eitaa logo
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
112 دنبال‌کننده
123 عکس
6 ویدیو
0 فایل
راستی ! اگر دلتون خواست غرغر کنید ، چیزی بگید ، گله ای بکنید من اینجام و خوشحال میشم باهاتون صحبت کنم: https://daigo.ir/secret/92015026590 https://abzarek.ir/service-p/msg/2509955
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شَنبَلیله
من ناراحت شدم چرا آدما از اینکه من تو دیلی هاشونم هیچی نگفتن؟
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
من ناراحت شدم چرا آدما از اینکه من تو دیلی هاشونم هیچی نگفتن؟
شنبلیله ی عزیزم؟ وای خانوم حضور و وجود مبارک شما وقتی که اینجا خیلی خیلی کوچولو بود قطعا بزرگترین قوت قلب برای من بود و از افتخارات زندگیم وجود فرد نازبلا و خفنی مثل شما توی این دیلی حقیره با اجازتون بغل محکم از راه دور برای شما
کاش آدم ها انقدر از دیدن دست هام تعجب نکنن
ولی بهتره که یاد بگیریم لازم نیست درباره ی همه چیز واکنش نشون بدیم.چون بعضی چیزا به ما ربطی نداره
و خب آدمارو سراینکه نمی تونیم ساکت بمونیم ناراحت می کنیم
امروز رنگ آسمون امشب بود.آبی و بنفش تیره با ستاره های نقره ای.نه اونقدر تیره و نه اونقدر روشن.بیشتر حس تعلیق داشت با زیبایی های خاص خودش.ولی از دوروز پیش بهتر بود.خب،حالا وقتشه که برم به ادامه ی درسا برسم و ببینم فردا چی در انتظارمه؟ شبتون بخیر⭐️
امروزو براتون تعریف کنم؟ خب ، امروز مثل روزای قبلی یه روز نرمال نبود ، میتونیم شروع روز رو از ساعت دوازده به بعد در نظر بگیریم ، خلاصه حوالی ساعت دوازده یه دختری با یه کوه کار و درس در حال حرص خوردن بود و بعد از کلی اضطراب و بی خوابی بالاخره کاراش تموم شدن ولی خب؟فقط سری که وحشتناک درد میکرد و یه بدن خسته براش موندن و نتونست بخوابه ، به مرور سرگیجه و حالت تهوع و دل ضعفه هم به احوالات ناخوشایندش اضافه شدن ولی ؟ باید خودش رو از روی تخت بلند میکرد و تا مدرسه میکشوند ، جونم براتون بگه که بدو بدو رسیدم مدرسه و دیدم که به به😀نصف بچه های کلاس نیومدن ! خلاصه زنگ اول به عربی گذشت و دیدیم که میخوان سرود ضبط کنن ! بچه ها رو کشون کشون و به زور ، وسط افتاب ،(درحالی که کلی از بچه ها روزه بودن)بردن حیاط ، سرتونو درد نیارم ، بالای سه ساعت در حال ضبط این سه تا سرود کوفتی بودیم و آخرشم یه دستت دردنکنه ی خشک و خالی با یه لیوان نصفه چایی یخی که مزه اب میداد و بیسکوییت برامون موند ، زنگ آخر معلم نداشتیم و شروع کردیم به حرف زدن با چندتا از دوستام ، منم که تقریبا مثل همیشه در حال خودکاری کردن و نقاشی کشیدن روی دستم بودم و نمیدونم چی شد که بحث به مشکلات خانوادگی بچه هامون و حسرتاشون رسید ، یکی از دوستای من ادم بشدت بشدتت احساساتی و حساسیه و از قضا کنار من نشسته بود ، آقا این بچه یهو زد زیر گریه و مثل ابر بهار گریه میکرد ، نشست یه ساعت از ناراحتی هاش گفت و من انقدر تک تک کلماتش رو میفهمیدم و زندگیشون کرده بودم که همش اینطوری بودم که وای آره ، آره و نمیدونستم چجوری باید حالیش کنم که اشتباه من و تکرار نکنه خلاصه حدود نیم ساعت هم اینطوری گذشت و آها یه چیز دیگه ، یه دختره ی خیلی رندوم توی کلاسمون که حتی یه بارم باهاش حرف نزده بودم خیلی تصادفی باهاش صحبت کردم و وای ! چقدر ناز و مهربون و بامزه ست ‌، آره خلاصه دیگه مدرسه هم با اتفاقای عجیب و غریبش تموم شد و من بدو بدو برگشتم خونه ، خسته و کوفته ، با چشمای نیمه باز شروع کردم به ناهار درست کردن بعد از خوردنش و کمی صحبت با شماهای عزیزم تصمیم گرفتم برم سر درسام ولی خب؟بدن عزیزم تصمیم گرفت گند بزنه توی برنامه هام و بخوابه🙏 ، آره دیگه از حوالی ساعت سه و نیم تا هشت بنده در خواب عجیب و غریبی فرو رفتم و دوباره همون دختر دیشب با یه کوه کار و درس و اضطرابش اینجاست و چایی قراره برای بار هزارم نجاتش بده و اهنگای کریستال کستلز و مانسکین هم کمکش کنن و دفترچه ای که باید ماجراهای امروزو دقیق تر بشنوه و برفی که باید شنوای غرغرای بی پایانم باشه با این تفاوت که این بار بلده چیکار کنه شب و روزتون خوش دوست داشتنی ترین انسان های جهان
زندگی رو چه رنگی می‌بینی؟! . آبی با رگه های نقره ای؟
https://eitaa.com/sakran/1675 خوشحال میشم ببینمت https://eitaa.com/rooyekhaghaz . وایی سلامم ، به به
تولدی دیگر ... رد اشک جا مانده برای روی کاغذی که هرگز نمیخوانی... معشوق یا عزیزکم؟