eitaa logo
حلقه اولی ( اصول یک)
994 دنبال‌کننده
21 عکس
4 ویدیو
52 فایل
تدریس(خانم دکتر سعیدی) آیدی استاد: @Fssaedi 🟧اصول ۲/https://eitaa.com/fssaedi61 🟨اصول ۳/https://eitaa.com/saedi5 🟩اصول ۴/https://eitaa.com/saedi4 💬گروه(جهت رفع اشکال) https://eitaa.com/joinchat/792593407C35e76466d3
مشاهده در ایتا
دانلود
اصول عملیه فقیه در استنباط حکم شرعی در مورد معینی رجوع می کند در ابتدا به ادله محرزه اگر در خصوص ان مورد معین دلیل محرزی از ایات و روایات و ... وجود داشت طبق ان حکم شرعی ان مورد معین را استنباط و استخراج می کند اما اگر در ان مورد معین از بین ادله محرزه دلیلی را پیدا نکرد در خصوص حکم شرعی ان مورد معین ، به سراغ اصول عملیه می رود تا وظیفه عملی مکلف را در خصوص ان مورد مشخص کند و مکلف را از حیرانی و سرگردانی در مقام عمل بیرون اورد. پس موضوع بحث ما جایی است که مکلف شک در تکلیف و حکم شرعی دارد و ادله محرزه ای برای احراز حکم ان مساله هم نیافته است باید ببیند وظیفه عملی او چیست. در این مرحله از دو جهت بحث می شود: یک: از جهت عقلی و فارغ از شرع در چنین مواردی چه وظیفه ای داریم؟ یعنی اصل اولی ( نظر عقل)هنگام شک در تکلیف چیست؟ ایا اقتضای برائت دارد یا احتیاط؟ دو: ازنظر شرع در چنین مواردی چه وظیفه ای داریم؟ یعنی اصل ثانوی( نظر شرع) هنگام شک در تکلیف چیست؟ ایا اقتضای برائت دارد یا احتیاط؟ توضیح : ۱. اصل اولی در مورد شک ( اصل اولی عقلی) با قطع نظر از شرع اکر شک در تکلیف کنیم در این صورت عقل به چه چیزی حکم می کند؟ برائت یا احتیاط در این خصوص اصل اولی عقلی هنگام شک در تکلیف دو اتجاه و دو نظر وجود دارد: اتجاه اول (نظر مشهور): عقل اقتضای برائت دارد. ( یعنی تکلیفی به عهده مکلف نیست) وقتی در تکلیف شک داریم و تکلیف معلوم نیست و دلیل شرعی بر تکلیف نیافتیم پس اگر تکلیف فی الواقع وجود داشته باشد اما ما نسسبت به ان علم نداشتیم مولا نمی تواند ما را عقاب کند چون عقاب بر مخالفت تکلیفی که ما بیان و دلیلی بران نیافتیم قبیح است. به عبارت دیگر قبیح است عقاب بلا بیان. و این حکم عقل است به قبح مخالفت با تکلیفی که بیان و دلیلی بر ان نداریم. و اصحاب این نظر به سیره عقلا استشهاد کرده اند که سیره عقلا هم همین گونه است قبیح می دانند مولا عقاب کند بندگانش را بر مخالفت با تکلیفی که نسبت به ان تکلیف علم نداشته اند لذا اصل اولی عقلی طبق نظر مشهور، در هنگام شک در تکلیف‌ ، برائت عقلی است یا به عبارت دیگر قبح عقاب بلابیان. اتجاه دوم( نظر شهید صدر و برخی دیگر): انچه که ما ( شهید صدر) اختیار می کنیم ، این است که همین که احتمال تکلیف می دهیم لازم است احتیاط کنیم و جیزی که احتمال حرمتش را می دهیم ولو علم به حرمتش نداریم را ترک کنیم و چیزی که احتمال وجوبش را می دهیم ولو علم به وجوبش نداریم را انجام دهیم. دلیل ما: عقل حکم می کند به وجوب اطاعت الهی چون خداوند خالق ماست و منعم ماست. اما وجوب اطاعت الهی ایا صرفا شامل تکالیفی می شود که به ان تکالیف علم داریم یا شامل تکالیف محتمله( جایی که شک به تکلیف داریم؟ هم می شود؟ پاسخ این است که عقل حکم می کند به اطاعت الهی هم در تکالیف معلومه و هم در تکالیف محتمله از باب اینکه حق مولویت مولا را به جا اورره باشیم پس عقل حکم می کند به لزوم احتیاط در مورد تکالیفی که دلیلی شرعی بر برائت از انها نداریم. لذا لازم است احتیاط عقلا، مگر خود شارع حکم به برائت کرده باشد. به این مسلک ، منجزیت احتمال یا حق الطاعه می گویند. یعنی اگر حتی احتمال تکلیف مولا را دادی و علم به تکلیف نداشتی ان تکلیف بر تو منجز است یعنی به عهده تو می اید و واجب است اطاعت کنی از باب رعایت حق مولویت مولا. صاحبان این نظر برای گفته خود استشهاد کردند به اینکه عرف عقلایی و سیره عقلایی بر قبح عقاب بلا بیان ، رد می شود چون سیره عقلا نهایت چیزی را که اثبات می کند در خصوص احکام و تکالیف عرفی بین خودشان است نه تکالیف الههی بر انها. به عبارت واضح تر در بین عقلا وقتی مولا به غلامش امر می کند واجب است غلام اطاعت کند اما اگر غلام شک در تکلیف مولا دارد قبیح است عقاب بلابیان .و این سیره عقلا در همین خد است . نه اینکه مولای انسانی را با خداوند مقایسه کنیم. چون مولای حکیم ( شارع مقدس) وقتی احتمال تکلیفش را بدهیم عقل می گوید لازم است اطاعت کنیم از باب حق مولویت مولا . مگر خود مولا ترخیص و اجازه در ترک تکلیف داده باشد. یعنی احتیاط عقلی مگر مولا اجازه ترک احتیاط داده باشد‌ اصل ثانوی ( شرعی) در موارد شک: مقتضای اصل ثانوی ( مستفاد از ادله شرعی) در خصوص جایی که شک در تکلیف داریم و نمی دانیم تکلیف هست یا نه، برائت است. یعنی برائت شرعی دلیل بر برائت شرعی در جایی که شک در تکلیف داریم : ۱. ایه شریفه ماکنا معذبین حتی نبعث رسولا اینطور نیست که ما عذاب کنیم تا اینکه رسول فرستادیم . رسول کنایه از بیان ( تکلیف/ دلیل) است یعنی ما کسی را عذاب نمی کنیم قبل از اینکه برای انها بیان بفرستیم. لذا ایه دلالت می کند بر عدم عقاب هنگام عدم دلیل بر تکلیف.
۲. حدیث نبوی ( حدیث رفع) : برداشته شده از از امت من ۹ چیز: خطا و فراموشی و انچه که اکراه بر ان دارد و انچه نمی داند.... پس تکلیفی که علم به ان ندارد و شک بر ان دارد از مکلف برداشته شده و نسبت به ان برائت شرعی جاری می کند. ایا این برائت شرعی فقط مربوط به جایی است احتمال حرمت می دهیم یعنی شبهه تحریمیه یا جایی که احتمال وجوب تکلیف را هم می دهیم ( شبهه وجوبیه) را هم شامل می شود؟ مناسب این است که بگوییم ادله ای که گفتیم اطلاق دارد و شامل هر دو مورد می شود. ایا برائت شرعی شامل هم شبهه حکمیه وهم موضوعیه با هم می شود یا شامل یکی از ان دو می شود؟ مناسب این است که به خاطر اطلاق ادله شامل هر دو هم شبهه حکمیه و هم شبهه موضوعیه می شود. شبهه موضوعیه: ( شک در موضوع حکم داریم و شک ما در حکم از باب شک در تحقق موضوع حکم است وگرنه علم به اصل جعل داریم و شک در مجعول از باب شک در تحقق موضوع داریم ) مثل اینکه شک در وجوب حج داریم بر زید از باب شک در موضوع حج که استطاعت زید باشد. شبهه حکمیه: ( . نسبت به اصل جعل شک داریم حکم را نمی دانیم) مثل شک در حرمت تدخین( سیگار کشیدن)
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴ استاد: خانم دکتر سعیدی محدوده: علم اجمالی تا سر انحلال علم اجمالی
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴ استاد: خانم دکتر سعیدی محدوده: از انحلال علم اجمالی تا سر استصحاب حکمی
اصل در مورد علم اجمالی اگر ما باشیم و دو تا ظرف، نسبت به علم به نجاست و پاکی این ظرفها، سه حالت وجود دارد: حالت اول: علم داریم ظرف اول قطعا نجس است. به این علم تفصیلی می گویند . علم تفصیلی همراه با هیچ شک و تردیدی نیست . حالت دوم : می دانیم یکی از ان دو ظرف نجس است اما نمی دانیم ظرف اول نجس است یا ظرف دوم. به این علم اجمالی می گوییم که علم داریم جزما به نجاست یکی از دو ظرف اما در تعیین ظرف نجس از بین دو طرف شک و تردید هست. لذا علم اجمالی، علم به جامع همراه با شک‌در اطراف است. مثل اینکه علم داریم به وجوب نمازی در ظهر روز جمعه و شک داریم نماز ظهر واجب است یا نماز جمعه این متال شبهه حکمیه است چون حکم وجوب کدامیک از دونماز را نمی دانیم و در مثال ظرفها شبهه موضوعیه است موضوع نجاست را نمی دانی تا حکم حرمت شرب ان را بفهمی حالت سوم: شک داریم به اصل نجاست این دو ظرف و این شک ما ، و علم به چیزی نداریم. این را شک بدوی یا شک ابتدایی می گویند که در درس گذشته گفتیم اصل ثانوی( نظر شرع) در خصوص شک‌بدوی ، برائت می باشد‌ مقدار منجزیت علم اجمالی علم اجمالی در واقع علم به جامع و شک در اطراف است مقدار منجزیت علم اجمالی چقدر است؟ در قسمت علم به جامع: این علم به حکم عقل منجز است. پس نظر عقل حکم می کند به عدم جواز ترک طرفین چون علم به جامع حجه است و با ترک طرفین ان علم را مخالفت کرده ایم نظر شرع چطور ؟ آیا همانطور که در مورد شک بدوی گفتیم اصل ثانوی( نظر شرع) بر برائت است ، نظر بر ترخیص و جاری کردن برائت و ترک طرفین است؟ پاسخ: محال است چون ترخیص در مخالفت و جریان برائت در هر دو طرف در واقع ترخیص در معصیت است. چون درست است در طرفین شک داریم اما نسبت به جامع علم داریم و با جریان برائت شرعی در همه اطراف ، با علم به جامع که منجز است مخالفت کرده ایم. [ ] پس دلیل برائت شرعی را : نمی توان در هر دو طرف علم اجمالی جاری کرد چون ترخیص در معصیت و مخالفت قطعیه لازم می اید نمی توان در یک طرف جاری کرد و در طرف دیگر جاری نکرد چون ترجیح بلا مرجح لازم می اید لذا حالا که اصل ثانوی( برائت شرعی) را نمی توان در اطراف به دو شکل فوق جاری کرد لذا هر طرف از اطراف علم اجمالی تحت اصل اولی ( طبق نظر شهید صدر: منجزیت احتمال و اجرای احتیاط) باقی می ماند و طبق نظر شهید صدر و مسلک حق الطاعه در اصل اولی ( نظر عقل)، در اینجا باید هر دو طرف را امتثال کند به عبارت دیگر، وجوب موافقت قطعیه. پس در شک بدوی ، می توان اصل اولی را ترک کرد و برائت شرعی ( اصل ثانوی ) را جاری کرد اما در علم اجمالی ، نمی توان از اصل اولی دست برداشت چون امکان جریان اصل ثانوی( برائت شرعی) نیست لذا رجوع به حکم عقل ( اصل اولی) می کنیم که طبق نظر شهید منجزیت احتمال تکلیف و جریان احتیاط عقلی یعنی امتثال هر دو طرف علم اجمالی است.که به ان وجوب موافقت قطعیه می گویند.که از طریق ان قطع به فراغ ذمه مکلف حاصل می شود. انحلال علم اجمالی زمانی که علم پیدا کنیم به نجاست یکی از دو ظرف اینجا می گیم علم اجمالی منحل شد به علم تفصیلی به نجاست این ظرف و شک بدوی در نجاست ظرف دیگر. که در قسمت شک بدوی می توان برائت شرعی جاری کرد و از ظرفی که علم به نجاستش داریم باید اجتناب کنیم موارد تردد گاهی شک داریم در مواردی که آیا از مصداق شک بدوی و مجرای برائت محسوب می شود یا از علم اجمالی و مجرای احتیاط در طرفین علم اجمالی در این مواقع چه باید کرد؟ مثل نماز که شک کنیم نشستن و استراحت بین دو سجده آیا از واجبات نماز است که نمازه ده جزئی باشد یا واجب نیست و نماز ۹ جزئی می باشد. در مثل این مساله شک کردیم بین اینکه نماز ۹ جزئی است یا ده جزئی؟ اصطلاحا می گوییم دوران امر بین اقل و اکثر اقل یعنی نماز ۹ جزئی اکثر یعنی نماز ده جزئی در مثل این موارد دو تا اتجاه بیان شده اتجاه اول: علم اجمالی بگیریم که اجمالا علم داریم به اینکه خداوند به مکلف نماز را واجب کرده و شک داریم در اینکه ۹ جزئی واجب کرده یا ده جزیی؟ لذا احتیاط کنیم و نماز ده جزئی را بخوانیم که در ضمن ان ۹ جزئی را هم امتثال کردیم اتجاه دوم : بگیم در اینجا علم اجمالی منحل شده به علم تفصیلی به وجوب ۹ جزئ ( اقل)و شک بدوی در وجوب جز دهم ( اکثر). لذا نسبت به جز دهم برائت جاری می شود. یعنی دوران امر بین اقل و اکثر . شهید صدر اتجاه دوم را می پذیرند. استصحاب: گفتیم اصل برائت جاری می شود در خصوص شک بدوی و اصل احتیاط در خصوص علم اجمالی و اصل سومی هست تحت عنوان استصحاب که مراد از ان حکم شارع هست به عمل مطابق حالت سابقه که یقینی بود زمانی که شک در بقا حالت سابقه شود
مثال اب طاهری که با چیز نجسی ملاقات می کند و شک می کنیم در بقا طهارتش . اینجا مطابق یقین سابق که طهارت اب بود عمل می کنیم . یعنی اب طاهر است و می توان ان را نوشید یا چیزی را با ان تطهیر کرد و شست یا مثلا زمان معصوم ، نمازجمعه واجب بود در عصر غیبت شک به وجوبش داریم حکم به بقا حالت سابقه که وجوب نمازجمعه بود می کنیم. و طبق حالت سابقه عمل می کنیم یعنی نمازجمعه را واجب می گیریم مستند و مدرک اصل استصحاب؛ صحیحه زراره است در ان آمده هر کس وضوبگیرد و شک کند در عارض شدن خواب، استصحاب می کنیم بقا حالت سابقه را که یقین سابق به وضو بود. لذا در شک بدوی زمانی برائت جاری می کنیم که حالت سابقه ی یقینی نداشته باشد.
استصحاب موضوعی و حکمی استصحاب یعنی یقیین به حالت سابقه و شک در بقا حالت سابقه در نتیجه حکم می کنیم به بقا حالت سابقه . حالت سابقه: در استصحاب، حالت سابقه که به ان یقین داریم : اگر حکم شرعی باشد ، از ان تعبیر به استصحاب حکمی و اگر موضوع حکم شرعی باشد از ان تعبیر به استصحاب موضوعی می شود. مثال استصحاب حکمی: یقین داریم به:حکم طهارت اب و هنگام ملاقات با نجاست شک می کنیم به بقا حکم طهارت اب ، استصحاب می کنیم بقا طهارت اب را. یعنی می گوییم می توان کارهایی که با اب طاهر می توان انجام داد را انجام داد. مثلا لباس نجس را با ان شست. استصحاب موضوعی : مثلا یقین دارم به عدالت امام جماعت و پس از مدتی شک می کنم در بقا عدالت او، استصحاب می کنم بقا عدالت او را . عدالت امام موضوع حکم جواز اقتدا کردن نماز به او می باشد. لذا می توان الان به او همچنان اقتدا کرد. برخی گفته اند استصحاب موضوعی حجت است نه استصحاب حکمی. و در پاسخ به آنها می گوییم در روایت زراره درسته که بحث موضوع حکم شرعی است اما جواب امام کلی و عام است و اختصاص به مورد سوال صرفا ندارد. از امام سوال می شود کسی یقین به وضو دارد و یکی دو تا چرت می زند آیا وضو باطل است یا نه .(وضوموضوع است برا حکم به صحت نماز ) امام در روایت می گوید لاتنقض الیقین بالشک یعنی به صورت کلی و عمومی بدون اینکه پاسخش اختصاص به سوال سائل داشته باشد می گوید یقین با شک نقض نمی شود. لذا مورد ( وضو) تخصیص نمی زند عموم وارد ( پاسخ امام) را. استصحاب در مقتضی و رافع شک در بقا: که شرط اساسی در جریان استصحاب است یا شک در مقتضی است یا شک در رافع شک در مقتضی: شک در رافع: می دانیم که شی صلاحیت بقا را تا قبل از به وجود امدن رافعی ( مانعی) را دارد. اما شک می کنیم در به وجود آمدن مانع و لذا شک می کنیم در بقا حالت سابقه . مثلا یقین داریم به طهارت اب و می دانیم طهارت اب باقی است تا زمانی که با نجاست ( مانع) ملاقات کند. حالا با نجاست ملاقات کرده و شک پیدا کردیم در حالت سابقه که طهارت اب بود. شک در مقتضی: شک می کنم در اصل قابلیت شی برای بقا فی حد نفسه تا زمان شک ، با قطع نظر از عارض شدن مانع و رافع. مثاال: خیار غبن( اختیارضرر کننده بر ای برهم زدن معامله به خاطر ضرری که در معامله دیده بعد علم به ضرر) در خیار غبن شک داریم از ابتدا که آیا قابلیت باقی ماندن دارد برای کسی که به سرعت اعمال خیار نکرده بعد از اینکه علم به ضرر پیدا کرده است. و این شک در بقا به خاطر وجود مانع نیست بلکه به خاطر این است که اصلا قابلیت باقی ماندن را تا ان موقع دارد یا خیر. در اینجا یک نطر می گوید استصحاب در صورتی جاری می شود و حجت است که شک در رافع باشد نظر شهید صدر؛ صحیح عموم یعنی جاری کردن استصحاب در هر دو مدل شک است چه شک در رافع چه در مقتضی. دلیل ما اطلاق صحیحه زراره است به صورت کلی گفت یقین با شک نقض نمی شود. وحدت موضوع شرط جریان استصحاب، وحدت موضوع است. یعنی چیزی که به ان یقین داریم همان چیزی باشد که در ان شک داریم. نه اینکه یقین داریم به نجاست اب و اب بخار می شود و شک داریم در نجاست بخار اینجا اثبات استصحاب ممکن نیست. چون چیزی که به ان یقیین داشتیم، نجاست اب بود و چیزی که به ان شک داریم نجاست بخار است و اب و بخار ( متعلق یقین و شک) دو چیز هستند. تعارض ادله.: فقیه با دو دسته ادله مواجه بود ادله محرزه و اصول عملیه گاهی بین ادله تعارض پیش می آید. تعارض یا بین دو دلیل محرز یا بین دو اصل عملی یا بین یک دلیل محرز ویک اصل عملی می باشد تعارض بین ادله محرزه؛ ادله محرزه یا شرعی اند ( نقلی): یا لفظی و یا غیر لفظی یا عقلی اند تعارض یا بین دو دلیل شرعی لفظی یا بین دلیل لفظی و دلیل عقلی یا بین دو دلیل غیر لفظی [ ] تعارض بین دو دلیل شرعی لفظی: _ یا هر دو دلیل سندا و دلالتا قطعی هستند که این محال است چون تناقض در حق معصو لازم می اید و این محال _یا یک دلیل در دلالتش صریح و دلیل دیگر در دلالتش ظاهر است که دلیل صریح باعث علم به حکم شرعی می شود و لازم است دلیل ظاهر را متناسب با دلیل صریح تفسیر کنیم مثلا یک دلیل به صراحت می گوید برای روزه دار فرو بردن سر در اب جایز است و دلیل دیگر می گوید در روزه داری سر را در اب فرو نکن( ظهور در حرمت دارد) اینجا دلیل دوم که ظاهر در حرمت است را حمل بر کراهت می کنیم _ زمانی که موضوع یک دلیل اخص از موضوع دلیل دیگر است. خاص ان عام را تخصیص می زند یا مقید ان مطلق را تقیید می زند. یعنی تقدیم خاص بر عام و مقید بر مطلق. البته ظهور عام یا مطلق در غیر مورد خاص یا مقید باقی می ماند مثال اکرم العلما(عام) لاتکرم الفساق من العلما ( خاص) تقدیم خاص برنامه یعنی اکرام علمای غیر فاسق یعنی فاسق ها از تحت عام خارج می شوند اما اکرام بقیه علما سر جای خودش باقی است.
_ زمانی که یک دلیل موضوع دلیل دیگر را تعبدا نفی کند که این را حکومت می گویند که تقدم دلیل حاکم بر محکوم می شود مثلا یک دلیل میگه وجوب حج بر مستطیع. یعنی مستطیع موضوع برای وجوب حج است( محکوم) دلیل دیگر بگوید :فرد بدهکار مستطیع نیست( حاکم) یک فرد از افراد موضوع دلیل دیگر را تعبدا منتفی کرد. یعنی از دایره مستطیع، فرد بدهکار را خارج کرد _ یک دلیل نسبت به دلیل دیگر نه قطعی باشد نه قرینه باشد نه حاکم باشد اما متعارض باشند اینجا جایز نیست بر محتوای واحد بر هر دو عمل کنیم و جایز نیست یکی را بر دیگری ترجیح بدهیم. حالات دیگر تعارض زمانی که بین دلیل لفظی و دلیل عقلی تعارض صورت بگیرد یا بین دو دلیل غیر لفظی تعارض صورت بگیرد، قواعدی هست که به آنها اشاره می کنیم: ۱. زمانی که دلیل لفظی قطعی باشد امکان ندارد با دلیل عقلی قطعی تعارض کند چون لازمه اش تکذیب معصوم است و محال است. و در نصوص قطعی یافت نمی شود چیزی که منافات با حکم عقلی قطعی داشته باشد. ۲. تعارض بین دلیل لفظی و بین دلیل غیر لفظی غیر قطعی که در اینصورت مقدم می شود دلیل لفظی چون حجت است و دلیل غیر لفظی عیر قطعی تا به قطع منجر نشود حجت نیست. ۳. زمانی که دلیل لفظی صریح و ظهور در دلالت دارد است تعارض کند با دلیل عقلی قطعی . در اینصورت دلیل عقلی قطعی مقدم می شود برای دلیل لفظی چون دلیل عقلی قطعی منجر به علم به حکم می شود اما دلیل لفظی ظهور در دلالتش دارد. و ظهور حجت است مادامی که علم به حکم نباشد و علم به حکم موجب بطلان ظهور است ۴. امکان ندارد تعارض بین ادله غیر لفظی قطعی مثل تقریر معصوم و سیره متشرعه، چون منجر به تناقض از معصوم می شود و اگر یکی قطعی و دیگری غیر قطعی باشد آنی که قطعی است مقدم می شود چون غیر قطعی حجت نیست. تعارض بین الاصول تعارض بین برائت و استصحاب ۲.
استصحاب موضوعی و حکمی استصحاب یعنی یقیین به حالت سابقه و شک در بقا حالت سابقه در نتیجه حکم می کنیم به بقا حالت سابقه . حالت سابقه: در استصحاب، حالت سابقه که به ان یقین داریم : اگر حکم شرعی باشد ، از ان تعبیر به استصحاب حکمی و اگر موضوع حکم شرعی باشد از ان تعبیر به استصحاب موضوعی می شود. مثال استصحاب حکمی: یقین داریم به:حکم طهارت اب و هنگام ملاقات با نجاست شک می کنیم به بقا حکم طهارت اب ، استصحاب می کنیم بقا طهارت اب را. یعنی می گوییم می توان کارهایی که با اب طاهر می توان انجام داد را انجام داد. مثلا لباس نجس را با ان شست. استصحاب موضوعی : مثلا یقین دارم به عدالت امام جماعت و پس از مدتی شک می کنم در بقا عدالت او، استصحاب می کنم بقا عدالت او را . عدالت امام موضوع حکم جواز اقتدا کردن نماز به او می باشد. لذا می توان الان به او همچنان اقتدا کرد. برخی گفته اند استصحاب موضوعی حجت است نه استصحاب حکمی. و در پاسخ به آنها می گوییم در روایت زراره درسته که بحث موضوع حکم شرعی است اما جواب امام کلی و عام است و اختصاص به مورد سوال صرفا ندارد. از امام سوال می شود کسی یقین به وضو دارد و یکی دو تا چرت می زند آیا وضو باطل است یا نه .(وضوموضوع است برا حکم به صحت نماز ) امام در روایت می گوید لاتنقض الیقین بالشک یعنی به صورت کلی و عمومی بدون اینکه پاسخش اختصاص به سوال سائل داشته باشد می گوید یقین با شک نقض نمی شود. لذا مورد ( وضو) تخصیص نمی زند عموم وارد ( پاسخ امام) را. استصحاب در مقتضی و رافع شک در بقا: که شرط اساسی در جریان استصحاب است یا شک در مقتضی است یا شک در رافع شک در مقتضی: شک در رافع: می دانیم که شی صلاحیت بقا را تا قبل از به وجود امدن رافعی ( مانعی) را دارد. اما شک می کنیم در به وجود آمدن مانع و لذا شک می کنیم در بقا حالت سابقه . مثلا یقین داریم به طهارت اب و می دانیم طهارت اب باقی است تا زمانی که با نجاست ( مانع) ملاقات کند. حالا با نجاست ملاقات کرده و شک پیدا کردیم در حالت سابقه که طهارت اب بود. شک در مقتضی: شک می کنم در اصل قابلیت شی برای بقا فی حد نفسه تا زمان شک ، با قطع نظر از عارض شدن مانع و رافع. مثاال: خیار غبن( اختیارضرر کننده بر ای برهم زدن معامله به خاطر ضرری که در معامله دیده بعد علم به ضرر) در خیار غبن شک داریم از ابتدا که آیا قابلیت باقی ماندن دارد برای کسی که به سرعت اعمال خیار نکرده بعد از اینکه علم به ضرر پیدا کرده است. و این شک در بقا به خاطر وجود مانع نیست بلکه به خاطر این است که اصلا قابلیت باقی ماندن را تا ان موقع دارد یا خیر. در اینجا یک نطر می گوید استصحاب در صورتی جاری می شود و حجت است که شک در رافع باشد نظر شهید صدر؛ صحیح عموم یعنی جاری کردن استصحاب در هر دو مدل شک است چه شک در رافع چه در مقتضی. دلیل ما اطلاق صحیحه زراره است به صورت کلی گفت یقین با شک نقض نمی شود. وحدت موضوع شرط جریان استصحاب، وحدت موضوع است. یعنی چیزی که به ان یقین داریم همان چیزی باشد که در ان شک داریم. نه اینکه یقین داریم به نجاست اب و اب بخار می شود و شک داریم در نجاست بخار اینجا اثبات استصحاب ممکن نیست. چون چیزی که به ان یقیین داشتیم، نجاست اب بود و چیزی که به ان شک داریم نجاست بخار است و اب و بخار ( متعلق یقین و شک) دو چیز هستند. تعارض ادله.: فقیه با دو دسته ادله مواجه بود ادله محرزه و اصول عملیه گاهی بین ادله تعارض پیش می آید. تعارض یا بین دو دلیل محرز یا بین دو اصل عملی یا بین یک دلیل محرز ویک اصل عملی می باشد تعارض بین ادله محرزه؛ ادله محرزه یا شرعی اند ( نقلی): یا لفظی و یا غیر لفظی یا عقلی اند تعارض یا بین دو دلیل شرعی لفظی یا بین دلیل لفظی و دلیل عقلی یا بین دو دلیل غیر لفظی [ ] تعارض بین دو دلیل شرعی لفظی: _ یا هر دو دلیل سندا و دلالتا قطعی هستند که این محال است چون تناقض در حق معصو لازم می اید و این محال _یا یک دلیل در دلالتش صریح و دلیل دیگر در دلالتش ظاهر است که دلیل صریح باعث علم به حکم شرعی می شود و لازم است دلیل ظاهر را متناسب با دلیل صریح تفسیر کنیم مثلا یک دلیل به صراحت می گوید برای روزه دار فرو بردن سر در اب جایز است و دلیل دیگر می گوید در روزه داری سر را در اب فرو نکن( ظهور در حرمت دارد) اینجا دلیل دوم که ظاهر در حرمت است را حمل بر کراهت می کنیم _ زمانی که موضوع یک دلیل اخص از موضوع دلیل دیگر است. خاص ان عام را تخصیص می زند یا مقید ان مطلق را تقیید می زند. یعنی تقدیم خاص بر عام و مقید بر مطلق. البته ظهور عام یا مطلق در غیر مورد خاص یا مقید باقی می ماند مثال اکرم العلما(عام) لاتکرم الفساق من العلما ( خاص) تقدیم خاص برنامه یعنی اکرام علمای غیر فاسق یعنی فاسق ها از تحت عام خارج می شوند اما اکرام بقیه علما سر جای خودش باقی است.
هدایت شده از Fs.saedi
🌹در واقع انگیزه بنده برای ادامه دادن اینمسیر با وجود مشغله های فراوان شما عزیزان هستید. انشالله همگی در مسیر بندگی حضرت حق عاقبت بخیرباشیم.🌹 💥بخشی از پیام های پر مهر شما دوستان و اعلام رضایتمندی از مطالب و صوتهای تدریس . 🙏🙏🙏🙏 👇👇👇👇👇👇 میرعابدینی سلام استاد جان خواستم کمال تشکر رو از لطف شما بزرگوار داشته باشم. من صرفا با صوت های شما نه تنها خودم کاملا استفاده کردم بلکه در ایام امتحانات تونستم به دوستانم هم کمک کنم و همگی با هم ان شاالله نمره اصول خوبی کسب میکنیم. واقعا ممنونم که زکات علم تون رو پرداخت میکنید🌹❤️😍 خدا رحمت کنه امواتتون رو. واقعا خدا رحمت کنه پدر و مادر بزرگوارتون برای چنین فرزند بزرگوار و مهربون و دست بخیری که با وجود تمام مشغله ها و...ایقد دلسوزانه و دوستانه درحد توان پاسخگوی امثال من حقیر هست واقعا خوش بسعادت طلابی که سعادت کلاس حضوری با شما دارن آدم عشق می‌کنه واقعا❤️😍🌹 سرباز امام زمان سلام و عرض ادب احترام خدمت شما استاد بزرگوار. نهایت لطف و تشکر واقعا خدا خیرتون بده بنده با اینکه از امتحان اصول هم میترسیدم اصول ۱ داشتم ولی با گوش دادن به تدریس شما بزرگوار تونستم امروز نمره ی کاملی از اصول 1 دریافت کنم با اینکه یک بار همین درس رو افتاده بودم واقعا تدریس و مباحث شما کامل و عالی بود.انشالله که همیشه موفق باشید .و از والا مقام ترین سرباز امام زمان باشید. Mm2 سلام و احترام استاد سعیدی جانم بسیار از شما ممنونم بسیار پروردگارم را شاکرم بخاطر وجود گل شما الحمدلله رب العالمین بسیار از صوت های خوب شما استفاده کردم خدا خیرتون بده دوستتون دارم❤️ واقعا جز دعاهای ثابتم شدید (استاد سعیدی و پدر مادرشون) ان شاءالله ک لایق باشم برا دعا کردن مهدیه سادات استاد جان خواستم ازتون تشکر کنم من فقط با صوت های شما و مداومت تو گوش دادن اونها تونستم یکی از دو نفری باشم که نمره بیست گرفتم کشاورز سلام شبتون بخیر استاد منم این ترم صوت اصول ۳ رو از کانال شما گوش دادم واقعا عالی بودن حیف که دیر شروع کردم نشد تمام صوتها رو گوش بدم ان‌شاءالله عاقبت بخیر بشید و امواتتون با ائمه معصومین علیهم السلام محشور باشن فاطمه علیقلی سلام استاد گرامی این ایام که اینترنت ها مشکل داشت فرصتی شد که اصول چهارتون رو از کانال ویس هایش را گوش بدهم ویس ها عالی بودند کاش ترم پیشم هم وقت داشتم همراه ویس های استاد خودم ویس های شما را هم گوش بدهم تا مطلب برایم بیشتر جا بیفتد خانی سلام استاد ویس هاتون واقعا عالی بودن خیلی ممنونم ازتون خدا پدر ومادر شمارو رحمت کنه فاطمه رحمت بر پدرو مادرتون بخدا همش صلوات فرستادم براشون خدا خیرتون بده اصول یک رو چقدر قشنگ توضیح دادین همش دعاگوی خودتون و خانواده بودم خیر دنیا و آخرت نصیبت خواهر❤️ ایمانی سلام استاد جان قربونتون برم.خوبید انشالله خواستم برای صوت ها و تدریس خوبتون تشکر کنم.نمره اصول یکم امد ۱۸ شدم 😍 یا فاطمه الزهرا سلام ،صبح بخیر، گفتم شروع روزمو به استاد عزیزم عرض ادب کنم یکشنبه امتحان اصول ۲ دارم ،برام خیلی دعا کنین دعای استاد در حق شاگردش به اجابت میرسه ،تو رو خدا دعا کنین ،از صوت و متن های شما استفاده میکنم خیلی واضح هست ،الهی که خیر دنیا و آخرتو ببینین استاد جانم🌹❤️🙏 عاطفه سادات شما بهترین استادید خیر ببینید نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم😢 خانی سلام استاد ویس هاتون واقعا عالی بودن خیلی ممنونم ازتون خدا پدر ومادر شمارو رحمت کنه