من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
_هدیه
دیوان اشعار تولدی دیگر
فروغ فرخزاد
بچه ها ، یه چیزی
آنه ی عزیز من یه اتفاقی براش افتاده و تا حدود یک ماه نمیتونه پیشمون باشه
احتمالا
از لحاظ روحی واقعا به یه لیست طولانی از چیزای مختلف نیاز دارم
هدایت شده از مرثیه ای کوتاه برای دیروز؛)
جنگی ست تمام نشدنی؛
بین«منِ غمگین» و «منی که تلاش میکند غمگین نباشد»
و بدنی که عاجز از پنهان کردن ِ اسیب است.