لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴
استاد: خانم دکتر سعیدی
محدوده: از استعمال تا سر معانی اسمیه و حرفیه
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴
استاد: خانم دکتر سعیدی
محدوده: از معانی اسمیه و حرفیه تاسر جمل تامه و ناقصه
ما هو الاستعمال
استعمال چیست؟
استعمال ، مرحله ای است که بعد وضع می آید. زمانی که لفظی برای معنایی وضع می شود پس ان لفظ در ان معنا به قصد خطور ان معنا در ذهن شنونده، استعمال می شود.
لذا در اینجا یک مستعمَل (لفظ: استعمال شده) داریم و یک مستعمَل فیه( معنا: استعمال شده در ان) داریم و یک مستعمِل ( متکلم : استعمال کننده) داریم.
به اراده شخص استعمال کننده ( متکلم) بر استعمال لفظ در ان معنا، اراده استعمالیه می گویند.
لذا هر استعمالی دو طرف دارد : لفظ و معنا
متکلم در استعمال لفظ بر معنا ، هر دو طرف لفظ و معنا را لحاظ می کند. لکن لحاظ لفظ ، لحاظ آلی است( یعنی لفظ آلت و وسیله ای برای خطور معنا است و خودش فی نفسه مورد غفلت است و مدنظر نیست بلکه از این حیث که وسیله ای برای خطور معنا در ذهن شنونده است ، لحاظ و استعمال می شود . ) و لحاظ معنا، استقلالی است. ( لحاظ استقلالی یعنی حقیقتا چیزی که مدنظر متکلم هست معناست)
مثل آیینه که وقتی ما تصویر خودمان را در ان می بینیم لحاظ آیینه آلی است نه استقلالی یعنی خود آیینه مستقلا برای ما مهم نیست و مورد غفلت است. بلکه آئینه آلت و وسیله ای است که تصویر در ان دیده می شود. و چیزی که لحاظ استقلالی دارد همان تصویری است که در آیینه دیده می شود.
اشکال:
اگر اشکال بگیری و بگویی اینکه در استعمال لحاظ لفظ به صورت آلی باشد این محال است چون لازمه اش این است که در حالی که لفظ را به کار بردیم و لحاظ کردیم در عین حال از آن غافل باشیم. و این تناقض است که هم لحاظش کنیم و هم غافل ازش باشیم
پاسخ اشکال
وقتی می گیم لحاظ لفظ آلی است این در واقع عبارت اخرای این مطلب است که لفظ لحاظ شده به نفس لحاظ معنا و لحاظ لفظ فانی در لحاظ معنا است.
لذا مترتب بر این مطلب صاحب کفایه می فرماید استعمال لفظ واحد در دو معنای جداگانه در وقت واحد امکان پذیر نیست چون لازمه اش این است که لفظ هم زمان در هر دو معنای جداگانه فانی شود و این معقول نیست. چون وقتی در این لحظه فانی در ان معنا هست چطور در همین لحظه فانی در معنای دیگر هم باشد؟!
اگر اشکال کنی و بگویی پس چطور در جایی که دو یا چند معنا ، تشکیل مرکب واحدی را می دهند امکان پذیر هست که لفظ واحدی را برای ان معانی قرار داد؟ مثل معنای میهن پرست که لفظ میهن پرست برای دو معنای میهن و پرست قرار داده شده است؟
پاسخ اشکال
وقتی دو یا چند معنا بدین شکل کنار هم قرار می دهند و مرکب واحدی را تشکیل می دهند دیگر در واقع تشکیل معنای واحدی داده اند یعنی میهن پرست در واقع انسانی است که علاقه مند به میهن خود است و دیگر معنای میهن به معنای سرزمین و معنای پرست به معنای پرستیدن به صورت جداگانه مدنظر نیست. لذا لفظ واحد میهن پرست برای معنای واحد میهن پرست قرار داده می شود.
حقیقت و مجاز
استعمال به دو قسم استعمال حقیقی و مجازی تقسیم می شود
استعمال حقیقی: استعمال لفظ در معنای موضوع له( معنایی که لفظ برای ان معناست وضع شده است)
استعمال مجازی: استعمال لفظ در غیر معنای موضوع له( غیر معنایی که لفظ برای ان قرار داده شده) به خاطر شباهتی که بین معنای موضوع له و غیر معنای موضوع له وجود دارد.
یعنی در استعمال مجازی لفظ را در معنای دیگری که لفظ از؟ابتدا برآن قرارداده نشده به کار می بریم به خاطر شباهتی که بین ان معنا و معنای موضوع له وجود دارد.
توجه : معنای موضوع له یعنی همان معنای حقیقی و غیر معنای موضوع له یعنی معنای مجازی
مثلا لفظ بحر ( دریا) را برای عالم به کار می بریم به خاطر فزونی علمی که دارد. استعمال بحر در معنای عالم استعمال مجازی است و به خاطر شباهتی که بین عالم و بحر از؟جهت فزونی و زیادی وجود دارد این استعمال انجام شده است
بحر: معنای حقیقی اش دریا و معنای مجازی اش:عالم
و وجه شباهتی معنای مجازی با معنای حقیقی اش همان فزونی و زیادی است در عالم فزونی علم و در بحر فزونی آب
وقتی لفظ در معنای مجازی استعمال می شود باید در کلام قرینه ای باشد که نشان دهد مراد از این لفظ معنای مجازی اش است وگرنه اگر قرینه ای در کلام نباشد همان معنای حقیقی از لفظ فهمیده می شود. دلیل ان هم این است که علاقه لفظ به معنای موضوع له( معنای حقیقی، همان معنایی که لفظ برای ان معنا وضع شده است) ، علاقه اولیه است به خلاف علاقه لفظ به معنای غیر موضوع له( معنای مجازی) که علاقه لفظ به معنای مجازی علاقه ثانویه است
در جایی که نتوانیم معنای حقیقی لفظ را از معنای مجازی تشخیص دهیم ، ان اولین معنایی که از حاق و ذات لفظ به ذهن ما متبادر می شود و از بین سایر معانی به ذهن ما سبقت می گیرد ، معنای حقیقی لفظ خواهد بود.
چون تبادر ( سبقت گرفتن یک معنا از بین سایر معانی به ذهن شنونده لفظ) علامت وضع است یعنی علامتی است که نشان می دهد ان معنا، معنای حقیقی است.
قد ینقلب المجاز الی حقیقه
گاهی معنای مجازی به معنای حقیقی تبدیل می شود
درسته که استعمال لفظ در معنای مجازی نیازمند قرینه است . اما گاهی استعمال لفظ در معنای مجازی به همراه قرینه آنقدر زیاد تکرار می شود به طوریکه اگر لفظ را بدون قرینه هم به کار ببریم ان معنای مجازی در ذهن ما تصور می شود. یعنی استعمال زیاد و مکرر لفظ در معنای مجازی به همراه قرینه ، باعث ایجاد علاقه بین لفظ و ان معنای مجازی شده لذا گویی ان لفظ در ان معنای مجازی وضع شده است. و دیگر ان معنای مجازی تبدیل به معنای حقیقی ان لفظ می شود و نیاز به بکار بردن قرینه هم نیست.
جایی که کثرت استعمال لفظ در معنایی سبب وضع ان لفظ در ان معنا می شود را وضع تعیُّنی می گویند. در حالی که جایی که واضع لفظی را برای معنایی وضع می کند ، وضع تعیینی می گویند.
توجه
حصول وضع با کثرت استعمال ، طبق تفسیری که شهید صدر از وضع داشت، وجیه و صحیح است زیرا شهید وضع را همان علاقه بین لفظ و معنا که حاصل از قرن اکید لفظ و معنا بود می دانست در وضع تعینی نیز کثرت استعمال یک لفظ در یک معنا و اقتران ان دو با هم باعث علاقه بین لفظ و معنا می شود به طوریکه تا لفظ تصور می شود معنا نیز تصور می گردد.
و اما وضع تعینی طبق نظر قائلین به اینکه وضع اعتبار واضع است و واضع لفظ را برای معنا وضع می کند، صحیح نمی باشد. چون وضع تعینی با اعتبار واضع نیست بلکه در اثر کثرت استعمال است.
در حلقه ثانیه در خصوص وضع تعیینی و تعینی خواهد آمد
معانی اسمی و حرفی
در نحو خواندیم که کلمه به سه قسم اسم و فعل و حرف تقسیم می شود:
اسم: کلمه ای که دلالت بر معنایی می کند که شنونده با شنیدن ان اسم، ان معنا را می فهمد چه اسم به تنهایی آمده باشد چه در ضمن جمله.( به عبارت دیگر اسم ها ، دارای معنای مستقلی هستند) مثل نار ( آتش)
حرف: کلمه ای که دارای معنایی است که صرفا در ضمن جمله فهمیده می شود نه به تنهایی. ( به عبارت دیگر دارای معنای مستقلی نمی باشد ) و معنای انها در واقع همان ربط بین معانی اسمیه موجود در جمله، است. مثل ( النار فی الموقد) آتش در آتشدان است
در اینجا (فی ) بین نار و موقد ربط ایجاد کرده است
دلیل بر اینکه مفاد حروف، ربط است دو امر می باشد:
۱. حرف به تنهایی از ان معنای مستقلی فهمیده نمی شود مگر اینکه حرف جزئی از جمله باشد که در این صورت هم معنای ربط می دهد.
۲. جمله ( النار فی الموقد)را وقتی می شنویم در ذهن ما معنی ربطی بین نار و آتشدان نقش می بندد که نار در آتشدان است. و در معنای پراکنده و غیر مرتبط در ذهن ما نقش نمی بندد. دال بر این معنای ربطی، نمی تواند اسم باشد چون بیرون از جمله مثل اسم معنای مستقل ندارد. و ذات این معنای ربطی به ا نضمام طرفین با هم فهمیده می شود لذا دلالت کننده بر این معنای ربطی همان حرف است
در واقع حقیقت ربط ، همان نسبت بین دو طرف است. و از آنجایی که نسبت ها انواع مختلفی دارند صحیح است که بگویی معانی حرفی همان معانی ربطی نسبی هستند و معانی اسمیه همان معانی مستقل می باشند.
و اصولیون به هر معنی ربطی نسبی می گویند حرف و به هر چیزی که دلالت بر معنا ی استقلالی کند ، اسم می گویند.
این در مورد اسم و حرف بود و اما فعل👇
فعل: ( فعل تشکیل شده از ماده و هیئت)
ماده: (همان ریشه فعل است که در واقع معنای اسمی و مستقل دارد) و همان معنای اسمی
هیئت :( در واقع همان ارتباط و نسبت بین ماده و فاعل است )همان معنای نسبی ربطی است در واقع همان معنای حرفی
لذا افعال چیزی جدای از اسم و حرف نیستند.
مانند النار یشتعل ( آتش شعله ور می شود)
یشتعل فعل است ماده ان اشتعال و ارتباط بین اشتعال و نار که فاعل است ، هیات این فعل است که معنای نسبی ربطی دارد
جملات
جمله تشکیل شده از اسما و معنای ربطی نسبی بین این اسما . مثلا علی امام
علی اسم است
امام اسم است که هر دو معنای اسمی دارند
بین علی و امام ربط و نسبتی برقرار است که همان معنای حرفی است
توجه کنید پس در واقع کلمه همان اسم و حرف است یعنی معانی اسمیه و معانی حرفیه چون فعل چیزی جدای از اسم و حرف نیست
هدایت شده از Fs.saedi
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴
استاد: خانم دکتر سعیدی
محدوده: مدلول تصدیقی و وضعی
هدایت شده از Fs.saedi
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴
استاد: خانم دکتر سعیدی
محدوده: جمله خبری و انشائی تا سر صیغه
سلام بر همه دوستان ! اینم درس جدید که خیلی ها پیام داده بودید و منتظرش بودید.🙄
محتاج دعای خیر همه عزیزان خودم و والدین مرحومم در این ایام شهادت مادرم حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها هستیم.🌹🙏
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴
استاد: خانم دکتر سعیدی
محدوده:صیغه امر
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴
استاد: خانم دکتر سعیدی
محدوده: صیغه نهی/اطلاق/ عموم
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴
استاد: خانم دکتر سعیدی
محدوده: از ادات شرط ...تا حجیت دلالات
هدایت شده از حلقه اولی ( اصول یک)
از دلالات عامه ای که در علم اصول به آنها می پردازیم عبارتند از
صیغه امر، صیغه نهی، اطلاق، ادات عموم، ادات شرط،
صیغه امر
معروف بین اصولیون این است که صیغه امر دلالت بر وجوب می کند و دلیل آنها، تبادر معنای وجوب است به محض شنیدن صیغه امر مثل اذهب و صل و ... . و تبادر علامت حقیقت است. یعنی معنایی که متبادر به ذهن می شود ، معنای حقیقی ان لفظ است.
اشکال؛ اگر صیغه امر دلالت بر وجوب می کند پس صیغه امر با وجوب مترادف است ، در حالی که این سخن باطل است به دلیل اینکه جایز نیست استعمال یکی از ان دو در موضع دیگری. و حال آنکه اگر دو چیز مترادف باشند جایز است استعمال یکی در موضع دیگری
پاسخ اشکال: اینکه می گوییم صیغه افعل دلالت بر وجوب می کند مراد دلالت بر وجوب به شکل نسبت است. لذا در صیغه امر در ( صل) دلالت می کند بر نسبت ارسالیه که همانطور که سابقا بیان شد نسبت، معنای حرفی است . یعنی ارسال مخاطب به دنبال انجام ان فعل . ارسال مخاطب برای انجام نماز مثلا
و این ارسال ناشی می شود از شوق اکید لزومی . اما وجوب معنای اسمی است. لذا معنای اسمی نمی تواند جای معنای حرفی( نسبت) بنشیند.
توجه ؛ اینکه می گوییم صیغه امر برای وجوب وضع شده است این به ان معنا نیست که جایز نیستیم صیغه امر را در استحباب به کار ببریم بلکه استعمال ان در استحباب جایز است نهایتا می گوییم استعمال صیغه امر در استحباب، استعمال مجازی است.
صیغه نهی
معروف بین اصولیون دلالت صیغه نهی هست بر حرمت و منظور حرمت با معنای اسمی نیست بلکه مراد نسبت امساکیه است یعنی امسکاک مخاطب از انجام ان کار.
همانطور که صیغه امر وضع شده برا نسبت ارسالیه به نحو لزوم . صیغه نهی هم وضع شده برا نسبت امساکیه به نحو لزوم. و دلیل ان تبادر است و استعمال صیغه نهی در کراهت ، استعمال مجازی است.
اطلاق
متکلم وقتی صحبت می کند و در مقام بیان تمام مرادش است اگر قیدی را اراده کرده باشد حتما ان را در کلامش می آورد لذا اگر قیدی را نیاورد یعنی قیدی مدنظرش نبوده است. لذا اطلاق بواسطه قرینه حکمت ثابت می شود.
اطلاق یعنی شمول و عدم لحاظ قید
مثلا اگر بگویم اکرم الجار المسلم یعنی همسایه مسلمان را اکرام کن .و قید مسلمان بودن را آورده ام.این میشه مقید اما اگر بگویم اکرم الجار یعنی همسایه را اکرام کن و قیدی را لحاظ نکردم و شامل تمام همسایه ها اعم از غیر مسلمان هم می شود. این میشه اطلاق.
اگر کسی بگوید چطور از عدم ذکر قید شمول ثابت می شود ؟ در پاسخ می گوییم: اطلاق بواسطه قرینه حکمت ثابت می شود. قرینه حکمت یعنی متکلم در مقام بیان تمام مرادش بود اگر قیدی مدنظر داشت می آورداما قیدی نیاورد لذا از عدم ذکر قید ثابت می شود اطلاق و شمول.
ادوات عموم:
گاهی متکلم اکتفا می کند برای اثبات شمولیت به عدم ذکر قید همانطور که در اطلاق گفتیم و گاهی برای افاده شمولیت با تاکید از ادات عموم استفاده می کند. ادات عموم در لغت وضع شده اند برای عموم. لفظی که این ادات عموم دلالت بر عموم و شمول ان دارند را عام یا مدخول ادات عام می گویند.
از جمله ادات عام ، لفظ کل است.
مانند احترم کل عادل هر عادلی را اکرام کن . که عادل میشه عام و کل میشه ادات عام.
از دیگر ادات عام که در ان اختلاف است صیغه جمع معرف به لام است مثل الفقها. پس قولی می گوید صیغه جمع معرف به الف و لام وضع شده برا عموم و قولی دیگر می گوید شمولیت صیغه جمع معرف به الف و لام از اطلاق ان و عدم ذکر قید استفاده می شود. لذا دلالت ان بر شمول و عموم به طریق سلبی( عدم ذکر قید) است نه ایجابی( وضع ان برای عموم) لذا فرقی بین جمع معرف به الف و لام در الفقها و الفقیه در دو عبارت اکرم الفقها و اکرم الفقیه نیست. هر دو با عدم ذکر قید و اطلاق دلالت بر شمول و اکرام همه فقها می کنند.
ادات شرط
اصولیون جمله شرط دو معنا دارد:
۱. منطوق که مدلول ایجابی است( همانی که در لفظ و کلام آمده است)
۲. مفهوم که مدلول سلبی است( همانی که در لفظ و کلام نیامده است. اما از کلام انتزاع و فهمیده می شود. هر جمله ای که مدلول سلبی داشته باشد رو می گیم دارای مفهوم است.
بعضی اصولیون ذکر کردند که ضابط در اینکه جمله ای مفهوم داشته باشد این است که ان جمله دارای اداتی باشد که حکم را تقیید بزند و محدود کند به طوریکه کلام دلالت کند بر اینکه ان حکم ، خارج از ان حد و خارج از ان قید منتفی است
مثلا در ادات شرط
اذا زالت الشمس فصل ( اگر خورشید زوال پیدا کرد ، نماز واجب است)
۱.حکم وجوب نماز ، مقید شده به زوال( منطق یا مدلول ایجابی)
۲.و حکم وجوب نماز با نرسیدن زوال منتفی است. یعنی انتفا حکم هنگام انتفا قید (مفهوم یا مدلول سلبی)
پس ضابط و قانون مفهوم داشتن یک کلام این است که اداتی در ان کلام باشد که حکم را مقید به قیدی یا حدی کند به طوریکه با انتفا ان قید یا ان حد ، ان حکم نیز منتفی گردد.