#دلتنگے_شهدایے 🌙✨
لُکنت فقط از کارماندنِ زبان نیست!
چشم ها هم گاهی روے یک چهره گیر میکنند...🙃♥️
#شهید_مصطفے_صدرزاده 🌺
#سلامعزیزبرادرم 💚 ❤️
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_مصطفی_صدرزاده
╔━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید مصطفے صـدرزاده.
@sadrzadeh1
@sadrzadeh1
🕊🕊🕊
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
╚━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╝
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
هرروز یک صفحه
صفحه48
به نیت فرج صاحب الزمان
#قران
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
╔━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید مصطفے صـدرزاده.
@sadrzadeh1
@sadrzadeh1
🕊🕊🕊
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
╚━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╝
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#ترجمه_صفحه48
282 - ای مؤمنان! هنگامی که [خواستید] به قرض و نسیه معامله کنید، آن را تا سر رسیدی معین بنویسید و نویسندهای میان شما [سند معامله را] به درستی بنویسد، و نویسنده از نوشتن آن- چنان که خدایش آموخته- دریغ نکند، پس باید بنویسد و بدهکار املا کند و از خدا، پروردگار خویش بترسد و چیزی از آن نکاهد و اگر بدهکار، کم خرد یا ناتوان باشد یا املا نتواند، سرپرست وی باید عادلانه املا کند و دو شاهد از مردانتان به گواهی بگیرید، و اگر دو مرد نباشند یک مرد و دو زن از گواهانی که رضایت میدهید [انتخاب کنید] تا اگر یکیشان از یاد برد دیگری یادآوری کند و گواهان وقتی [برای ادای شهادت] خوانده میشوند دریغ نکنند و از نوشتن [بدهی] تا سر رسید آن- کوچک باشد یا بزرگ- ملول نشوید که این در پیشگاه خداوند منصفانهتر و برای گواهی دادن استوارتر و برای تردید نکردن مناسبتر است، مگر آن که معاملهای نقدی باشد که میان خود انجام میدهید، در این صورت بر شما گناهی نیست که آن را ننویسید و چون داد و ستد کنید بر آن گواه بگیرید و نباید به نویسنده و گواه زیانی برسد، و اگر چنین کنید از فرمان خدا خارج شدهاید، و از خدا بترسید، و خداوند [بدین گونه] به شما تعلیم میدهد، و خداوند به هر چیزی داناست
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
نگاه به سه چیز
به انسان آرامش می دهد:
قرآن
دریا
چهره ی گل پدر و مادر
آرامش دائمی بدرقه ی راهتان باد.
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
5.75M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
🌹#شطرنج_با_ماشین_قیامت🌹
خواندن همه کتاب های خوب مانند گفتگو با بهترین ذهن های قرن های گذشته است
#کتاب
#کتابخانه
#محرا_اندیشه
#مسجد
#داستان
#دفاع_مقدس
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
╔━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید مصطفے صـدرزاده.
@sadrzadeh1
@sadrzadeh1
🕊🕊🕊
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
╚━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╝
#ختم_صلوات_امروز 🌱
هدیه به امام حسن مجتبے ؏♥️
به نیابت از شهیدمحمدحسین محمدخانی و داداش مصطفے✨
متولد ۹تیر۱۳۶۴درتهران
شهادت : ۱۶آبان۱۳۹۴ در حلب سوریه
مزارشهید : بهشتزهرایتهران قطعه۵۳
او در رشته مدیریت فرهنگی در مقطع کارشناسی ارشد مرکز علوم و تحقیقات تهران پذیرفته شد📚
هنوز مدت زمان زیادی از تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد را نگذرانده بود که به آرزوی دوران نوجوانیاش، یعنی استخدام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رسید😍
پدرش از مجاهدان ۸ سال دفاع مقدس است، اودفاع را فقط در جنگ و اسلحه نمی دید!
او سال های متمادی در اردوهای جهادی در مناطقی همچون بشاگرد، جور دیگری دفاع را در خدمت به مردم محروم آنجا تجربه و تمرین کرده بود✌️🏻
مرد عمل بود و شجاع✨ مرید امام حسین (ع) بود و به قول مادرش اصلا مدافع حرم به دنیا آمده بود♥️
محمدحسین جزو بچههایی بود که خیلی راحت در دل همه جا باز میکرد💕
با جهاد انس داشت،حضور در کنار پدری رزمنده و ایثارگر باعث شده بود تا شهید محمدخانی به خوبی با مضمون جهاد و ایثار آشنایی داشته باشد🇮🇷
از کودکی عاشق مداحی بود🎼 بچه ی پرتکاپویی بود و یک لحظه آرام و قرار نداشت!
او سر نترسی داشت. هم در کار و عمل به وظیفه و هم در رفتارهای عادیاش🖐🏻دل و جرات او را هیچ کدام از رفقایش نداشتند!
او سعی میکرد در همه کارها پیشقدم باشد.از آخرین باری که خانواده، حاج عمار را بدرقه کرده بودند ۹۸ روز می گذشت🖇
صبح ۱۶ آبان سال ۱۳۹۴ قرار بود بچه ها در چارچوب عملیات محرم برای آزادسازی حلب به یک محدوده مثلثی شکل حمله کنند💥
پس از اینکه او و دوتن از همرزمانش در سرمای شدید ریف حلب وضو گرفته و نماز جماعت صبح را سه نفره به جا می آورند، حمله آغاز می شود.
هنوز چند ده متر پیش نرفته بودند که آماج گلوله ها و تیرها از راه می رسد...
محمدحسین جلوی همه بود، برای اینکه از وضعیت همرزمانش باخبر شود، همانطور به صورت نیم خیز، سرش را برمی گرداند که آنها را ببیند،
در همین حال ترکشی به پشت سرش اصابت کرده و در اثر آن به شهادت می رسد🕊
چون هروقت که می آمد همه رزمندگان دورش جمع میشدند حاج قاسم به او همت من میگفت🙃♥️
❤️کانال شهید مصطفی صدرزاده❤️
💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃 🍃💚🍃💚🍃💚 💚🍃💚🍃 🍃💚 «♡بـسـم رب العشق ♡» 📗رمــان #فالی_در_آغوش_فرشته 🖍به قلم•°: آیناز غفاری نژا
💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃
🍃💚🍃💚🍃💚
💚🍃💚🍃
🍃💚
«♡بـسـم رب العشق ♡»
📗رمــان #فالی_در_آغوش_فرشته
🖍به قلم•°: آیناز غفاری نژاد
🔗 #قسمت_صد_و_سی_و_دوم
بعد از خوندن نماز صبح مهر و جانماز رو برداشتم و به سمت آشپزخونه رفتم .
کاوه هنوز داشت صبحانه می خورد .
- چه خبرته پسر !
چقدر میخوری .
بلند شو بلند شو .
کاوه در حالی که لقمه پنیر و گردو می گرفت گفت :
+ اینقدر حرف نزن مروا .
ببین من یه کارایی دارم باید انجامشون بدم تا بعد از ظهر برنمیگردم .
توهم حتما حتما قبل از اذان شب خونه باشی ها !
شب بیرون نمون .
لقمه اش رو برداشت و از آشپزخونه بیرون رفت ، سریع دنبالش دویدم و گفتم :
- کاوه راستی ...
به سمتم برگشت .
+ بله ؟!
- قرار بود شماره منا خانوم رو بهم بدی .
+ شمارش رو ندارم من .
یعنی شماره ها رو پاک کردم .
چیزه ...
مامان یه دفترچه قهوه ای رنگ داره اگر اشتباه نکنم شماره منا خانوم رو اونجا میتونی پیدا کنی .
باشه ای گفتم و به سمت آشپزخونه رفتم .
یه استکان چایی برای خودم ریختم و مشغول صبحانه خوردن شدم .
بعد از اتمام صبحانه همه ی ظرف و ظروف ها رو توی
سینک ظرفشویی ریختم .
نفس عمیقی کشیدم و با خودم گفتم :
- شروعی جدید !
آره مروا !
هنوزم دیر نشده .
به قول آراد کافیه آدم پیشمون باشه .
از کارهاش از گناهش از عملش .
اگر از ته ته قلبش پشیمون باشه همین اکتفا می کنه .
با یادآوری یکی از حرف های آراد هین بلندی کشیدم و ذوق زده گفتم :
- آراد گفت به قول حاج آقا پناهیان ، خدا دوستمون داره ، ما سرمون رو انداختیم پایین رفتیم دنبال دلمون .
ما سرمون رو انداختیم پایین و توجه نکردیم !
پس اون حاج آقا پناهیانی که آراد می گفت همون حاج آقایی بود که دیشب فایل های صوتیش رو گوش کردم .
بابا مروا ، ایول به اون مخت .
خنده ای کردم و از آشپزخونه بیرون اومدم .
کاوه رفته بود و بهترین کاری که در نبودش میتونستم انجام بدم این بود که برم سراغ لپ تاپش .
&ادامـــه دارد ......
~ •°🍃🍃✨💚✨💚✨💚✨🍃🍃°•~
#رفیقشهیدمابراهیمهادی
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c