یک امروز زشت
به رنگ خاکستری
نفرت و عذاب وجدان و خشم
درس ، درس و درس
اون گفت:بابت همه چی می تونم گریه کنم.از هرلحاظ حساب کنی گند زدم تو همه چی.اما این درست نبود.من خودم هرشب وقتی وقتی با خستگی به پنجره نگاه می کرد و دلش نبودن می خواست،می دیدم که صبح به خورشید لبخند می زنه.هر موقع چشاش می باره،دستشو می ذاره رو زانوهای زخمیشو بلند میشه.می دیدم که با ی لیوان چای،با آلبالوهای کوچولویی که برای زمستون قایم کرده بوده،با چیزای خیلی ساده و ابتدایی ذوق می کنه و خوشحال میشه.من می دیدم که به گلدونا آب میده،به گربه ها سلام می کنه و با بقیه مهربون و خوش رفتاره.می خواستم بهش بگم که منم همین طور!هممون واقعا خیلی وقتا همینیم.ولی خب،نا امیدی و غم هم به اندازه ی خوشحالی و احساس رضایت ارزشمند و قابل توجه و پررنگه.اما خب ما دوباره و دوباره ودوباره می تونیم سبز زندگی کنیم:)🌱
.
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
میشه ایدیت رو بدی ادمینت کنم ؟
میتونم این افتخار رو داشته باشم که انسانی به خوبی توی این دیلی حقیر ادمین باشه دورت بگردم؟
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
روزم رو آبی کردی
آبی اسمونی با رگه های نقره ای