امروز آقای روان شناسی رو که مطالعات گسترده تر و تاریخی هم داشت آورده بودن مدرسه.و این آقا برای ۳تا کلاس پایه ی ما قرار بود تا زنگی که معلم نداشتیم صحبت کنه.و این طوری بود که مقدمه ای رو می گفت و بعدش با سوالا و موضوعاتی که بچه ها می خواستن بحث تا آخر پیش می رفت.کلاس اول بحث سیاسی راه افتاد و زنگ تفریح دیدیم که بچه ها گریه کردن و بعضیا عصبانی بودن و اینا.کلاس بعدی که کلاس اول رو دیده بود،بحث رو کلا برده بود طرف آینده و زندگی شخصی و اینا.ولی خب بازم چالش هایی داشتن. و ما آخرین کلاس بودیم.تصمیم گرفتیم هیچ سوالی نکنیم یا درباره ی آینده تحصیلی و شغلی و اینا بپرسیم.تو کلاس ما،درباره ی آینده صحبت کردن.درباره ی انواع شغل ها،ادامه تحصیل و بعدعاطفی و عقلانی ازدواج و وابستگی و احساسات این شکلی.هیچ کس گریه نکرد.هیچ کس حتی اگه مخالف حرفاشونم بود بلند نشد حرفی بزنه که تنش ایجاد شه.و تازه ی جاهایی تاییدم می کردن.آخرشم یک نماینده انتخاب شد(مثل کلاسای دیگه)که رابط بین بچه ها و اون آقا باشه و دوسه نفرم رفتن سوال پرسیدن ازش.می دونین چیه؟هر آدمی می تونه تصمیم بگیره که با فرصت و امکانات موجودش چیکار کنه.بازخوردشم همون طوری می گیره.البته که به شرایط و طرف مقابلشم ربط داره.اما خب درنهایت اون مسئول اصلی اینه که براساس تجربه های دیگران و فرصت خودش می خواد زندگی چطوری پیش بره.
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
امروز آقای روان شناسی رو که مطالعات گسترده تر و تاریخی هم داشت آورده بودن مدرسه.و این آقا برای ۳تا ک
این دریافت ها در لحظه آسون به چشم میان اما خب اینکه آدم بتونه دریافت هاشو استفاده کنه مرحله ارزشمند و عمیقیه
چشمام خشک شدن
دخترم و زهرمار
گوش کن و زهرمار
من که میدونم تو اخرشم نفهمیدی ولی خب و زهرمار
الهی خدا به سزای اعمالت برسونتت
من دارم بیهوش میشم و بعد تو میگی چرا بدخط نوشتی !
توی بداخلاق ترین حالت خودمم
توانایی تبدیل شدن به یه قاتل مرموز رو دارم
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
توی بداخلاق ترین حالت خودمم توانایی تبدیل شدن به یه قاتل مرموز رو دارم
میشه من روش قتل رو بگم؟خیلی روش های باحالی وجود داره
دقیقااا ، اگر یادبگیرم از تجربیاتم توی موقعیت های مختلف استفاده کنم زندگیم گل و بلبل میشه ولی منم دیگه تا صدهزاربار تجربه هان رو تجربه نکنم تصمیم نمیگیرم ازشون استفاده کنم
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
میشه من روش قتل رو بگم؟خیلی روش های باحالی وجود داره
بگو بگو منتظرم
خودم دلم میخواد ترقوه شو بشکنم و بعد سرشو بزارم توی دستگاهی که پر از موش های گرسنس تا اروم اروم درد بکشه و بمیره
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
بگو بگو منتظرم خودم دلم میخواد ترقوه شو بشکنم و بعد سرشو بزارم توی دستگاهی که پر از موش های گرسنس تا
می تونیم ی کاری کنیم که هیچی ازش جز ی مقدار زیادی آب و خون و چندتا استخوون ریز گوش باقی نمونه.ی ماده ای هست به اسم اسیدفلوئیدریک.می تونه بدن انسان رو تجزیه کنه.فقط باید وان بزرگ پلاستیکی پیدا کنیم که کثیف کاری نشه