eitaa logo
•• 𝑺𝒂𝒅𝒓𝒂 𝑮𝒓𝒂𝒑𝒉𝒚 ••
97 دنبال‌کننده
340 عکس
12 ویدیو
11 فایل
‌ برگی از دفترچه خاطرات مایه‌ی ننگ یک خانواده... ‌=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-= ارتباط با من: @Samen_ED ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
خیلی زود خوابش برد، اما من تا پاسی از شب بیدار ماندم و به مه، میدان بیرون از خانه و حرف‌هایی که زده بودیم فکر کردم. متن‌های دست‌نویسی که به من داده بود خواندم.احساس رضایت و شادی وجودم را فراگرفته بود، بله و همچنین پروردگار عالم که هم هم خالق بود و هم الهه. سپس چراغ را خاموش کردم و در سکوت به ادامه‌ی اندیشه‌هایم پرداختم و به یاد دقایقی افتادم که کنار هم نشستیم و لحظاتی که بینمان سپری شدند؛ لحظاتی که سراسر سکوت بودند و آن سکوت به من فهماند که چقدر به او نزدیکم! 📚 • کنار رود پیدرا نشستم و گریستم تقدیم به • منِ گمشده(:
خواندم ز سر شوق سحر باز دعایی باشد تو به دادِ منِ خونین جگر آیی عمریست نیاسوده‌ام از دست رقیبان بشکست مرا بال و پر ای یار کجایی 📚 • گوزل وطن تقدیم به • ؛بی‌راهه دل :)
حداقل بیست و چهار تا بادبادک در آسمان بودند و مثل کوسه‌های کاغذی به دنبال شکار می‌گشتند. در فاصله‌ی یک ساعت تعدادشان دو برابر شد. بادبادک‌های سرخ و آبی و زرد در آسمان بالا و پایین می‌رفتند و می‌چرخیدند. سوز سردی از لابه‌لای موهایم عبور کرد. وزش باد برای بادبادک بازی کاملا مناسب بود، شدت آن به حدی بود که بادبادک را به اندازه کافی بالا می‌برد و چپ و راست کردن آن را آسان می‌کرد. 📚 • بادبادک باز تقدیم به • غریبه ی آشنا🙂
اگر دیروز پیروزی بوده است، قطعا امروز و فردا هم پیروزی هست. ولی شرط، در خود ماست. امروز هم که سخت شده است باید محکم‌تر بایستیم. باید قوی‌تر و مصمم‌تر و جدی‌تر باشیم و مایوس هم نشویم. 📚 • مهدی باکری در یادها ‌و خاطره‌ها تقدیم به • سقوط در عشق
حقیقت دارد که زمان همه‌ی زخم‌ها را شفا می‌دهد؟ زمان یک کت سفید و یک پرستار دارد؟ چرا زمان نمی‌تواند دندان خودش را بکشد؟ قد بزرگترین کوتوله دنیا چقدر است؟ چرا شکم زودتر از چشم سیر می‌شود؟ زمان می‌آید یا می‌رود؟ یا اینکه فقط عبور می‌کند؟ 📚 • هرمان تقدیم به • «𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕»
می‌دانم که عشق مثل سدی است که اگر دیواره آن ترک کوچکی بردارد و آب از آن نفوذ کند، کمکم این درز بزرگ و بزرگتر خواهد شد و زمانی می‌رسد که دیگر هیچکس قادر نیست جلوی طغیان سیل را بگیرد. عشق هم همینطور است، اگر مجال پیدا کند، دیگر ممکن و غیرممکن برایش اهمیتی ندارد. برایش مهم نیست که بتوانیم در کنار معشوق خود باشیم یا نه. عشق یعنی از خود بیخود شدن و عنان از کف دادن. 📚 • کنار رود پیدرا نشستم و گریستم تقدیم به • °فی الحال°
هِرمان در اتاقش می‌مانَد. چراغ را روشن می‌گذارد و میخوابد. در تاریکی فکرها خیلی زیادند. حتی وقتی که لامپ سقف روشن است و گوی می‌درخشد، فکر ها مانند رد دنباله‌داری از مورچه‌ها از راه گوش‌ها وارد سرش می‌شوند و به کوهی از سوال تبدیل می‌شوند. 📚 • هرمان تقدیم به • فـراموش شده:)
امیدوارم خوشتون اومده باشه🥲 خیلی زحمت بردن😄 ولی ارزششو داشت🙂
شکوهی خاموش و از یادگاری که در قلب تاریخ جاودان مانده است. 𝑺𝒂𝒅𝒓𝒂_𝑮𝒓𝒂𝒑𝒉𝒚
راه را عوضی برو ولی با عوضی ها راه نرو 𝑺𝒂𝒅𝒓𝒂_𝑮𝒓𝒂𝒑𝒉𝒚
گل‌ها خشک می‌شوند، اما عطر ایثار، در جان زمین می‌ماند. 𝑺𝒂𝒅𝒓𝒂_𝑮𝒓𝒂𝒑𝒉𝒚