eitaa logo
حلقه اولی ( اصول یک)
994 دنبال‌کننده
21 عکس
4 ویدیو
52 فایل
تدریس(خانم دکتر سعیدی) آیدی استاد: @Fssaedi 🟧اصول ۲/https://eitaa.com/fssaedi61 🟨اصول ۳/https://eitaa.com/saedi5 🟩اصول ۴/https://eitaa.com/saedi4 💬گروه(جهت رفع اشکال) https://eitaa.com/joinchat/792593407C35e76466d3
مشاهده در ایتا
دانلود
قد ینقلب المجاز الی حقیقه گاهی معنای مجازی به معنای حقیقی تبدیل می شود درسته که استعمال لفظ در معنای مجازی نیازمند قرینه است . اما گاهی استعمال لفظ در معنای مجازی به همراه قرینه آنقدر زیاد تکرار می شود به طوریکه اگر لفظ را بدون قرینه هم به کار ببریم ان معنای مجازی در ذهن ما تصور می شود. یعنی استعمال زیاد و مکرر لفظ در معنای مجازی به همراه قرینه ، باعث ایجاد علاقه بین لفظ و ان معنای مجازی شده لذا گویی ان لفظ در ان معنای مجازی وضع شده است. و دیگر ان معنای مجازی تبدیل به معنای حقیقی ان لفظ می شود و نیاز به بکار بردن قرینه هم نیست. جایی که کثرت استعمال لفظ در معنایی سبب وضع ان لفظ در ان معنا می شود را وضع تعیُّنی می گویند. در حالی که جایی که واضع لفظی را برای معنایی وضع می کند ، وضع تعیینی می گویند. توجه حصول وضع با کثرت استعمال ، طبق تفسیری که شهید صدر از وضع داشت، وجیه و صحیح است زیرا شهید وضع را همان علاقه بین لفظ و معنا که حاصل از قرن اکید لفظ و معنا بود می دانست در وضع تعینی نیز کثرت استعمال یک لفظ در یک معنا و اقتران ان دو با هم باعث علاقه بین لفظ و معنا می شود به طوریکه تا لفظ تصور می شود معنا نیز تصور می گردد. و اما وضع تعینی طبق نظر قائلین به اینکه وضع اعتبار واضع است و واضع لفظ را برای معنا وضع می کند، صحیح نمی باشد. چون وضع تعینی با اعتبار واضع نیست بلکه در اثر کثرت استعمال است. در حلقه ثانیه در خصوص وضع تعیینی و تعینی خواهد آمد معانی اسمی و حرفی در نحو خواندیم که کلمه به سه قسم اسم و فعل و حرف تقسیم می شود: اسم: کلمه ای که دلالت بر معنایی می کند که شنونده با شنیدن ان اسم، ان معنا را می فهمد چه اسم به تنهایی آمده باشد چه در ضمن جمله.( به عبارت دیگر اسم ها ، دارای معنای مستقلی هستند) مثل نار ( آتش) حرف: کلمه ای که دارای معنایی است که صرفا در ضمن جمله فهمیده می شود نه به تنهایی. ( به عبارت دیگر دارای معنای مستقلی نمی باشد ) و معنای انها در واقع همان ربط بین معانی اسمیه موجود در جمله، است. مثل ( النار فی الموقد) آتش در آتشدان است در اینجا (فی ) بین نار و موقد ربط ایجاد کرده است دلیل بر اینکه مفاد حروف، ربط است دو امر می باشد: ۱. حرف به تنهایی از ان معنای مستقلی فهمیده نمی شود مگر اینکه حرف جزئی از جمله باشد که در این صورت هم معنای ربط می دهد. ۲. جمله ( النار فی الموقد)را وقتی می شنویم در ذهن ما معنی ربطی بین نار و آتشدان نقش می بندد که نار در آتشدان است. و در معنای پراکنده و غیر مرتبط در ذهن ما نقش نمی بندد. دال بر این معنای ربطی، نمی تواند اسم باشد چون بیرون از جمله مثل اسم معنای مستقل ندارد. و ذات این معنای ربطی به ا نضمام طرفین با هم فهمیده می شود لذا دلالت کننده بر این معنای ربطی همان حرف است در واقع حقیقت ربط ، همان نسبت بین دو طرف است. و از آنجایی که نسبت ها انواع مختلفی دارند صحیح است که بگویی معانی حرفی همان معانی ربطی نسبی هستند و معانی اسمیه همان معانی مستقل می باشند. و اصولیون به هر معنی ربطی نسبی می گویند حرف و به هر چیزی که دلالت بر معنا ی استقلالی کند ، اسم می گویند. این در مورد اسم و حرف بود و اما فعل👇 فعل: ( فعل تشکیل شده از ماده و هیئت) ماده: (همان ریشه فعل است که در واقع معنای اسمی و مستقل دارد) و همان معنای اسمی هیئت :( در واقع همان ارتباط و نسبت بین ماده و فاعل است )همان معنای نسبی ربطی است در واقع همان معنای حرفی لذا افعال چیزی جدای از اسم و حرف نیستند. مانند النار یشتعل ( آتش شعله ور می شود) یشتعل فعل است ماده ان اشتعال و ارتباط بین اشتعال و نار که فاعل است ، هیات این فعل است که معنای نسبی ربطی دارد جملات جمله تشکیل شده از اسما و معنای ربطی نسبی بین این اسما . مثلا علی امام علی اسم است امام اسم است که هر دو معنای اسمی دارند بین علی و امام ربط و نسبتی برقرار است که همان معنای حرفی است توجه کنید پس در واقع کلمه همان اسم و حرف است یعنی معانی اسمیه و معانی حرفیه چون فعل چیزی جدای از اسم و حرف نیست
عرض سلام و احترام در حرم ملکوتی امام رئوف سلام الله علیه نائب الزیاره همه عزیزان هستم . از همه عزیزان التماس دعا دارم . اسیران خاک و پدر و مادر مرحوم حقیر را نیز در شب رحمت ، شب جمعه از دعای خیر فراموش نفرمایید. انشالله همگی عاقبت بخیر باشیم
هدایت شده از Fs.saedi
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴ استاد: خانم دکتر سعیدی محدوده: مدلول تصدیقی و وضعی
هدایت شده از Fs.saedi
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴ استاد: خانم دکتر سعیدی محدوده: جمله خبری و انشائی تا سر صیغه
سلام بر همه دوستان ! اینم درس جدید که خیلی ها پیام داده بودید و منتظرش بودید.🙄 محتاج دعای خیر همه عزیزان خودم و والدین مرحومم در این ایام شهادت مادرم حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها هستیم.🌹🙏
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴ استاد: خانم دکتر سعیدی محدوده:صیغه امر
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴ استاد: خانم دکتر سعیدی محدوده: صیغه نهی/اطلاق/ عموم
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴ استاد: خانم دکتر سعیدی محدوده: از ادات شرط ...تا حجیت دلالات
هدایت شده از حلقه اولی ( اصول یک)
از دلالات عامه ای که در علم اصول به آنها می پردازیم عبارتند از صیغه امر، صیغه نهی، اطلاق، ادات عموم،  ادات شرط، صیغه امر معروف بین اصولیون این است که صیغه امر دلالت بر وجوب می کند و دلیل آنها، تبادر معنای وجوب است به محض شنیدن صیغه امر مثل اذهب و صل و ... . و تبادر علامت حقیقت است. یعنی معنایی که متبادر به ذهن می شود ، معنای حقیقی ان لفظ است. اشکال؛ اگر صیغه امر دلالت بر وجوب می کند پس صیغه امر با وجوب مترادف است ، در حالی که این سخن باطل است به دلیل اینکه جایز نیست استعمال یکی از ان دو در موضع دیگری. و حال آنکه اگر دو چیز مترادف باشند جایز است استعمال یکی در موضع دیگری پاسخ اشکال: اینکه می گوییم صیغه افعل دلالت بر وجوب می کند مراد دلالت بر وجوب به شکل نسبت است. لذا در صیغه امر در ( صل) دلالت می کند بر نسبت ارسالیه که همانطور که سابقا بیان شد نسبت،  معنای حرفی است .  یعنی ارسال مخاطب به دنبال انجام ان فعل . ارسال مخاطب برای انجام نماز  مثلا و این ارسال ناشی می شود از شوق اکید لزومی . اما وجوب معنای اسمی است. لذا معنای اسمی نمی تواند جای معنای حرفی( نسبت) بنشیند. توجه ؛ اینکه می گوییم صیغه امر برای وجوب وضع شده است این به ان معنا نیست که جایز نیستیم صیغه امر را در استحباب به کار ببریم بلکه استعمال ان در استحباب جایز است نهایتا می گوییم استعمال صیغه امر در استحباب، استعمال مجازی است. صیغه نهی معروف بین اصولیون دلالت صیغه نهی هست بر حرمت و منظور حرمت با معنای اسمی نیست بلکه مراد نسبت امساکیه است یعنی امسکاک مخاطب از انجام ان کار.  همانطور که صیغه امر وضع شده برا نسبت ارسالیه به نحو لزوم . صیغه نهی هم وضع شده برا نسبت امساکیه به نحو لزوم. و دلیل ان تبادر است و استعمال صیغه نهی در کراهت ، استعمال مجازی است. اطلاق متکلم وقتی صحبت می کند و در مقام بیان تمام مرادش است اگر قیدی را اراده کرده باشد حتما ان را در کلامش می آورد لذا اگر قیدی را نیاورد یعنی قیدی مدنظرش نبوده است. لذا اطلاق بواسطه قرینه حکمت ثابت می شود. اطلاق یعنی شمول و عدم لحاظ قید مثلا اگر بگویم اکرم الجار المسلم یعنی همسایه مسلمان را اکرام کن .و قید مسلمان بودن را آورده ام.این میشه مقید اما اگر بگویم اکرم الجار یعنی همسایه را اکرام کن و قیدی را لحاظ نکردم و شامل تمام همسایه ها اعم از غیر مسلمان هم می شود. این میشه اطلاق. اگر کسی بگوید چطور از عدم ذکر قید شمول ثابت می شود ؟ در پاسخ می گوییم: اطلاق بواسطه قرینه حکمت ثابت می شود. قرینه حکمت یعنی متکلم در مقام بیان تمام مرادش بود  اگر قیدی مدنظر داشت می آورداما قیدی نیاورد لذا از عدم ذکر قید ثابت می شود اطلاق و شمول. ادوات عموم: گاهی متکلم اکتفا می کند برای اثبات شمولیت به عدم ذکر قید همانطور که در اطلاق گفتیم و گاهی برای افاده شمولیت  با تاکید از ادات عموم استفاده می کند. ادات عموم در لغت وضع شده اند برای عموم. لفظی که این ادات عموم دلالت بر عموم و شمول ان دارند را عام یا مدخول ادات عام می گویند. از جمله  ادات عام ، لفظ کل است. مانند احترم کل عادل هر عادلی را اکرام کن . که عادل میشه عام و کل میشه ادات عام. از دیگر ادات عام که در ان اختلاف است صیغه جمع معرف به لام است مثل الفقها. پس قولی می گوید صیغه جمع معرف به الف و لام وضع شده برا عموم و قولی دیگر می گوید شمولیت صیغه جمع معرف به الف و لام از اطلاق ان  و عدم ذکر قید استفاده می شود‌. لذا دلالت ان بر شمول و  عموم به طریق سلبی( عدم ذکر قید) است نه ایجابی( وضع ان برای عموم) لذا فرقی بین جمع معرف به الف و لام در الفقها و الفقیه در دو عبارت اکرم الفقها  و اکرم الفقیه نیست. هر دو با عدم ذکر قید و اطلاق دلالت بر شمول و اکرام همه فقها می کنند.  ادات شرط اصولیون جمله شرط دو معنا دارد: ۱. منطوق که مدلول ایجابی است( همانی که در لفظ و کلام آمده است) ۲. مفهوم که مدلول سلبی است( همانی که در لفظ و کلام نیامده است. اما از کلام انتزاع و فهمیده می شود. هر جمله ای که مدلول سلبی داشته باشد رو می گیم دارای مفهوم است. بعضی اصولیون ذکر کردند که ضابط در اینکه جمله ای مفهوم داشته باشد این است که ان جمله دارای اداتی باشد که حکم را تقیید بزند و محدود کند  به طوریکه کلام دلالت کند بر اینکه  ان حکم ، خارج از ان حد و خارج از ان قید منتفی است مثلا در ادات شرط اذا زالت الشمس فصل ( اگر خورشید زوال پیدا کرد ، نماز واجب است) ۱.حکم وجوب نماز ، مقید شده به زوال( منطق یا مدلول ایجابی) ۲.و حکم وجوب نماز با نرسیدن زوال منتفی است. یعنی انتفا حکم هنگام انتفا قید (مفهوم یا مدلول سلبی) پس ضابط و قانون مفهوم داشتن یک کلام این است که اداتی در ان کلام باشد که حکم را مقید به قیدی یا حدی کند به طوریکه با انتفا ان قید یا ان حد ، ان حکم نیز منتفی گردد.
هدایت شده از حلقه اولی ( اصول یک)
در خصوص ادات غایت در کلام  هم ادعا شده که افاده مفهوم دارد. مثلا صم الی ان تغیب الشمس( روزه بگیر تا غروب خورشید ) غروب خورشید شده غایت وجوب روزه . پس بعد غروب خورشید دیگر روزه واجب نیست. که این انتفا حکم وجوب روزه بعد از انتفا غایت ( غروب خورشید) است. گاهی سوال می شود کلامی که در ان وصف آمده است آیا مفهوم دارد؟ به طوریکه اگر ان وصف نباشد حکم منتفی باشد؟! مثلا اکرم الفقیه العادل ( اکرام کن فقیر عادل را) عادل قید فقیر است که فقیر موضوع حکم است و خودش حکم نیست لذا وصف قید موضوع حکم است نه قید خود حکم . لذا نمی توان گفت با انتفا قید ، حکم منتفی می شود پس مفهوم ثابت نیست چون اثبات وجوب اکرام برای فقیر عادل ، نفی وجوب اکرام را از فقیر غیرعادل نمی کند . شاید فقیر غیر عادل به دلیل دیگری اکرام شود مثل سادات بودن و... . لذا اثبات شی برای شی ، دلالت نمی کند بر نفی ان شی را از غیر ان شی‌. پس اثبات اکرام برای فقیرعادل نفی نمی کند اکرام را از فقیر غیر عادل حجیت دلالت الفاظی که در نصوص شرعی وارد می شوند همانطور که چاره ای نیست از تشخیص مدلول تصوری شان همانطور هم چاره ای نیست از تشخیص مدلول تصدیقی شان یعنی چیزی که متکلم از ان الفاظ اراده کرده است. تشخیص مدلول تصوری( وضعی) بدون اثبات مراد متکلم سودی ندارد. برای تشخیص مراد متکلم از دو تا ظهور کمک می گیریم: ۱. ظهور بر محتوای سبقت یک معنا از بین سایر معانی بر ذهن. که معنایی که به ذهن سبقت می گیرد اقرب المعانی به لفظ هست و بدین وسیله مدلول تصوری یا وضعی را تشخیص می دهیم( ظهور تصوری) ۲. ظهور حال متکلم در اینکه همان ظهوری که لفظ در ان ظهور دارد (همان دلالت تصوری) را قصد و اراده کرده است.  به این ظهور در اصطلاح می گویند اصالت التطابق بین عالم ثبوت و اثبات. عالم ثبوت میشه همان مرحله قصد و اراده و عالم اثبات می شود  همان مرحله ظهور لفظ فی حد نفسه. وقتی اصولیون می گویند ظهور حجت است مقصودشان این معناست که متکلم همان چیزی را( معنا و مدلولی را) که لفظ در ان ظهور دارد ، همان را اراده کرده است و گاهی بر حجیت ظهور ، اصاله الظهور هم می گویند. یعنی در واقع این ظاهر کلام طریق و راهی است برای تشخیص مراد متکلم و به خاطر همین نکات ، روشن می شود دلیل اهتمام ما به ظواهر الفاظ و مدلولهای لغوی آنها. در حالی که قصد و مراد متکلم از کلامش است که مهم است نه آنچه که لفظ ظهور در ان دارد. اما چون اصل بر تطبیق مراد متکلم با ظهور لفظی است لذا ظهور لفظی ویا همان  مدلول وضعی به عنوان طریقی برای تشخیص مراد متکلم اهمیت پیدا می کند. لذا از خلال مشخص کردن ظاهر لفظ می توان به تشخیص مراد متکلم رسید به مقتضای حجیت ظهور ی که از ان تعبیر به اصاله الظهور می شود. پس حجیت ظهور یعنی همان معنا و مدلولی که لفظ در مرحله مدلول تصوری در ان ظاهر است ، همان مدلول و معنا مراد و مقصود  متکلم از استعمال ان لفظ می باشد. دلیل بر حجیت ظهور با اینکه عقلا و فعل عقلا بر اساس حجیت ظهور است و عقلا قائلند همان چیزی که لفظ ظاهر در ان است متکلم همان را اراده کرده است اما چگونه ثابت کنیم حجیت این ظهور حالی متکلم را، و حال آنکه فعل عقلا نیاز به امضا شارع دارد.  ؟؟ دلیل بر حجیت ظهور مرکب از دو مقدمه است: ۱. اصحاب ائمه از ان جهت که از عقلا هستند بر ظواهر کتاب و سنت عمل می کردند بدین معنا که همان معنایی که ظاهر الفاظ کتاب و سنت است همان را شارع اراده کرده است ۲. اصحاب ائمه در جلوی چشم و گوش معصوم اینگونه عمل می کردند و معصوم سکوت می کرد و اعتراضی نمی کرد لذا سکوت معصوم دال بر امضای آنها خواهد بود.
هدایت شده از Fs.saedi
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴ استاد: خانم دکتر سعیدی محدوده: از حجت من الدلالات الفاظ تا آخر خبر ثقه
هدایت شده از Fs.saedi
الحجه من الدلالات الثلاث دلالت لفظ بر معنای ان دارای سه حالت است: ۱. نص ( صریح) : لفظ به حسب نظام لغت صلاحیت دارد برای دلالت بر یک معنا و نه بیشتر . که در این صورت ان لفظ صریح است و نص در ان معنای خاص می باشد. در این صورت حکم می شود که متکلم از استعمال آن لفظ اراده کرده همان معنای واحد را به مقتضای لغت ۲.مجمل: لفظ صلاحیت دارد برای اراده معانی متعدد بدون ترجیح بعضی از آنها. اصطلاحا ان را مجمل می گویند. قاعده حجیت ظهور بر لفظ مجمل تطبیق نمی کند چون اقرب المعانی به لفظ وجود ندارد که قاعده حجیت ظهور تطبیق کند و بگیم ان معنایی که نزدیکتر به لفظ است را متکلم اراده کرده است. و لفظ مجمل از حجیت ساقط است ۳. لفظ صلاحیت دارد برای اراده معانی متعدد لکن یکی از آن معنا به لفظ نزدیکتر است و از بین معانی سریع به ذهن مخاطب سبقت می گیرد و به ان معنا ، ظاهر می گویند و معنای ظاهر حجت است( یعنی همان معنایی است که متکلم ان را اراده کرده است. ) از باب حجیت ظهور مانند کلمه بحر که صلاحیت دارد هم برای معنای دریای اب( معنای حقیقی) و هم دریای علم ( معنای مجازی) و برای اینکه بدانیم معنای حقیقی اراده شده یا مجازی بایستی به سیاق کلام و قرائن لفظی و حالیه دقت کنیم. اگر قرینه ای بر اراده معنای مجازی نباشد می گیم لفظ ظهور در معنای حقیقی دارد اما اگر قرینه ای در کلام باشد مبنی بر اراده معنای مجازی ، ظهور قرینه بر ظهور کلام مقدم می شود و لفظ حمل بر معنای مجازی می شود و معنای مجازی ، معنای ظاهر خواهد بود. مانند اذهب الی البحر و استمع الی حدیثه . اینجا کلام ظهور در عالم دارد نه دریا به خاطر قرائن کلام. قرینه دو جور است : متصله و منفصله قرینه متصله در نفس کلام آمده است و قرینه منفصله در کلام جداگانه دیگری آمده. ظهور هر دو مدل قرینه بر ظهور ذی القرینه( کلام) مقدم است. چون نظام عام لغت این اقتضا را دارد. اثبات صدور دلیل شرعی علاوه بر اینکه باید حجیتش و دلالتش ثابت شود بایستی صادر شدن ان دلیل از شارع نیز ثابت گردد. اثبات صدور دلیل شرعی از شارع به ۴ طریق امکان پذیر است: ۱. تواتر: که باعث اثبات صدور دلیل شرعی به نحو یقینی می شود. چون هر کدام از اخبار متعدد قرینه احتمالی هستند برای صدور ان دلیل شرعی از شارع. و با تراکم این اخبار و این قرائت احتمالی ، یقین به صدور حاصل می شود. ۲. اجماع و شهرت: اجماع اتفاق همه فقها بر حکم شرعی و شهرت اتفاق اغلب فقها بر حکم شرعی می باشد اجماع و شهرت زمانی که موجب قطع و یقین به صدور حکم شرعی از شارع شوند حجت هستند و ان زمانی است که اتفاق این فقها و فتوای هر کدام از آنها قرینه احتمالی است بر صدور ان دلیل شرعی از شارع و با تراکم و زیاد شدن فتاوی( قرائن) انها بر یک حکم شرعی ، جزم و یقین به صدور ان حکم شرعی از شارع حاصل می شود. لذا ضابط عمومی در مورد اجماع و شهرت این است که اگر: ان دو موجب علم به ثبوت دلیل معتبر شوند که حجت هستند اما اگر موجب ظن به دلیل شوند حجت نمی باشند از باب اینکه اصل در ظنون ، عدم حجیت است مگر دلیلی بر حجیت ان ظن باشد ، و چون دلیلی بر حجیت اجماع و شهرت نداریم حجت نمی باشند . ۳. سیره متشرعه سیره و روش متشرعین و دینداران عصر معصومین اگر بر عملی یا رفتاری جریان داشته باشد ان سیره در صورتی که انقدر بین متشرعین رواج داشته باشد که عمل هر کدام از آنها مانند قرینه احتمالی بر صدور ان رفتار و عمل از شارع می باشد. لذا اگر تعداد متشرعین که ان گونه عمل می کنند در حدی باشد که موجب یقین به این باشد که ان عمل همان حکم شرعی است که از ناحیه شارع مقدس صادر شده، حجت می باشد. اثبات صدور دلیل شرعی بواسطه تواتر و اجماع و شهرت و سیره متشرعه بر اساس حساب احتمالات هست. یعنی هر قرینه ای که بر صدور ان حکم از شارع اضافه می شود ، احتمال صدور ان حکم از شارع را قوی تر می سازد تا جاییکه موجب یقین شود که در اینصورت اثبات می شود که دلیل از شارع صادر شده است. ۴. خبر واحد: خبری که به حد تواتر نرسیده . این خبر موجب علم و قطع و یقین به صدورش از شارع نمی شود و صرفا ظن اور است . لکن ظنی است که شارع ان را حجت قرار داده است. لذا حجیت ان شرعی است نه عقلی. وگرنه که عقل می گوید اصل در ظنون عدم حجیت است. دلیل بر حجیت خبر واحد؛ ۱. آیه نبا: اگر فاسقی خبر آورد واجب است تبین و بررسی کنید. جمله شرطیه است و مفهوم دارد منطوق آیه: اگر فاسق خبر آورد حرفش معتبر نیست بررسی و تبین واجب است مفهوم ایه: اگر عادل ( غیر فاسق) خبر آورد حرفش حجت است و تبین لازم نیست. لذا خبر واحد عادل حجت است. ۲. سیره متشرعه بر عمل به خبر واحد ثقه بود. این سیره از معصوم گرفته شده بود که اینگونه عمل می کردند. وگرنه سیره متشرعین و دینداران اینگونه نمی بود . این روش در حدی زیاد بود که موجب یقین به وصول این سیره به معصوم می باشد.