eitaa logo
حلقه اولی ( اصول یک)
994 دنبال‌کننده
21 عکس
4 ویدیو
52 فایل
تدریس(خانم دکتر سعیدی) آیدی استاد: @Fssaedi 🟧اصول ۲/https://eitaa.com/fssaedi61 🟨اصول ۳/https://eitaa.com/saedi5 🟩اصول ۴/https://eitaa.com/saedi4 💬گروه(جهت رفع اشکال) https://eitaa.com/joinchat/792593407C35e76466d3
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴ استاد: خانم دکتر سعیدی محدوده: دلیل شرعی لفظی / دلالت / منشا وضع/
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴ استاد: خانم دکتر سعیدی محدوده: ادامه مبحث دلالت و منشا وضع
هدایت شده از Fs.saedi
جلسه چهارم ادله محرزه دلیلی که فقیه در مقام استنباط به ان استناد می کند یا : 👈یا موجب قطع به حکم شرعی می شود . ( در این صورت ان دلیل از باب حجیت قطع در نظر عقل، حجت و معتبر است) مثال: خبر متواتر: که باعث قطع به متعلقش می شود مثال دیگر :قانون ملازمه بین وجوب شی و وجوب مقدمه آن شی: از آنجا که این قانون قطعی است موجب مثلا وجوب وضو برای نماز می شود از باب وجوب مقدمه نماز بودن 👈یا موجب ظن به حکم شرعی می شود. ( در این صورت این دلیل حجت نیست ( اصل در ظنون ، عدم حجیت است) مگر زمانی که شارع حکم به حجیت ان کند. در ان هنگام است که مثل دلیل قطعی حجت می شود مثال: خبر ثقه که مولا ان را با وجود اینکه ظن اور است ، حجت قرار داده است. 👌توجه زمانی که در دلیل ظنی شک شود که آیا مولا آن را حجت قرار داده یا نداده ( مثل خبر غیر ثقه ای که موافق شهرت است) ، در این صورت حکم به عدم حجیت ان می شود به خاطر این قاعده که اصل در ظن ، عدم حجیت است مگر حجیت ان ظن با دلیل قطعی ثابت شود. خلاصه: دلیل محرز حجت و معتبر شامل دلیل قطعی ویا دلیل ظنی که حجیت ان با دلیل قطعی ثابت شده است، می باشد. تقسیم بحث 👋دلیلی که حجت است (چه قطعی و چه ظنی که شارع ان را حجت قرار داده) به دو قسم تقسیم می شود: 👈الاول ️:شرعی ( نقلی) : _ لفظی : کلام شارع می باشد یکسان است از آیات باشد یا سنه( روایات ). مثل خبر ثقه که ظن معتبر است یا مثل خبر متواتر که قطعی است مثل ظاهر آیه قران که ظن معتبر است مثل نص قران که قطعی است _ غیر لفظی: مانند فعل و تقریر معصوم 👈الثانی️:عقلی منظور هر قضیه عقلی است که می توان از ان حکم شرعی استنباط کرد. مثل حکم عقل به ملازمه بین وجوب شی و وجوب مقدمه شی. توجه👌👌 دلیل شرعی( نقلی) اعم از اینکه لفظی باشد یا غیر لفظی، برای اثباتش نیازمند اثبات سه امر زیر است : ۱. اثبات دلالتش/ که مثلا اثبات اینکه دلالت بر وجوب می کند یا ظهور در وجوب دارد. ۲. حجیت ان دلالت. مثلا حجیت ظهور ۳. اثبات صدور دلیل از شارع. که اصلا این دلیل از شارع صادر شده است یا خیر 👌👌لذا بحث ما در دلیل شرعی( نقلی)در سه بحث تقسیم می شود: تحدید و مشخص کردن دلالت دلیل، حجیت دلالت و اثبات صدور دلالت وضع چیست ؟ دلالت چطور ایجاد می شود؟ سزاوار است که ابتدا بیان مقدمه ای که بحث کند از دلالت لغوی به شکل کلی. به طوریکه دلالت لفظی که محل کلام ما هست فرع ان دلالت کلی و مصداقی از آن است. در هر زبانی الفاظ خاصی را می یابی که با معانی خاصی ارتباط محکمی دارند به گونه ای که هر زمان لفظ را تصور می کنید به تبع ان معنا تصور می شود مثل تصور مایع خاص( معنی) هنگام شنیدن لفظ آب. این اقتران و همراهی لفظ و معنا را دلالت می گویند یعنی دلالت ان لفظ بر ان معنا . لفظ را دال( یعنی دلالت کننده) و معنا را مدلول می گویند. بر این اساس می توانیم بگوییم تصور لفظ سببی است برای تصور معنا همانطور که آتش سبب تصور حرارت می باشد. با این تفاوت که جایگاه سببیت بین تصور لفظ و تصور معنا ، ذهن می باشد و حال آنکه جایگاه سببیت بین آتش و حرارت ، عالم خارج است. اما جای این سوال است که چگونه تصور لفظ موجب تصور معنا می گردد در حالی که لفظ و معنا دو چیز؟مختلف هستند؟ یا به عبارت دیگر منشا دلالت لفظ بر معنا چیست؟ در پاسخ این سوال دو تا اتجاه ( توجیه) آمده است: 👈۱. دلالت لفظ بر معنا ، ذاتی است. به این معنا که ذات لفظ اب دلالت می کند بر ان مایع خاص بدون هیچ موثر خارجی در این دلالت. اشکال بر اتجاه اول: اگر دلالت لفظ بر معنا ذاتی بود پس هر انسانی که عرب زبان نبود یا آشنا به ان زبان نبود،هر لفظی را از ان زبان که می شنید بایستی می توانست معنا را تصور کند. مثلا اگر غیر عرب زبان لفظ ماء را بشنود باید معنای ان مایع خاص را تصور کند بدون اینکه نیاز به یادگیری ان زبان داشته باشد و حال آنکه اینگونه نیست. 👈۲. منشا دلالت لفظ بر معنا، وضع است به این معنا که یک شخص یا اشخاصی از اول بعضی الفاظ را برای بعضی معانی اختصاص داده اند و وضع کرده اند. و به سبب ان وضع ، ان لفظ دلالت بر ان معنا می کند. اشکال بر اتجاه دوم این اتفاق دوم اگر چه برای انکار اتجاه اول( دلالت ذاتی بین لفظ و معنا) مفید و صحیح است لکن اشکالی که بر اتجاه دوم وارد است از ناحیه دیگری است سببیت بین تصور لفظ و تصور معنا ( دلالت لفظ بر معنا) ، سببیت حقیقی است نه اعتباری ( و با اعتبار واضع و قراردادن این لفظ برای آن معنا نیست).و تخصیص این لفظ برای فلان معنا توسط واضع ، امری اعتباری است و چطور امر اعتباری می تواند منشا امر حقیقی باشد.
هدایت شده از Fs.saedi
به گونه ای که تصور لفظ موجب تصور معنا شود. به عبارت دیگر امر اعتباری نمی تواند امر حقیقی را متولد کند. مثل اینکه اگر شخصی به تعداد زیاد بگوید قرمزی جوهر سبب حرارت اب است، این برای تحقق حرارت اب کفایت نمی کند. حرارت اب امر حقیقی است و تخصیص قرمزی جوهر برای حرارت ، باعث حرارت اب نمی شود. نطر شهید صدر در مورد منشا دلالت لفظ بر معنا: توجیه صحیح این است که دلالت لفظ بر معنا مطابق با قانون کلی از قوانینی که خداوند ذهن بشری را بر اساس ان قانون خلق کرده است می باشد. و ان قانون این است که هر گاه بین تصور دو شی ، اقتران ایجاد شود به طوریکه تصور یکی با تصور دیگری به تعداد دفعات متعددی همراه ولو تصادفی ، همراه شود، در ان هنگام بین ان دو شی علاقه ایجاد می شود به طوریکه تصور یکی باعث تصور دیگری است. مثل دو تا دوست که غالبا از هم جدا نمی شوند وقتی یکی از ان دو را تنها و جدا از دیگری ببینیم یا اسم یکی از آنها را بشنویم دهن ما به تصور دیگری منتقل می شود زیرا رویت مکرر ان دو با هم علاقه و ارتباطی بین ان دو در دهن ما ایجاد می کند و این علاقه و ارتباط بین ان دو باعث می شود تصور یکی از ان دو سبب تصور دیگری شود. امکان دارد حتی بالاتر این را بگوییم : و بگوییم ایجاد علاقه بین تصور دو چیز، احتیاج به اقتران مکرر ان دو ندارد بلکه این علاقه می تواند با یک اقتران واحد بین دو چیز البته زمانی که این اقتران در ظرف خاصی( در غالب واقعه خاصی) اتفاق افتاده ، ایجاد شود . مثل زمانی که کسی به شهر معینی سفر می کند و مبتلا به مرض مالاریا می شود . لذا هر زمانی که ان شهر را تصور کند ذهنش به مرض مالاریا منتقل می شود. 👈 خلاصه نظر شهید در خصوص منشاوضع یا منشا دلالت( دلالت لفظ بر معنا):: پس منشا وضع ( دلالت لفظ بر معنا) ، علاقه بین لفظ و معنا است که این علاقه یا در اثر اقتران مکرر بین لفظ و معنا ایجاد می شود یا در اثر اقتران واحد بین لفظ و معنا در ظرف خاص ایجاد می گردد. و از آنجایی که این عملیات قرن و اقتران ، امر حقیقی است و مجرد اعتبار نیست لذا هیچ محذوری در تولد علاقه سببیت بین لفظ و معنا از این قرن، وجود ندارد. 💫 سوال باقی می ماند و ان اینکه چطور فرض می کنیم اقتران تصور لفظ با معنا را به شکل مکرر یا در ظرف خاص؟ آیا این مجرد فرضی نیست که واقعی برای آن نمی باشد؟ جواب این است که بعضی الفاظ در خصوصشان این امکان هست که اقتران مکرر تصور شود مثل لفظ آه که از انسان به اقتضای طبعش هنگام احساس درد از او خارج می شود. و هنگام تکرار این لفظ علاقه بین ان و احساس درد ایجاد می شود. و همچنین امکان دارد که فرض کنیم اقتران در ظرف خاص را در حق کسی که فرزندی روزی اش شده و در محضر جماعتی ، او را به اسم علی مقترن و همراه کرده. و این وضع نامیده می شود یعنی لفظ علی را بر ان نوزاد قرارداده است پس نتیجه نهایی بحث اینکه وضع ( دلالت لفظ بر معنا) ، در واقع قرن اکید بین لفظ و معناست به طوریکه تصور یکی موجب تصور دیگری می شود. و از نتایج وضع ، تبادر معنا به ذهن به مجرد شنیدن لفظ است.( تبادر یعنی به مجرد شنیدن لفظ یک معنا از بین دیگر معانی به ذهن سبقت می گیرد. حالا وقتی این لفظ وضع شده برا فلان معنا، لذا ان معنا از بین دیگر معانی به محض شنیدن لفظ سبقت می گیرد) پس تبادر یک معنا به محض شنیدن لفظ در واقع دلیل بر وضع ان لفظ برای ان معناست. لذا تبادر از علامات حقیقت شمرده می شود یعنی تبادر یک معنا به ذهن از بین دیگر معانی به محض شنیدن لفظ نشان دهنده این است که ان معنا برای ان لفظ معنای حقیقی است.
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴ استاد: خانم دکتر سعیدی محدوده: از استعمال تا سر معانی اسمیه و حرفیه
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴ استاد: خانم دکتر سعیدی محدوده: از معانی اسمیه و حرفیه تاسر جمل تامه و ناقصه
ما هو الاستعمال استعمال چیست؟ استعمال ، مرحله ای است که بعد وضع می آید. زمانی که لفظی برای معنایی وضع می شود پس ان لفظ در ان معنا به قصد خطور ان معنا در ذهن شنونده، استعمال می شود. لذا در اینجا یک مستعمَل (لفظ: استعمال شده) داریم و یک مستعمَل فیه( معنا: استعمال شده در ان) داریم و یک مستعمِل ( متکلم : استعمال کننده) داریم. به اراده شخص استعمال کننده ( متکلم) بر استعمال لفظ در ان معنا، اراده استعمالیه می گویند. لذا هر استعمالی دو طرف دارد : لفظ و معنا متکلم در استعمال لفظ بر معنا ، هر دو طرف لفظ و معنا را لحاظ می کند. لکن لحاظ لفظ ، لحاظ آلی است( یعنی لفظ آلت و وسیله ای برای خطور معنا است و خودش فی نفسه مورد غفلت است و مدنظر نیست بلکه از این حیث که وسیله ای برای خطور معنا در ذهن شنونده است ، لحاظ و استعمال می شود . ) و لحاظ معنا، استقلالی است. ( لحاظ استقلالی یعنی حقیقتا چیزی که مدنظر متکلم هست معناست) مثل آیینه که وقتی ما تصویر خودمان را در ان می بینیم لحاظ آیینه آلی است نه استقلالی یعنی خود آیینه مستقلا برای ما مهم نیست و مورد غفلت است. بلکه آئینه آلت و وسیله ای است که تصویر در ان دیده می شود. و چیزی که لحاظ استقلالی دارد همان تصویری است که در آیینه دیده می شود. اشکال: اگر اشکال بگیری و بگویی اینکه در استعمال لحاظ لفظ به صورت آلی باشد این محال است چون لازمه اش این است که در حالی که لفظ را به کار بردیم و لحاظ کردیم در عین حال از آن غافل باشیم. و این تناقض است که هم لحاظش کنیم و هم غافل ازش باشیم پاسخ اشکال وقتی می گیم لحاظ لفظ آلی است این در واقع عبارت اخرای این مطلب است که لفظ لحاظ شده به نفس لحاظ معنا و لحاظ لفظ فانی در لحاظ معنا است. لذا مترتب بر این مطلب صاحب کفایه می فرماید استعمال لفظ واحد در دو معنای جداگانه در وقت واحد امکان پذیر نیست چون لازمه اش این است که لفظ هم زمان در هر دو معنای جداگانه فانی شود و این معقول نیست. چون وقتی در این لحظه فانی در ان معنا هست چطور در همین لحظه فانی در معنای دیگر هم باشد؟! اگر اشکال کنی و بگویی پس چطور در جایی که دو یا چند معنا ، تشکیل مرکب واحدی را می دهند امکان پذیر هست که لفظ واحدی را برای ان معانی قرار داد؟ مثل معنای میهن پرست که لفظ میهن پرست برای دو معنای میهن و پرست قرار داده شده است؟ پاسخ اشکال وقتی دو یا چند معنا بدین شکل کنار هم قرار می دهند و مرکب واحدی را تشکیل می دهند دیگر در واقع تشکیل معنای واحدی داده اند یعنی میهن پرست در واقع انسانی است که علاقه مند به میهن خود است و دیگر معنای میهن به معنای سرزمین و معنای پرست به معنای پرستیدن به صورت جداگانه مدنظر نیست. لذا لفظ واحد میهن پرست برای معنای واحد میهن پرست قرار داده می شود. حقیقت و مجاز استعمال به دو قسم استعمال حقیقی و مجازی تقسیم می شود استعمال حقیقی: استعمال لفظ در معنای موضوع له( معنایی که لفظ برای ان معناست وضع شده است) استعمال مجازی: استعمال لفظ در غیر معنای موضوع له( غیر معنایی که لفظ برای ان قرار داده شده) به خاطر شباهتی که بین معنای موضوع له و غیر معنای موضوع له وجود دارد. یعنی در استعمال مجازی لفظ را در معنای دیگری که لفظ از؟ابتدا برآن قرارداده نشده به کار می بریم به خاطر شباهتی که بین ان معنا و معنای موضوع له وجود دارد. توجه : معنای موضوع له یعنی همان معنای حقیقی و غیر معنای موضوع له یعنی معنای مجازی مثلا لفظ بحر ( دریا) را برای عالم به کار می بریم به خاطر فزونی علمی که دارد. استعمال بحر در معنای عالم استعمال مجازی است و به خاطر شباهتی که بین عالم و بحر از؟جهت فزونی و زیادی وجود دارد این استعمال انجام شده است بحر: معنای حقیقی اش دریا و معنای مجازی اش:عالم و وجه شباهتی معنای مجازی با معنای حقیقی اش همان فزونی و زیادی است در عالم فزونی علم و در بحر فزونی آب وقتی لفظ در معنای مجازی استعمال می شود باید در کلام قرینه ای باشد که نشان دهد مراد از این لفظ معنای مجازی اش است وگرنه اگر قرینه ای در کلام نباشد همان معنای حقیقی از لفظ فهمیده می شود. دلیل ان هم این است که علاقه لفظ به معنای موضوع له( معنای حقیقی، همان معنایی که لفظ برای ان معنا وضع شده است) ، علاقه اولیه است به خلاف علاقه لفظ به معنای غیر موضوع له( معنای مجازی) که علاقه لفظ به معنای مجازی علاقه ثانویه است در جایی که نتوانیم معنای حقیقی لفظ را از معنای مجازی تشخیص دهیم ، ان اولین معنایی که از حاق و ذات لفظ به ذهن ما متبادر می شود و از بین سایر معانی به ذهن ما سبقت می گیرد ، معنای حقیقی لفظ خواهد بود. چون تبادر ( سبقت گرفتن یک معنا از بین سایر معانی به ذهن شنونده لفظ) علامت وضع است یعنی علامتی است که نشان می دهد ان معنا، معنای حقیقی است.
قد ینقلب المجاز الی حقیقه گاهی معنای مجازی به معنای حقیقی تبدیل می شود درسته که استعمال لفظ در معنای مجازی نیازمند قرینه است . اما گاهی استعمال لفظ در معنای مجازی به همراه قرینه آنقدر زیاد تکرار می شود به طوریکه اگر لفظ را بدون قرینه هم به کار ببریم ان معنای مجازی در ذهن ما تصور می شود. یعنی استعمال زیاد و مکرر لفظ در معنای مجازی به همراه قرینه ، باعث ایجاد علاقه بین لفظ و ان معنای مجازی شده لذا گویی ان لفظ در ان معنای مجازی وضع شده است. و دیگر ان معنای مجازی تبدیل به معنای حقیقی ان لفظ می شود و نیاز به بکار بردن قرینه هم نیست. جایی که کثرت استعمال لفظ در معنایی سبب وضع ان لفظ در ان معنا می شود را وضع تعیُّنی می گویند. در حالی که جایی که واضع لفظی را برای معنایی وضع می کند ، وضع تعیینی می گویند. توجه حصول وضع با کثرت استعمال ، طبق تفسیری که شهید صدر از وضع داشت، وجیه و صحیح است زیرا شهید وضع را همان علاقه بین لفظ و معنا که حاصل از قرن اکید لفظ و معنا بود می دانست در وضع تعینی نیز کثرت استعمال یک لفظ در یک معنا و اقتران ان دو با هم باعث علاقه بین لفظ و معنا می شود به طوریکه تا لفظ تصور می شود معنا نیز تصور می گردد. و اما وضع تعینی طبق نظر قائلین به اینکه وضع اعتبار واضع است و واضع لفظ را برای معنا وضع می کند، صحیح نمی باشد. چون وضع تعینی با اعتبار واضع نیست بلکه در اثر کثرت استعمال است. در حلقه ثانیه در خصوص وضع تعیینی و تعینی خواهد آمد معانی اسمی و حرفی در نحو خواندیم که کلمه به سه قسم اسم و فعل و حرف تقسیم می شود: اسم: کلمه ای که دلالت بر معنایی می کند که شنونده با شنیدن ان اسم، ان معنا را می فهمد چه اسم به تنهایی آمده باشد چه در ضمن جمله.( به عبارت دیگر اسم ها ، دارای معنای مستقلی هستند) مثل نار ( آتش) حرف: کلمه ای که دارای معنایی است که صرفا در ضمن جمله فهمیده می شود نه به تنهایی. ( به عبارت دیگر دارای معنای مستقلی نمی باشد ) و معنای انها در واقع همان ربط بین معانی اسمیه موجود در جمله، است. مثل ( النار فی الموقد) آتش در آتشدان است در اینجا (فی ) بین نار و موقد ربط ایجاد کرده است دلیل بر اینکه مفاد حروف، ربط است دو امر می باشد: ۱. حرف به تنهایی از ان معنای مستقلی فهمیده نمی شود مگر اینکه حرف جزئی از جمله باشد که در این صورت هم معنای ربط می دهد. ۲. جمله ( النار فی الموقد)را وقتی می شنویم در ذهن ما معنی ربطی بین نار و آتشدان نقش می بندد که نار در آتشدان است. و در معنای پراکنده و غیر مرتبط در ذهن ما نقش نمی بندد. دال بر این معنای ربطی، نمی تواند اسم باشد چون بیرون از جمله مثل اسم معنای مستقل ندارد. و ذات این معنای ربطی به ا نضمام طرفین با هم فهمیده می شود لذا دلالت کننده بر این معنای ربطی همان حرف است در واقع حقیقت ربط ، همان نسبت بین دو طرف است. و از آنجایی که نسبت ها انواع مختلفی دارند صحیح است که بگویی معانی حرفی همان معانی ربطی نسبی هستند و معانی اسمیه همان معانی مستقل می باشند. و اصولیون به هر معنی ربطی نسبی می گویند حرف و به هر چیزی که دلالت بر معنا ی استقلالی کند ، اسم می گویند. این در مورد اسم و حرف بود و اما فعل👇 فعل: ( فعل تشکیل شده از ماده و هیئت) ماده: (همان ریشه فعل است که در واقع معنای اسمی و مستقل دارد) و همان معنای اسمی هیئت :( در واقع همان ارتباط و نسبت بین ماده و فاعل است )همان معنای نسبی ربطی است در واقع همان معنای حرفی لذا افعال چیزی جدای از اسم و حرف نیستند. مانند النار یشتعل ( آتش شعله ور می شود) یشتعل فعل است ماده ان اشتعال و ارتباط بین اشتعال و نار که فاعل است ، هیات این فعل است که معنای نسبی ربطی دارد جملات جمله تشکیل شده از اسما و معنای ربطی نسبی بین این اسما . مثلا علی امام علی اسم است امام اسم است که هر دو معنای اسمی دارند بین علی و امام ربط و نسبتی برقرار است که همان معنای حرفی است توجه کنید پس در واقع کلمه همان اسم و حرف است یعنی معانی اسمیه و معانی حرفیه چون فعل چیزی جدای از اسم و حرف نیست
عرض سلام و احترام در حرم ملکوتی امام رئوف سلام الله علیه نائب الزیاره همه عزیزان هستم . از همه عزیزان التماس دعا دارم . اسیران خاک و پدر و مادر مرحوم حقیر را نیز در شب رحمت ، شب جمعه از دعای خیر فراموش نفرمایید. انشالله همگی عاقبت بخیر باشیم
هدایت شده از Fs.saedi
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴ استاد: خانم دکتر سعیدی محدوده: مدلول تصدیقی و وضعی
هدایت شده از Fs.saedi
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴ استاد: خانم دکتر سعیدی محدوده: جمله خبری و انشائی تا سر صیغه
سلام بر همه دوستان ! اینم درس جدید که خیلی ها پیام داده بودید و منتظرش بودید.🙄 محتاج دعای خیر همه عزیزان خودم و والدین مرحومم در این ایام شهادت مادرم حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها هستیم.🌹🙏