شرح قسمتی از یکی روزهای زندگی انسانی خوابالوده با نامرتبی
همراه خوابالودگی
بچه های کوچولو و جیغ جیغو ، پچ پچ
تولد ، حرص خوردن ، موهای گره خورده
و درس ، درس و درس
انسان ها میدونستید من عاشق اینم که روی دستم با خودکار نقاشی بکشم؟حتی یبار یکی بهم گفت سرطان جوهر میگیری آخرش☺️
خیلی برام جالبه بدونم چی با خودش فکر کرده ، سرطان جوهر رو از کجات دراوردی زن ، حتی عاشق اینم که آدما برام نقاشی بکشن رو دستم ، و حتی عاشق اینم که صورتمو نقاشی کنم با خودکار ، و حتی عاشق سایه ی مشکی با رگه های طلایی ام و رژ قرمز خونی و حتی عاشق لاک مشکی ام و این لاکایی که رنگ ندارن فقط ستاره دارن
و تا حدودی میتونم بگم بیش از همه عاشق رد زخم هام
مخصوصا رد زخم های قدیمی ، اگر یادآور یه خاطره باشه که بهتر ، اگر یادآور یه خاطره دردناک باشن که فوق العاده اس
سلام خانوم خوشگلی که همین الان اومدی اینجا ، خیلی خوش اومدی و امیدوارم نری و باعث نشی که روی قلب من تبر بخوره و بشکنه
آدمی زادها بیاید قبول کنیم که چایی واقعا خوشمزس ، چایی مهربونه ، چایی بغل میکنه آدم رو ، چایی دلداریت میده ، چایی مثل یه مامانبزرگ مهربونه ، چایی گرمه ، چایی نرمه ، چایی کنارت میشینه و میذاره تو بغلش گریه کنی ، چایی به درد دل هات گوش میده
چایی چیزی فراتر از یه نوشیدنیه
*از طرف کسی که قهوه هم دوست داره*
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
لیبرا ، تو به شکل زیبایی پیچیده و عجیبی.