اون گفت:بابت همه چی می تونم گریه کنم.از هرلحاظ حساب کنی گند زدم تو همه چی.اما این درست نبود.من خودم هرشب وقتی وقتی با خستگی به پنجره نگاه می کرد و دلش نبودن می خواست،می دیدم که صبح به خورشید لبخند می زنه.هر موقع چشاش می باره،دستشو می ذاره رو زانوهای زخمیشو بلند میشه.می دیدم که با ی لیوان چای،با آلبالوهای کوچولویی که برای زمستون قایم کرده بوده،با چیزای خیلی ساده و ابتدایی ذوق می کنه و خوشحال میشه.من می دیدم که به گلدونا آب میده،به گربه ها سلام می کنه و با بقیه مهربون و خوش رفتاره.می خواستم بهش بگم که منم همین طور!هممون واقعا خیلی وقتا همینیم.ولی خب،نا امیدی و غم هم به اندازه ی خوشحالی و احساس رضایت ارزشمند و قابل توجه و پررنگه.اما خب ما دوباره و دوباره ودوباره می تونیم سبز زندگی کنیم:)🌱
.
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
میشه ایدیت رو بدی ادمینت کنم ؟
میتونم این افتخار رو داشته باشم که انسانی به خوبی توی این دیلی حقیر ادمین باشه دورت بگردم؟
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
روزم رو آبی کردی
آبی اسمونی با رگه های نقره ای
ولی از اوناییم که وقتی یخشون باز میشه با تیری که به پاشون می خوره میشینن سرجاشون
خواستم بگم امروز عجیب ترین روز توی پنج ماه اخیر بود ، انقدر عجیب بود که فکر نکنم تا مدت ها چنین روزی رو تجربه کنم