eitaa logo
دانلود
‌ روز پنجم ربیع الاول و اغاز هجوم اصلی
‌ حدود ۱۰،۰۰۰نفر در این هجوم، مشارکت داشتند : ٣٠٠ نفر تحت فرمان عمر بن خطاب مسئول حمله و آتش زدن خانه حضرت فاطمه صلوات الله علیها ... ٢٠٠ نفر طناب‌کش مسئول گرداندن حضرت امیر در کوچه‌ها به منظور بیعت گرفتن ابوبکر حدود ۴٠٠٠ نفر محافظ برای ابوبکر تا درصورت شکست گروه اول از جان ابوبکر محافظت گردد. حدود ۶٠٠٠ نفر مستقر در اطراف شهر تا درصورت هلاکت گروه اول و دوم و سوم به دست حضرت امیر، امنیت ابوبکر تضمین باشد. عمر و ابوبکر می دانستند که حضرت امیر به درخواست پیامبر و مصلحت الهی ، از کشتن کفار حمله کننده به خانه وحی خودداری می کند ، حاضر به این جنایت شدند و گرنه به خوبی می دانستند که حتی این ده هزار نفر نیز برای این لشکرکشی کافی نبوده و نخواهد بود ‌
‌ عمر از ابوبکر اجازه میگیره تا به خونه علی بره و اونو دستگیر کنه و بیاره پیش خلیفه اونها به سمت خونه امیرالمومنین راه میفتن حضرت زهرا اونها رو میبینه و به داخل خونه میره و در خونه رو میبنده ‌
عمر جلو در خونه داد میزنه: «اى على ! در را باز کن و از خانه خارج شو و با خلیفه پیامبر بیعت کن ، به خدا قسم ، اگر این کار را نکنى، خونِ تو را مى ریزیم و خانه ات را به آتش مى کشیم» ‌
‌ حضرت زهرا میگه تو میخوای نسل پیامبر رو از بین ببری ؟!؟ چحوری جرأت داری این حرفا رو بزنی و اینکار رو کنی. عمر میگه فاطمه ساکت باش. محمد مرده دیگه از وحی و فرشتگان هم خبری نیست ‌‌حضرت زهرا می‌گه خدایا من از حوادثی که داره به ما اتفاق میفته به تو شکایت میکنم
عمر دستور میده هیزم بیارید میخوام این خونه رو با اهلش آتیش بزنم هیزم اماده میکنن تو برخی منابع گفتن انقدر هیزم اوردن که تا چند مدت بعد از این واقعه شوم مردم از هیزم های کنار خونه حضرت زهرا برای روشن کردن تنور خونشون استفاده میکردن ‌
به خونه هجوم میبرن (وارد جزییات نمیشیم در کتب و منابع روایی جزییات اتفاقات رو‌ میتونید بخونید) تو این هجوم که با شکستن در خونه انجام شد حضرت محسن تو این اتفاق سقط میشه حضرت امیرالمومنین دستگیر طناب به گردن ایشون میندازن با دستان بسته میخواستن به مسجد ببرن که حضرت زهرا با همون حال و وضعیت بسیار وخیم پا میشه و از بردن امیرالمومنین ممانعت میکنه ‌
‌ ۴۰ نفر ،امیرالمومنین رو میکشیدن تا به مسجد ببرن ولی حضرت زهرا به تنهایی با ۱۸ سال سن اجازه نمیده و از کمربند ایشون گرفته بوده که قنفذ با غلاف شمشیر و عمر با لگد حضرت زهرا رو از امیرالمومنین جدا میکنن. ‌
وقتی اون مردم به داخل خونه هحوم میبرن خالد بن ولید میخواد که حضرت زهرا رو بکشه که امیرالمومنین دیگه نمیتونه اینحا صبر کنه ذوالفقار رو میکشه خالد شمشیر رو میندازه فرار میکنه حضرت امیر المومنین به سمت عمر میره یقه عمر ر‌و میگیره عمر میخواد فرار کنه نمیتونه امیرالمومنین عمر رو میزنه زمین چنتا مشت تو صورت و دماغ عمر میزنه هیچکس جرأت نداره جلو بره.
‌ امیرالمومنین یاد اون قول و قرار با پیامبر میفته که باید صبر کنه عمر رو ولش می‌کنه بهش میگه اکه اون قول من به پیامبر نبود که برای همچین روزی صبر کنم الان تو جرأت نمیکردی وارد این خونه بشی ‌
امیرالمومنین رو میبرن تو مسجد که به زور شمشیر بیعت بگیرن.
‌ حضرت زهرا میاد میبینه شمشیر گرفتن بالا سر امیرالمومنین . میکه یا علی رو رهاش میکنید یا گیسوانم رو پریشان میکنم پیراهن پیامبر رو سرم میکنم نفرینتون میکنم. وقتی حضرت زهرا این حرف رو میزنه ، ستونها مسجد از جا بلند میشن شروع به لرزیدن میکنن برخی منابع نوشتن تا جایی بالا رفتن که یه آدم بالغ می‌تونست از زیرش رد بشه همه مردم اونحا ترسیدن که چه اتفاقی داره میفته. ‌