد و به ذهن هر کس که خطور کند، تنها غالب غیرمغلوب خداست. گواه این ادعا احد و همین حنین است که در آنها سپاه اسلام شکست خورد در حالی که فرماندهی با پیامبر(ص) بود.
سقوط سوریه برای محور مقاومت واقعه ای بسیار تلخ و خسارتی سنگین است، اما نه جبران ناپذیر؛ به شرط آن که از این شکست درس بگیریم و بینی غرور پوچ شیطانی را به خاک بمالیم؛ از صمیم قلب خداوند متعال را به یاری بخوانیم و او را نصرت دهنده بدانیم نه موشک و متحد و ابزار را. ورق حنین زمانۀ ما هم قابل برگرداندن است، چون خدای امروز، همان خدای پیامبر(ص) و خدای صدر اسلام است.
آن کس که از غرور اجتناب کند، خود را عالِم دهر و قدرتمند عالَم نداند، گوشش برای شنیدن امر ولی نیز باز می شود و اگر ولی امر دستور حمله داد، تعلل نمی کند و اگر دستور خودداری داد شتابزده نمی شود. مانع کنونی اجرای امر ولی، همان حساب مادی و ابزاری است، منتها این بار معکوس؛ می شنویم که عده ای می گویند: «اگر بزنیم اسرائیل جواب می دهد و باز باید بزنیم و امکانش را نداریم، پس کوتاه بیاییم.» این حساب مادی یک بار گوشمالی خداوند را برای جبهۀ مقاومت به ارمغان آورده، مایۀ کمال تأسف است اگر تکرار شود و این بار غضب الهی را برانگیزد.
والسلام علی من اتبع الهدی
هدایت شده از حمید رسایی
.
♻️ «دلایل اقتصادی سقوط بشار اسد»
شروع دومینوی شکست سوریه به 2005 باز میگردد. زمانیکه برخی «اقتصادخوانهای سیاستندان» با بلاگری رسانهای بر طبل توهمِ «دولت بزرگ و پرخرج» کوبیدند تا سیاستهای «رفاه عمومی» سوریه را در هم بشکنند که امروز ثمره شوم آن بشود انهدام سرمایه اجتماعی دولت.
سوریه با همه نواقص اقتصادی که داشت اما چتر رفاهی عمومی را در حوزه خدمات عمومی مثل بهداشت و درمان، آموزش، بیمه و تأمین اجتماعی و نظام بازنشستگی فراهم کرده بود. حتی تسهیلات دهی خوبی برای حوزه کشاورزی و خودکفایی کالاهای اساسی خود به اجرا گذاشته بود تا اینکه عده ای مبتنی بر آموزههای جزوات اقتصادی خود، بدون توجه به هیچ کدام از سایر ابعاد سیاسی، اجتماعی، امنیتی و اقتصادی سوریه، با اهدافی مثل «کاهش مخارج دولت، چابکسازی دولت، توزیع عادلانه!! یارانه و ...» و دقیقا با همین واژگان، بشار اسد را به سمت حذف سیاستهای رفاه عمومی در سوریه بردند.
حذف یارانهها شروع شد، سوخت و نان گران شد، حمایت دولت از تولید کالاهای اساسی غذایی و کشاورزی شدیدا کاهش پیدا کرد، سوریه به واردکننده بسیار از همین کالاها تبدیل شد. نظام بیمه عمومی عملا لغو شد و بیمارستانهای دولتی به سمت خصوصی شدن رفتند و هزینه درمان سر به فلک کشید.حتی حوزه آموزش هم به سمت خصوصی شدن پیش رفت تا جاییکه از مهدکودک تا دانشگاه را شامل میشد.
اما نه دولت چابک شد، نه بخش خصوصی توسعه یافت، نه درآمد سرانه رشد کرد، نه بهرهوری و توسعه به صرفه شد و نه هیچکدام از درهای آرمانشهر تَوَهمی آن اقتصادخوانهای مشاور بشار اسد باز شد.
رسانههای دولتی سوریه هم با تریبون دادن به این جریان، ناخواسته سقوط را تسریع کردند.
نتیجه: انهدام سرمایه اجتماعی اسد و شروع و توسعه ناامنی های گاه و بیگاه از شمال و جنوب سوریه.
این عاقبت حتمی هر دولتی است که حکمرانی را به دست «اقتصادخوانهای سیاستندان» و بلاگرها بدهد.
👈 کانال حمید رسایی:
eitaa.com/rasaee
هدایت شده از محمد مهدی فاطمی صدر
هواگردهای سوریه که طی سالها به کیان موقت اسرائیل شلیک نکرد، و صبر راهبردی کرد، در آشیانه با آتش آن ارتش نابود شد. این همآن سرنوشت موشکهای ایران است اگر از ترس تلهی تنش در پایگاههای زیرزمینی مدفون بمانند...
رادیو ارتش اسرائیل: مقامات ارتش بر این باورند که اکنون فرصت مناسبی برای حمله همه جانبه به تأسیسات هسته ای ایران است!
آقایان، اعاظم و سرداران چه کردید؟ چرا این اندازه تعلل کردید که صهیونیستها اینچنین هارتر شدهاند؟
وعده صادق ۳ را بیات کردید
خون شهدای ارتش بر زمین مانده
#سپاه
#اسراییل
https://virasty.com/Ehsan_Karami/1734026837082715786
22891.pdf
حجم:
226.4K
مطلب زیر اردیبهشت ۱۳۹۵ در روزنامه وطن امروز منتشر شده که دیدی مناسب از اهداف آمریکا و غرب در خصوص راهبرد مقابله با روسیه ارائه میدهد.
بازخوانی این مطلب در این روزها که سوریه سقوط کرده و روسیه در حال تخلیه سوریه است خالی از لطف نیست.
آنچه در انتظار روسیه است در اینجا نگاشته شده و مهمتر آنکه مطلب نشان میدهد روسیه غیر از ایران امکان شراکت استراتژیک با هیچ کشوری را ندارد.
بحران سوریه و همراهی محور مقاومت، تنها چاره روسیه در تقابل با غرب(8/2/95):
http://vatanemrooz.ir/newspaper/page/1869/12/156672/0
بحران سوریه و همراهی محور مقاومت،تنها چاره روسیه در تقابل با غرب(8/2/95):
http://vatanemrooz.ir/newspaper/page/1869/12/156672/0
بحران سوریه و همراهی محور مقاومت، تنها چاره روسیه در تقابل با غرب
احسان کرمی: آمریکا و به بیانی دقیقتر کشورهای آنگلوساکسون بویژه «انگلیس»، «استرالیا» و «کانادا» در تاریخ چندصده گذشته خود که دوران توسعه، قدرت و هژمونی را تجربه کردهاند تلاش خود را بر عدم تطابق مرزهای امنیت ملی و جغرافیایی خود مصروف کردهاند؛ تمام تلاش این کشورها که محوری هماهنگ در سیاستهای جهانی دارند این است که تهدیدات امنیتی- سیاسی و هژمونیک ضدمنافعشان را از مرزهای جغرافیایی دور نگه دارند و با انتقال بحران به مناطق دیگر جهان مرزهای جغرافیایی و امنیت داخلی خود را حفظ کنند. انگلیس که در واقع مبدأ تشکیل کشورهای آنگلوساکسون جهان است کشور جزیرهای کوچکی در شمال غربی قاره اروپاست که جز راه دریایی مسیری خاکی به قاره سبز ندارد و همین امر موجب شده همیشه بتواند تهدیدات را از مرزهای خود دور نگه دارد؛ در طول تاریخ هر کشوری که قصد تقابل با این کشور را داشته ناچار به استفاده از نیروی دریایی بوده است. پس از بسط قدرت استعماری این کشور در قالب امپراتوری بریتانیای کبیر، این کشور با تمهیدات خاصی یکی از بزرگترین ناوگانهای دریایی را تشکیل و سیاست سنتی خود را بیش از پیش پیگیری کرد اما پس از افول قدرت انگلیس و انتقال قدرت هژمون دنیا به آمریکا، این کشور نیز همین سیاست را در صدر سیاست امنیت ملی خود قرار داده است. امروز کشورهای آنگلوساکسون در هیچ یک از مرزهای جغرافیایی خود دارای تهدید بالفعل و حتی بالقوه نیستند؛ کانادا از شمال به قطب شمال و از جنوب با آمریکا همسایه است و از 2 جانب نیز به اقیانوس محصور شده و در واقع یک استان دورافتاده انگلیس در قاره آمریکای شمالی است. استرالیا نیز یک قاره جزیرهای است که با نخستین کشورهای همسایه خود صدها کیلومتر فاصله دریایی دارد. در نهایت آمریکا که امروز قدرت برتر دنیا شناخته میشود از شمال با کانادا، از غرب و شرق خود با 2 اقیانوس بزرگ و از جنوب با مکزیکی همسایه است که با وضعیت داخلی خاصی روبهرو است که هیچگاه نمیتواند تهدیدی برای آمریکا تلقی شود یا در آینده به یک تهدید تبدیل شود. همسایگی آمریکا با 2 اقیانوس این امکان را به آمریکا میدهد که مرزهای امنیت سیاسی و نظامی خود را به آبهای آزاد بینالمللی کشانده و یک فضای مناسب و امن برای مرزهای سرزمینی خود ایجاد کند. پس از جنگ دوم جهانی که در واقع ابتدای ظهور ناوگانهای دریایی بزرگ و بویژه ناوهای هواپیمابر غولآساست، آمریکا دست به تشکیل چندین ناوگان دریایی عظیم میزند و سیاست سنتی آنگلوساکسونی خود را ادامه میدهد. هر یک از این ناوگانها در یکی از نقاط مهم دنیا مستقر شدهاند. 2 ناوگان اقیانوس اطلس و آرام وظیفه تامین امنیت در 2 جانب مرزهای جغرافیایی آمریکا را بر عهده دارند؛ ناوگانهای مستقر در گوام، ژاپن و کرهجنوبی منطقه آسیای جنوب شرقی را پوشش میدهند؛ ناوگان مدیترانه وظیفه پوشش آفریقا و اروپا را بر عهده دارد و در نهایت پایگاه ناوگان پنجم دریایی بحرین مسؤول تامین منافع آمریکا در منطقه غرب آسیا یا همان خاورمیانه است. آمریکا با سیاستهای نظامی خود تاکنون توانسته دشمنان بالفعل و بالقوه خود را از مرزهای زمینیاش دور نگه دارد. در نقطه مقابل روسیه که میراثدار اتحاد جماهیر شوروی و به صورت سنتی رقیب سرسخت آمریکاست هماکنون در آستانه محصور شدن در مرزهای جغرافیایی خود قرار دارد. تمام تلاش آمریکا در مواجهه با رقبا و دشمنانش تطبیق مرزهای امنیتی و جغرافیایی آنها و به شکلی محاصره کردن آنها در مرزهای جغرافیاییشان است. سیاستی که به طور جدی درباره ایران، چین و روسیه نیز اعمال میشود و همین سیاست درباره چین موفقیتهایی هم داشته و امروز چین درون مرزهای خود محصور و سیاست آمریکا مقرون موفقیت بوده است.
پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 مرزهای امنیتی غرب و شرق در آلمان تلاقی کرده بود و در واقع روسیه توانسته بود مرزهای امنیتی خود را از خاک سنتی خود به داخل قاره اروپا منتقل کند و همچنین با تکیه بر ناوگان دریایی خود مرزهای شرقی خود را تا میانههای اقیانوس گسترش دهد. از شمال نیز قطب شمال مرز مطمئنی برای این کشور است اما در جنوب با 2 کشور ترکیه و ایران که در محور غرب قرار داشتند محدود شده بود، هر چند چندین کشور حائل میان بلوک شرق و غرب بودند. با تمام این تفاسیر مرزهای امنیتی و جغرافیایی این کشور تطابق نداشته و خط اصطکاک به اروپا و خاورمیانه منتقل شده بود لیکن با فروپاشی شوروی سابق و چندپاره شدن آن، روسیه با وضعیتی جدید روبهرو شد و سپس در جریانی دنبالهدار در طول 25 سال کشورهایی که روزی سنگرهای دفاعی روسیه در برابر تهاجم اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و حتی نظامی غرب محسوب میشدند به آرامی به آمریکا نزدیک شده و این نزدیکی به حدی میرسد که آمریکاییها به پشت مرزهای روسیه رسیده و حتی رادارهای پیش اخطار موشکی خود را
مستقر کردهاند. قزاقستان، گرجستان، جمهوری آذربایجان، جمهوری چک و از همه مهمتر اوکراین یک به یک به کشورهای همسو با آمریکا تبدیل شدهاند و در واقع روسیه محاصره شده است. خوشبینی روسها درباره غرب دیگر نقش بر آب شده است و به این درک رسیدهاند که در صورت انفعال بیشتر روزی باید نهتنها در مرزها بلکه داخل مرزهای خود با سیاستهای تهاجمی همهجانبه غرب به سردمداری آمریکا مواجه شوند. روسیه با قدرت به قضیه اوکراین ورود کرده و شبهجزیره کریمه که یکی از پایگاههای دریایی سنتی روسیه در دریای سیاه است را به خاک روسیه ضمیمه کرده و در ادامه بخشهایی از شرق اوکراین را نیز به کمک روسگراها مجددا به حوزه نفوذ خود تبدیل کردند اما مشخص نیست این سیاست تا به کجا برای روسیه قرین موفقیت خواهد بود. پس از فروپاشی شوروی و نزدیکی هرچه بیشتر کشورهای غرب آسیا به بلوک غرب، آخرین پایگاه روسها در غرب آسیا و دریای مدیترانه اکنون سوریه است، چنانچه روسیه از این کشور به هر شکلی حذف شود پس از یک قرن روسیه به مرزهای جغرافیایی خود عقب نشسته و سیاست غرب نیز در دشمنی با روسیه تا تسلیم مطلق در برابر سیاستهای غرب ادامه خواهد داشت؛ وضعیت پیشگفته مؤید این امر است که بقای روسیه به عنوان یک کشور قوی و تاثیرگذار در معادلات بینالمللی تنها در گرو ایستادگی در سوریه است و چنانچه روسیه نتواند در این بحران جایگاه خود را در سوریه تثبیت کند باید شاهد افول بیش از پیش و شاید شکست نهایی خود در برابر آمریکا باشد. منافع روسیه در حال حاضر با منافع ایران و محور مقاومت در بحران سوریه مطابقت دارد و چنانچه روسیه در بازی همیشگی دیپلماسی مزورانه آمریکا گرفتار شود باید منتظر فروپاشی و گسیخت بیش از پیش داخلی خود باشد. آمریکا هیچگاه به فکر صلح و امنیت پایدار در جهان نبوده و ابزار دیپلماسی و آتشبس در کشورهای بحرانزده و در حال جنگ در واقع ابزاری برای تسلیح بیشتر طرفین نزدیک به آمریکا، تعمیق نفوذ بیشتر آمریکا و خرید زمان است. آتشبس در سوریه نیز از این رویه خارج نیست و تحرکات محورهای ترکی، عربی و غربی به سردمداری آمریکا روشن میکند گروههای تروریستی مخالف بشار اسد در حال تسلیح بیشتر و تامین نیروی خود هستند؛ حملات گاه و بیگاه گروههای تروریستی بهزعم آمریکا میانهرو در همراهی و همزمانی با جبهه النصره و داعش مؤید همین امر است و همزمان آمریکا در راستای سیاست همیشگی خود زمزمه شکست آتشبس را نیز ساز کرده است. هر چند محور مقاومت و روسیه باید یکی از بندهای آتشبس سوریه را عدم تجهیز گروههای تروریستی و ارسال نیرو و مهمات قرار میدادند، بند مهمی که ظاهرا مغفول مانده است.
سوریه آخرین کشوری در غرب آسیاست که هماکنون روسیه در آن دارای پایگاه دریایی است و با توجه به کنترل ترکیه به عنوان یکی از کشورهای عضو ناتو بر تنگههای استراتژیک بسفور و داردانل، چنانچه روسیه از سوریه رانده شود در دریای سیاه محاصره دریایی خواهد شد؛ علاوه بر آن قدرت روسیه در دریای مدیترانه نیز برای همیشه به محاق خواهد رفت. موضوع اساسی این است که جز در شرق، روسیه در غرب مرزهای خود برای ورود به آبهای آزاد بینالمللی باید از مرز کشورهایی گذر کند که به صورت سنتی در محور غرب قرار دارند. دریای بالتیک در تسخیر کشورهای محور ناتو قرار دارد و آلمان کشوری مهم و عضو ناتو در این منطقه است و دریای بارنت در شمال روسیه نمیتواند محلی مناسب برای عبور و مرور دریایی روسیه به مدیترانه و اقیانوس آتلانتیک باشد و هر جابهجایی ناوگان روسیه نیاز به ماهها زمان دارد.
روسیه نباید فراموش کند تجزیه سوریه موجب کوچکتر شدن مرزهای امنیتی سوریه در برابر غرب میشود و در گذر زمان بخشهای عمدهای از مناطق تجزیه شده به محور غربی- عربی نزدیکتر خواهند شد و در نهایت روزی روسیه مجبور به ترک سوریه میشود. با این تفاسیر تنها راه چاره روسیه جهت حفظ موقعیتش همراهی کامل با محور مقاومت که عمیقترین محور ضدآمریکایی منطقه و کل جهان محسوب میشود، است. آینده روسیه در گرو سوریهای یکپارچه و متحد، با دولت مرکزی قوی و مخالف سیاستهای غرب است. روسیه نباید فراموش کند کلید تشکیل چنین سوریهای در دستان ایران است و نمیتوان با حذف ایران از معادلات سوریه و چشم دوختن به امتیازهای ظاهری و مزورانه آمریکا قرین موفقیت شود. روسیه همچنین نباید فراموش کند آمریکا نشان داده برای حل مناقشات خود با طرفهای دیگر، دارای صبر فراوانی است و با گذر زمان سیاستهای خود را تغییر نمیدهد بلکه از روشهای مختلف برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکند؛ روشهایی چون استفاده ابزاری از سازمانهای بینالمللی، آتشبسهای موقت و مکرر، مذاکرات سطحی و زودگذر و حتی واگذاری امتیازات کوچک و غیرراهبردی.
اینبار سوریه برای روسیه زمین بازی نیست که به دریافت امتیاز از غرب رو کند و زمین بازی را به آمریکا واگذار کند چراکه برای همیشه از صحنه بینالمللی حذف خواهد شد. روسها باید هوشیار باشند و در دام حیلههای آمریکا گرفتار نشوند چراکه هر هزینهای در سوریه کنونی ضامن بقای روسیه قوی و تاثیرگذار جهانی در آینده خواهد بود.
احسان کرمی
۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
#روسیه
#سوریه
#مقاومت
https://eitaa.com/sadid_ch/301
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا به سوریه رفتیم؟
از زبان سردار شهدای مقاومت...
https://eitaa.com/sadid_ch/304