روز دوم ربیع الاول همه تو مسجد جمع شده بودن.
اقا امیرالمومنین میره به مسجد
میگه من براتون قران رو کامل با تفسیر هر آیه نوشتم .
عمر داد میزنه ما به قرآن تو نیازی نداریم.
امیرالمومنین برمیگرده خونه
تو این قرآن شأن نزول هر آیه و تفسیرش نوشته شده بود اکه این قرآن به دست ما میرسید هیچ وقت اسلام و مسلمونا گمراه نمیشدن ولی خب این جماعت حرام زاده امور رو به دست گرفته بودن
شب سوم اینا میرن خونه عباس عموی پیامبر بهش پیشنهاد میکنن که با اینها همراه بشه
اگه باهاشون همراه بشه قول میدن که بعدش حکومت بهش برسه
عباس هم میگه حکومت مگه ارث باباتونه که به هر کسی بخواید ببخشیدش
اصن کی شما رو انتخاب کرد اگه مردم بودن پس چرا ما (بنی هاشم) تو اون جمع نبودیم که رای داشته باشیم؟!
اینا کاسه کوزه رو جمع میکنن بدون خدافظی میرن بیرون
تنها انتخاباتی که در طی این ۱۵۰۰سال تو سرزمین حجاز انجام شد ،همین شورای سقیفه بود که تا الان که این آل سعود نحس اندر نجس حکومت میکنه هنوز انتخاباتی توش انجام نشده
سِیـدمـُجتَـبــے.
دفعه اول ابوبکر قنفذ رو میفرسته که بره در خونه امیرالمومنین . قنفذ یکی از خشن ترین آدمای ایناست در
وقتی قنفذ تنها برمیگرده ابوبکر فک میکنه چیکار کنه با این وضعیت
« عمر میگه اگه بذاری من میرم علی رو میکشم سرشو برات میارم »
قنفذ رو دوباره میفرستن
امیرالمومنین میگه پیامبر به من دستور داده وقتی ایشون رو دفن کردم از خونه خارج نشم تا قران رو کامل بنویسم
روز سوم ربیع الاول، هجوم مقدماتی و شکست تحصن:
مقداد و ابوذر و سلمان و عمار به همراه طلحه و زبیر تو خونه امیرالمومنین هستن.
عمر با گروهی به اونحا میره
داد و فریاد میزنه که بیاید بیرون وگرنه میکشمتون ..
درگیری انجام میشه؛ اینا اون افراد رو دستگیر میکنن.
حضرت زهرا میاد بیرون فریاد میزنه که ای پیامبر بعد از تو ببین با ما چیکار میکنن.
یه سری که همراه عمر اومده بودن برمیگردن
با فریاد های حضرت زهرا زنان بنی هاشم با صدای حضرت زهرا میان بیرون، همراه ایشون میرن به سمت مسجد
اونجا حضرت زهرا میکه علی رو رها میکنید یا نفرینتون میکنم
ابوبکر میترسه به عمر دستور میده بیخیال شو و برگرد
شب سوم
امیرالمومنین همراه حضرت زهرا و حسن و حسین
وقتی هوا تاریک شد به سمت خونه های مردم رفتن
اونها رو در مورد حق علی بن ابیطالب و واقعه غدیر خم رو یادآوری میکردن اونها هم میکفتن باشه شما درست میگید
امیرالمومنین هم گفت
اگه با من همراه میشید فردا صبح با سرهای تراشیده کنار مسجد حاضر باشید
اونها هم گفتن باشه
۳۶۰ نفر قول دادن که میان
ولی فردا فقط ۴ نفر اینکار رو انجام داده بودن
سلمان مقداد ابوذر عمار
سه شب این دعوت انجام شد ولی فقط ۴نفر این کار رو انجام دادن و به یاری امیرالمومنین اومدن
اگه ۴۰ نفر حاضر میشدن که به امیرالمومنین کمک کنن حضرت کار رو تموم میکردن
حدود ۱۰،۰۰۰نفر در این هجوم، مشارکت داشتند :
٣٠٠ نفر تحت فرمان عمر بن خطاب مسئول حمله و آتش زدن خانه حضرت فاطمه صلوات الله علیها ...
٢٠٠ نفر طنابکش مسئول گرداندن حضرت امیر در کوچهها به منظور بیعت گرفتن ابوبکر
حدود ۴٠٠٠ نفر محافظ برای ابوبکر تا درصورت شکست گروه اول از جان ابوبکر محافظت گردد.
حدود ۶٠٠٠ نفر مستقر در اطراف شهر تا درصورت هلاکت گروه اول و دوم و سوم به دست حضرت امیر، امنیت ابوبکر تضمین باشد.
عمر و ابوبکر می دانستند که حضرت امیر به درخواست پیامبر و مصلحت الهی ، از کشتن کفار حمله کننده به خانه وحی خودداری می کند ، حاضر به این جنایت شدند و گرنه به خوبی می دانستند که حتی این ده هزار نفر نیز برای این لشکرکشی کافی نبوده و نخواهد بود
عمر از ابوبکر اجازه میگیره تا به خونه علی بره و اونو دستگیر کنه و بیاره پیش خلیفه
اونها به سمت خونه امیرالمومنین راه میفتن حضرت زهرا اونها رو میبینه و به داخل خونه میره و در خونه رو میبنده
عمر جلو در خونه داد میزنه:
«اى على ! در را باز کن و از خانه خارج شو و با خلیفه پیامبر بیعت کن ، به خدا قسم ، اگر این کار را نکنى، خونِ تو را مى ریزیم و خانه ات را به آتش مى کشیم»