يكى از عوامل موثر و نافذ در هجران و جدايى دو دوست صميمى از يكديگر آزردگى و رنجش خاطر است و اين حالت روحى مىتواند علل و دلايل متعددى داشته باشد و در روايات اخلاقى اسلام، بسيارى از آنها ذكر شده است ولى مهمترين عامل تيرگى ضمير،
تحقير شخصيت رفيق و رعايت نكردن وظايف اخلاقى دربارهى اوست.
بعضى به جاى آنكه از صفا و صميميت رفيق قدردانى كنند و مورد تكريم و احترامش قرار دهند دربارهى وى بى اعتنا مىشوند، حتى احترامى كه دربارهى عادي ترين افراد معمول مىدارند دربارهى او رعايت نمىنمايند،
مثلا در مجلس وارد مىشود، به همه با گرمى دست مىدهد، و به رفيق صميمى خود كه شايسته است با گرمى بيشترى دست بدهد با سردى دست مىدهد يا اصلا دست نمىدهد.
در مجلس جشن عقد ازدواج فرزند خود براى همه كارت دعوت مىفرستد، ولى براى رفيق صميمى كارت نمىفرستد و به زبان مىگويد: شما هم در مجلس شركت كن.
اين اعمال تحقيرآميز و نظاير آن كه به عنوان صفا و صميميت دربارهى رفيق انجام مىشود ناروا و برخلاف اخلاق حميده است و اولياى دين پيروان خود را از ارتكاب آن منع نمودهاند.
على (ع) فرموده: بپرهيز از اينكه در رعايت حق برادرت به اتكاى صفا و صميميتى كه بين شما وجود دارد اهمال نمايى، چه آنكه كسى كه حق او را ضايع نمودهاى برادر تو نيست. تضييع حق دوست صميمى و آزرده ساختن او نشانهى عجز و ناتوانى رفيق وظيفه ناشناس است و على (ع) در اين باره فرموده است:
عاجزترين مردم كسى است كه نتواند در جامعه براى خود دوستان و برادرانى را به دست آورد و عاجزتر از او كسى است كه حق برادر به دست آمده را تضييع نمايد، يعنى با اين عمل ناروا پيوند دوستى را قطع كند.
حقير شمردن، مسخره كردن، شرمنده ساختن، اهانت نمودن، و هر عملى از اين قبيل كه به ارزش انسانى و شخصيت اجتماعى يك مسلمان آسيب مىرساند يا موجب جدايى دو رفيق متدين از يكديگر مىشود در اسلام ممنوع شناخته شده و علماى حديث روايات هر يك از اين اعمال را در بابى جداگانه جمعآورى نموده و در كتابهاى خود آوردهاند.
امام سجاد (ع) در دعاى «مكارمالاخلاق» در این فراز از هجران و جدايى نام برده و به پيشگاه خداوند عرض مىكند:
و اجزى من هجرنى بالبر.
بار الها! مرا موفق بدار تا عمل آن كس را كه از من جدا شده و تركم گفته است جزاى او را با خوبى و نيكوكارى بدهم.
كسى كه از امام سجاد (ع) جدا مىشود و آن حضرت را ترك مىگويد قطعا به علت عدم رعايت وظايف اخلاقى از ناحيهى امام نيست، چه آنكه او خود امام معصوم و مربى انسانهاست و هرگز مرتكب كوچكترين عمل خلاف اخلاق نمىشود تا دوست آن حضرت به استناد آن عمل ترك مراوده كند و رشته ى دوستى را قطع نمايد.
هجران كسانى از دوستان ائمه ى معصومين ممكن است براى آن بوده كه امام به منظور رعايت تقيه و انجام وظيفهى شرعى سخنى گفته يا عملى را انجام داده كه به نظر آن دوست ناآگاه درست نيامده و بدون اينكه سوال كند و توضيح بخواهد با امام قطع رابطه نموده است و امام نيز در شرايط تقيه نمىتوانسته نزد آن دوست برود و مطلب را توضيح دهد ، چه ممكن است بر اثر همان رفتن و توضيح دادن مفاسد تازهاى به بار آيد.
در بعضى از روايات آمده كه گاهى چند نفر يك روز در فواصل كوتاهى يك سوال را از امام نمودهاند و به هر يك پاسخى غير از پاسخى كه به آن ديگر داده گفته است. البته اين عمل موجب شگفتى بعضى از دوستان ناآگاه مىشد و ممكن بود نسبت به امام دلسرد شوند و قطع رابطه نمايند. گاهى عمل امام براى بعضى شگفتآور بود و خواستار توضيح مىشدند و امام بيان مىفرمود.
در تقيه ى امام صادق (ع) است كه از خوف ابوالعباس روزه را افطار كرد و به وى گفت اگر روزه بگيرى روزه مىگيريم و اگر افطار كنى افطار مىنماييم. به حضرت عرض شد: يك روز از ماه رمضان را افطار مىكنيد؟ فرمود: آرى به خدا قسم، يك روز از ماه رمضان را افطار نمايم بهتر است از اينكه كشته شوم.
ممكن است هجران و جدايى بعضى از دوستان امام سجاد ع از ترس گزارش مامورين دولت جبار به مراقبه و رفت و آمد او با امام سجاد باشد.
البته در چنين وضعى نه امام مىتواند سر وقت دوست برود و نه دوست مىتواند به ملاقات امام بيايد.
براى اينكه روابط دوستانه بكلى قطع نشود، حضرت سجاد (ع) به پيشگاه خدا عرض مىكند:
بار الها! مرا موفق بدار تا كسى را كه از من جدا شده و تركم گفته است با بر و نيكوكارى پاداش دهم و از اين راه دوستيش را تكريم نمايم.
با علل و عوامل جدايى چگونه برخورد نماييم و چه كنيم كه حتىالمقدور كمتر تحت تاثير عوامل هجران قرار گيريم تا رشتهى دوستيها به آسانى قطع نشود و زود دچار هجران و جدايى نشويم.
براى نيل به اين هدف مقدس لازم است خويشتن را به پاره اى از صفات حميده و خلقيات پسنديده متخلق نماييم و حلم يا قدرت خويشتندارى يكى از آن صفات است،
بايد خود را طورى بسازيم كه بتوانيم با نيروى حلم بر غضب چيره شويم، آن را مهار كنيم، و خويشتن را از انتقام جويى مصون داريم.
امام سجاد (ع) فرمودند: براى من مايه ى شگفتى است كه وقتى مرد خشمگين مىگردد حلمش بتواند او را دريابد و از خطر مصون و محفوظش دارد.
اگر حلم ندارد و نمىتواند بدون تكلف خويشتندار باشد به حلم تظاهر كند و با تصنع خود را حليم و بردبار وانمود نمايد تا اين خلق شريف تدريجا ملكهى نفسانى او گردد و بتواند بدون تصنع حلم نمايد.
على (ع) فرموده: اگر حليم و بردبار نيستى تظاهر به حلم كن و خود را همانند افرادى بساز كه خويشتندارند، چه آنكه كم يافت مىشود كسى كه خود را همانند قومى بسازد جز آنكه خيلى زود همانند آنها مىشود.
يكى ديگر از صفات پسنديده كه مىتواند از تاثير علل هجران بكاهد و نگذارد رشته ى محبت دوستان به آسانى گسسته شود، تغافل است.
تغافل عبارت از اين است كه آدمى چيزى را بداند و از آن آگاه باشد و روى مصلحت، خود را غافل و بىخبر نشان بدهد و با اراده و عمد به گونهاى رفتار كند كه بيننده تصور كند از آن بىخبر است. اتخاذ چنين روشى در حسن معاشرت با مردم و خوب زندگى كردن بسيار مفيد و ثمربخش است.
امام صادق (ع) فرموده: صلاح زندگى و آميزش با مردم پرى پيمانهاى است كه دو سوم آن تفطن و آگاهى و يك سوم آن تغافل و ناديده گرفتن است.
تغافل و خويشتن را ناآگاه جلوه دادن در مواردى كه مصلحت است آنقدر در اخلاق اسلام مهم تلقى شده كه افراد باايمان نمىتوانند آن را ناديده انگارند و از كنار آن بىتوجه بگذرند.
رسول اكرم فرموده: نيمى از رفتار و گفتار مومن مبتنى بر تغافل است.
از جمله مواردى كه به مصلحت است شخص باايمان تغافل كند و خويشتن را ناآگاه بنماياند، در زمينهى پارهاى از اعمال خلاف اخلاق رفيق متشرع و مومن است،
زیرا تغافل در اين قبيل موارد نمىگذارد رشته ى مودت بريده شود و پيوند دوستى دو مسلمان از هم جدا گردد و در نتيجه روابط گرم دو رفيق صميمى به سردى و كدورت گرايش يابد.
جايى كه رفيق عاقل و مصلحت انديش مىتواند با تغافل روابط دوستانه ى برادر دينى خود را حفظ كند و مانع هجران و جدايى وى گردد، اما از انجام اين وظيفه خوددارى نمايد و به جاى تغافل، لغزش اخلاقى رفيق خود را به رخش بكشد و او را مورد توبيخ و مواخذه قرار دهد و سرانجام با قهر و دلتنگى از هم جدا شوند، با اين عمل ناروا مرتكب اشتباهى بزرگ گرديده و براى اينكه بداند چه كرده است بايد به روايتى كه از امام صادق (ع) حديث شده است گوش فرادارد و با عذرخواهى از رفيق جدا شده اين لكه را از صفحه ىاعمال خويش بزدايد.
راوى حديث مىگويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مىفرمود: دو مسلمان با دلتنگى و هجران از هم جدا نمىشوند جز آنكه يكى از آن دو استحقاق دارد كه هم مورد تبرى و بيزارى واقع شود و هم مورد لعنت و چه بسا هر دو شايسته تبرى و لعن هستند.
به حضرت عرض شد: يابن رسول الله! ظالم به علت ظلمش استحقاق تبرى و لعن دارد، مظلوم براى چه؟
حضرت در پاسخ فرمود: براى آنكه مظلوم برادر خود را به آشتى و تجديد پيوند دوستى نخوانده و از گفته هاى او تغافل ننموده است.
انس با صحیفه سجادیه
گفته اند:در راه رسیدن به کمال،تحول و دگرگونی ،باید از درون آغاز شود.بذر معرفت در فطرت انسان،به ودیعه
👆این گفتار دوستمان خیلی به بنده چسبید ... جا دارد از ایشان مجددا تشکر کنم
امام العارفین حضرت سجاد علیه السلام می فرماید:
وَ أَجْزِیَ مَنْ هَجَرَنِی بِالْبِرِّ
خدایا به من توفیق بده تا به آن که از من دوری کرده به نیکی و خوبی پاداش دهم.
مقصود امام علیه السلام این است که آنان که در حق امام بدی کرده اند و اکنون از امام دور هستند از خدا توفیق نیکی در حق آنان را خواستار است.
این دوری گاهی به جسم است یعنی آن که در حق شما بدی کرده الان در شهر و دیار دیگری است،
گاهی به زبان است یعنی ادبیات و زبان با هم فاصله دارند هم زبان نیستند.
و گاهی این دوری به قلب است یعنی ممکن است به ظاهر کنار هم با ادبیات زبانی هماهنگ ولکن از حیث قلب با هم فاصله دارند یعنی همدل نیستند.
از مکارم اخلاق خوبی کردن در حق آنان است که از ما دور شده اند .
امام صادق علیه السلام در حق پسر عمویشان که از لحاظ فکری با امام فاصله داشت و بر علیه امام کار میکرد به نیکی رفتار می نمود.
مرحوم آیت الله بهاالدینی می فرمود:
هنر این است که جواب بدی را به خوبی بدهیم
به قول معروف:
هر چه کنی به خود کنی
گر همه نیک و بد کنی
این یعنی:
«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ ۖ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا»؛
«اگر نیکی و احسان کردید به خود کردهاید و اگر بدی و ستم کردید باز به خود کردهاید.» (سوره اسراء، آیه 7)
از مصادیق خوبی دعا کردن و صبر است
و یکی از معیارهای خوبی هم منت نگذاشتن است.