#بار1404
در قسمت قبلی توضیح دادم که هدف ما آشنا کردن بچه ها با کتاب بود. قاعدتا برای اینکه بچه ها جمع بشوند و دور هم کتاب بخوانند یک جذابیتی باید وجود داشته باشد. و گرنه یک بار میآیند و دیگر اگر کلاهشان هم افتاد، برنمیگردند تا آن را بردارند. برای همین امامجمعه تعدادی بازیفکری برای آنجا خریده بود. اما من خیلی با بازیفکری موافق نبودم. چون خیلی باب میل من نبود و مناسب سن بچههایی کوچکتر از من بود.
تصمیم گرفتم در کنار همهی بازیفکریها یک میز را اختصاص بدهم به بازی که خودم دوست دارم. انتخابم گل یا پوچ بود. شاید خیلی ها که من را میشناسند تعجب کنند و با خودشان بگویند گل یا پوچ اصلا به روحیه سجاد نمیخورد، اما این مدتی که مسابقه گل یا پوچ پخش میشد، متوجه شدم گلیاپوچ بازیای است که پتانسیل بسیار زیاد و خوبی دارد.
از یک طرف کاملا ایرانی است و از نشانه های غربزدگی و.. در آن خبری نیست. دوم، کار با دست و انگشت دارد که برای تقویت مهارتهای حرکتی کودکان خوب است. سوم، بازی تیمی است و میتوانند نفرات خیلی زیادی در آن شرکت کنند و روحیه کار جمعی را یاد بگیرند. چهارم، بازی خیلی پرسر و صدایی نیست و غالبا همه جا میتوان آن بازی کرد. پنجم و به نظرم مهمترین خصوصیت آن، وسیع بودن دایره سنی بازیکنان است. یعنی اینکه هم آدم هفتاد ساله میتواند ساعت ها مشغول این بازی باشد و هم کودک ۷ ساله میتواند ساعتها سرش گرم بازی باشد. جالبتر اینکه اصلا به نظر من برای جذب کودکان باید بازیای راه انداخت که بزرگترها هم در آن شریک باشند. شاید شما با من اختلاف نظر داشته باشید و بگویید هر قشر باید با هم سن خودش بازی بکند اما بگذارید برایتان توضیح دهم. قشر نوجوان مخصوصا پسرها خیلی دوست دارند کارهایی را انجام دهند که بزرگتر ها انجام میدهند. مثلا میبیند پدرش یا عمویش در موکب مشغول خدمت است، او هم دوست دارد و میرود تا در کنارشان کمک کند. حالا تصور کنید به او میگویند که تو بیا و لیوان های پلاستیکی را در سینی بچین تا بزرگتری آنها را از شربت پر کند. بعد بزرگتر دیگری میآید و سینی شربت را به خیابان میبرد تا به مردم بدهند. حالا من از شما سوال دارم، در دل آن نوجوان چه میگذرد؟ آیا دوست دارد همچنان در سینی لیوان بچیند یا اینکه پارچ شربت را دست بگیرد و لیوان ها را پر کند؟ آیا دوست دارد همچنان لیوان ها را در سینی بچیند یا اینکه سینی را جلوی مردم بگیرد ؟
به نظرم همه شما با من هم نظر هستید. قطعا آن نوجوان میخواهد کاری را انجام دهد که بزرگتر ها انجام میدهند.
در مسائل تربیتی هم همینگونه است. اگر فرزند ببیند که پدرش در خانه ظرف میشورد و کمک مادرش میکند، او هم یاد میگیرد، بلکه دوست دارد که مادر را کمک کند.
برخلاف بعضی به نظر من بچهها باید با بزرگتر ها بازی کنند. با آنها کتاب بخوانند، در هیئت و موکب مشارکت کنند، شب ها پرچم دست بگیرند و مرگ بر پهلوی را بلند فریاد بزنند. چرا که تربیت با دیدن صورت میگیرد نه شنیدن.
و امام ششم چه خوب فرمود «كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُم .... ادامه روایت»
معنای آن به زبان ساده میشود : مردم را با زبان، دعوت به خوبی نکنید بلکه با عمل خود بقیه را به آن عمل ترغیب کنید تا تلاش و راستگویی و پرهیزکاری را در شما ببیند
راست میگفت شاعر
شنیدن کی بود مانند دیدن
به همین دلایل است که بچهها بسیار به گل یا پوچ علاقه مند شدند و هر شب میآمدند تا گلیاپوچ با حاجاقا را از دست ندهند. چون من از خود اونها جدی تر و غیرتی تر بازی میکردم و این فوق العاده بازی را برایشان جذاب میکرد. دیگر بقیه میز ها و بازی ها کم جمعیت و تعطیل شد و همه میآمدند تا دست هایشان را مشت شده روی میز بگذارند و خالی بازی انجام دهند.
چه کسی فکرش را میکرد بچه های دبستانی و راهنمایی، بازی پیشنهادی اولشان گل یا پوچ باشد..؟!