باگ زندگی اینجاست که بعضی چیزا به تلاشت ربطی نداره، بخواد نشه نمیشه و نمیشه و نمیشه.
یك سال گذشت ..
ورق میزنم روزهای ِ گذشته رو .
یك سال پر از درد ، اشک ، دلتنگی و ..
دروغ چرا ؛ حسابی زندگی نکردی ! .
کم خندیدی ، بیشتر اشک ریختی
زمین خوردی ، اما بلند شدی ،
چه زمانایی که شکستی ، اما محکمتر
ترمیم شدی ، چه روزایی که فکر کردی دیگه
تمومه ، اما امید جوونه زد ،
چه روزایی که کوله بار ِ غمت پُر شده بود ُ
کمرت تا شد ، اما روی ِ پاهات وایسادی ،
خیلی وقتا به مو رسید ، پاره هم شد ،
اما دوباره گره زدی ُ ادامه دادی ،
تو این سال ، به اندازه چند سال پیر شدی ..
تو این سال ؛ پذیرفتن و ابهام و بلد شدی ،
یاد گرفتی حتی اگه خسته شدی ، باز باید
ادامه بدی ،
یاد گرفتی همیشه و همه حال به خدا اعتماد کنی ،
چون همیشه حواسش بوده و هست .
با تمام فراز و فرودها ، تلخی و شیرینیها
این جلد کتاب بسته شد ،
صفحهی سفید ِ تازهای باز کن .
سبز بنویسش ، پُر از امید .
- تولدت مبارك ، من :) .
اگه قرار کمک کنی بعد تیکه بندازی از اول بگو که بدونم از چه آدمی کمک بخوام .
تشکر .