شروعش برام سخته پایانشم برام سخت تر ؛
رفاقت ؛ معنیشو نمیدونستم ولی تو بهم یاد دادی یادمه اون موقعه ها سر یه چیز کوچولو بحث میکردیم تا به دعوا هم میکشید،
اون موقعه من میرفتم خونمون و کل گریه میکردم که چرا باهم دعوا میکنیم .
کاش . کاش برمیگشتیم به همون روزا . کاش برمیگشتیم و یه دل سیر فقط بازی میکردیم . کاش گریه هامون فقد برای همون جرو بحثای کودکی بود .
ولی اونجایی معنی رفاقتو یاد گرفتم که با تو رفیق شدم ، تو یه رفیق نبودی برام تو رو بیشتر از خواهر نداشتم دوست داشتم ( و دارم ) ، تو معنی واقعی رفاقت و یادم دادی ، اون روزایی که تا صبح بیدار میموندی تا به حرفام گوش کنی یا اون شبایی که کارم شده بود گریه و تو تنهام نزاشتی ،
همیشه کنارم بودی .
خوشحالم از این که تورو دارم .
ولی الان که داریم کم کم بزرگ میشیم دلم برای تک تک لحظه هایی که گذروندیم تنگ میشه ، کاش زمان متوقف بشه و همینجا بمونه .
میخواستم بهت بگم تو این دنیایی که آدما کارشون زخم زدن به همه ، من کنارتم ، پشتتم ، همه جوره روی من میتونی حساب کنی .
مگه رفاقت غیر از اینه که رفیق تو غم شادی پشت هم باشن ...
اره رفیق من و داری یادت نره یه رفیق در دیونه هنو هست برات که پای همه چیت میونه ...
گفتم بگم منو داری ، هر وقت که بخوای هر وقت که خسته شدی من هستم .
دوست دارم ؛)))
#یادگاری_برای_صائب
بچه که بودم بارون رو به نگاه اشک ابر ها میدیدم .
فکر نمیکردم بزرگ که بشم آنقدر برام سخت سنگین باشه ؛
میدانم که نمیدانم که میدانی
از آنچه میدانم یا نمیدانم و تو
نمیدانی که من آن نمیدانم را میدانم.
بدان که نمیدانی و نمیدانم ولی میدانند
و همه این دانسته ها و ندانسته ها چیزی جز نمیدانم نیستند:)