هدایت شده از شیوه|مدرسهروانشناسی🇮🇷
31.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👓 تماشا کن3
🎤 جلسه اول کارگاه روانشناسی اسلامی
🎥 کلیپ3 از 4
🔎 پاسخ به سه سوال:
آیا روانشناسی اسلامی همان روانشناسی دین است؟
آیا روانشناسی اسلامی همان روانشناسی از دیدگاه دانشمندان مسلمان است؟
آیا روانشناسی اسلامی همان انسان شناسی اسلامی است؟
🎓 مدرس:دکتر سیدعلی مرعشی
(پزشک،متخصص روانشناسی و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید چمران اهواز)
با فتح همراه باشید:
http://eitaa.com/fatehan
هدایت شده از شیوه|مدرسهروانشناسی🇮🇷
37.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👓 تماشا کن4
🎤 جلسه اول کارگاه روانشناسی اسلامی
🎥 کلیپ4 از 4
🔎 مباحثی پیرامون ضرورت روانشناسی اسلامی(چرا ما به روانشناسی اسلامی نیاز داریم؟).
ادامه دارد...
🎓 مدرس:دکتر سیدعلی مرعشی
(پزشک،متخصص روانشناسی و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید چمران اهواز)
با فتح همراه باشید:
http://eitaa.com/fatehan
داستان خیالی تکامل. قسمت اول
داروینیستها مدعی هستند که پرندگان از تکامل خزندگان پدید آمدهاند. ببینیم برای آنکه یک خزنده تبدیل به پرنده شود چه تغییراتی لازم است؟ وآیا امکان دارد که این تغییرات یکی یکی و به نوبت رخ داده باشند و هر تغییر صدها و هزارها سال منتظر تغییر بعدی مانده باشد تا خزنده به پرنده تبدیل گردد و موجودات بینابینی نیز بتوانند در این فاصله زمانی طولانی زنده مانده و تولید مثل کرده باشند و بلکه گوی سبقت را در بقا از همگنان خود ربوده باشند (قاعده انتخاب اصلح داروینی)؟
میدانیم که خزندگان فَلس دارند و اگر قرار باشد خزنده به پرنده تبدیل شود یکی از تغییرات لازم، تبدیل فلس به پَر است. برای این کار لازم است پروتئینهای تشکیل دهنده فلس تغییر کنند. لازمه تغییر پروتئینها نیز تغییر ژنهای کُد کننده این پروتئینها آن هم به صورت هماهنگ است. اگر یک یا چند عدد از این ژنها به طور نامناسبی تغییر کنند ما به جای پر، فلس نابهنجار خواهیم داشت که به جای آنکه به بقای موجود زنده کمک کند ممکن است سبب میرائی زودهنگام او گردد. اما اگر تا اینجای کار خوب پیش رود، با تغییر فلس به پر و فقدان تغییرات دیگر ما خزندهای خواهیم داشت که به جای فلس پر دارد و این با شرایط زندگی او ناسازگار و برای بقای او نامساعد است. بنابراین لازم است همزمان و به طور هماهنگ تغییرات دیگری نیز رخ دهد. یکی از این تغییرات آن است که دستهای خزنده به بال تبدیل شوند. برای اینکار باید شکل استخوانها، عضلات، پوست، اعصاب و عروق دست به طور هماهنگ تغییر کنند. هر یک از این تغییرات مستلزم تغییر تعداد زیادی پروتئین، و تغییر هر پروتئین، مستلزم تغییر یک ژن است. پس برای آن که دست تبدیل به بال شود لازم است تعداد زیادی از ژنهای جاندار به طور هماهنگ تغییر کنند. توجه به این نکته مهم است که تغییر اندک اندک دست تا تبدیل آن به بال محال است. زیرا چیزی بین دست و بال، نه کارکرد دست را دارد و نه کارکرد بال را. در این فرض، جاندار مزیتی برای بقا نسبت به سایر همنوعانی که این تغییر را نکرده اند نخواهد داشت بلکه دیگران بر او مزیت دارند و با این حساب اگر قانون انتخاب اصلح درست باشد این جاندارِ تازه تغییر یافته، محکوم به فناست. حال فرض کنیم به طور هماهنگ و کامل ژنهای پر و ژنهای بال در اثر تغییرات هماهنگ پدید آیند. در این صورت ما هنوز پرنده نخواهیم داشت. برای آنکه پرنده وجود داشته باشد باید شکل بدن جاندار، آئرودینامیک شود تا در حین پرواز در برابر فشار هوا مقاومت نکند. و این مستلزم تغییر هماهنگ تعداد خیلی بیشتری از ژنها است. هنوز ما پرنده نداریم. استخوان خزندگان توپُر و استخوان پرندگان توخالی است تا بدن آنها سبک شود. پس ژنهای کنترلکننده استخوانها نیز باید هماهنگ با هم و هماهنگ با ژنهای تغییر یافته دیگر عوض شوند. همچنین دُم خزنده باید به دُم پرنده که نقش فرمان را در حین پرواز دارد تبدیل شود. این نیز مستلزم تغییرات ژنی زیاد و هماهنگ دیگری است. اما تغییر شکل دم کافی نیست. بلکه باید مسیرهای عصبی کنترل کننده دم و مراکز فرماندهی و هماهنگی آن در مغز و نخاع جاندار نیز تغییر کنند و همه اینها نیازمند تغییرات گسترده و هماهنگ ژنی هستند. هنوز ما پرنده نداریم بلکه موجودی داریم که نه مزایای خزنده را دارد و نه مزایای پرنده را و محکوم به فناست. اما اگر این موجود بتواند پرواز کند، در ارتفاع، سرعت باد که با نیروی پرواز تشدید هم میشود، سبب زخمی شدن قرنیه چشم جاندار و در نهایت کور شدن او میگردد. زیرا قرنیه به منظور شفاف بودن فقط یک لایه سلول پوششی دارد. اگر هم جاندار پلک خود را در حین پرواز ببندد مسیر خود را ندیده با اصابت به موانع از بین میرود. پس باید یک پلک شفاف اضافه به دست بیاورد که در حین پرواز آن را ببندد و بتواند از پشت آن ببیند. پلک عادی را نیز برای هنگام خواب ببندد. برای ایجاد یک پلک شفاف لازم است غضروف مخصوص، عضله، مخاط، بافت پوششی محافظ، عروق مغذی و اعصاب حسی و حرکتی جدیدی به وجود آیند. به علاوه لازم است مرکز کنترل فرماندهی خاص این پلک نیز در مغز جاندار پدید آید. همه اینها ممکن نیست مگر با تغییر هماهنگ تعداد وسیعی از ژنها. باز هم یادآوری میکنم، یک پلک ناقص و بیناینی سبب بقا نیست بلکه موجب مشکلات است، پس این تشکیلات نمیتوانند تدریجا به وجود آیند. میدانم خسته و متحیر شدهاید اما ما هنوز هم پرنده نداریم. در ارتفاع، غلظت اکسیژن کمتر از روی زمین است. وقتی جاندار پرواز کرد غلظت کم اکسیژن برای او توانفرسا بوده مانع حرکت او میشود. پس باید هموگلوبین خون او تغییر شکل دهد تا میل ترکیبی همگلوبین با اکسیژن افزایش یابد و بتواند اکسیژن اندک هوا را جذب کند و به بافتهای پرنده برساند.
https://eitaa.com/SAmarashi
داستان خیالی تکامل. قسمت دوم
برای تغییر هموگلوبین، لازم است ژنهای مربوطه تغییر کنند و این تغییر اگر زودتر یا دیرتر از تغییرات قبلی رخ دهد برای جاندار مهلک خواهد بود. در این صورت او نمیماند تا تولید مثل کند و نسلهای بعدی منتظر ادامه تغییرات باشند. همچنین برای حل مشکل غلظت اکسیژن، تغییر هموگلوبین کافی نیست بلکه لازم است تا دیواره حبابچهها (آلوئولها) در ریههای جاندار نیز تغییراتی داشته باشند تا بتوانند اکسیژن رقیق را از خود عبور دهند و به خون برسانند تا با هموگلوبین ترکیب شود. صبر کنید! به هیچ وجه هنوز ما پرنده نداریم. پرندگان، خونگرم و خزندگان، خونسرد هستند. به این معنی که دمای بدن پرندگان در محدوده ثابتی باقی میماند و چندان تابع دمای محیط نیست. اما دمای بدن خزندگان با دمای محیط کم و زیاد میشود. برای اینکه موجودِ خونسردی، خونگرم شود بایستی تعداد زیادی تغییرات عصبی و هورمونی در او صورت گیرد. همچنین بایستی یک ترموستات در هیپوتالاموس مغز او پدید آید. همه اینها مستلزم تغییرات گسترده و هماهنگ ژنی هستند که اگر زودتر یا دیرتر از تغییرات دیگر پدید آیند موجب مرگ جاندار میشوند و نه مزیتی برای بقای او. میدانم ناامید کننده است ولی ما هنوز پرنده نداریم. هنوز تعداد زیادی تغییرات دیگر نیز لازم است که دیگر شما را با بیان آنها خسته نمیکنم. کافی است برخی از این تغییرات بدون برخی دیگر رخ دهند، آنگاه جاندار ناقصی خواهیم داشت که قدرت بقا ندارد. آنچه مایکل بیهی میگوید همین است که تغییرات جزئی، کند و تدریجی، آن هم در طول میلیونها سال، مزیتی برای بقا ایجاد نمیکند، بلکه موجب مرگ جاندار است. تکامل تدریجی یک خیالپردازی بیش نیست. آنچه حقیقت دارد طراحی هوشمند است.
https://eitaa.com/SAmarashi
وفات حضرت ابوطالب عمو و سرپرست گرامی رسول خدا ص و پدر بزرگوار امیرالمؤمنین ع بر همراهان عزیز تسلیت باد.
امام علی(ع) درباره مقام شفاعت پدر بزرگوارشان میفرمایند: قسم به کسی که محمد را به حق به پیامبری برگزید، اگر پدرم (حضرت ابوطالب) در حق همه گناهکاران روی زمین شفاعت کند، خداوند میپذیرد.
امشب که شب مبعث احمد باشد
مشمول همه عطای سرمد باشد
یارب چه شود طلوع صبح فردا
صبح فرج آل محمد باشد
عید سعید مبعث برشما همراهان عزیز تبریک و تهنیت باد
روشن است که قصه تکامل از مشاهده شباهتهای میان موجودات زنده، در ذهن صاحبان آن شکل گرفته است و قدرت خیال پردازی، آنان را به سوی ساختن این قصه سوق داده است. اما می توان قصه های دیگری هم ساخت. آیا هر گاه دو یا چند چیز واجد شباهت هائی به یکدیگر باشند الزاما از یکدیگر بوجود آمده اند یا با هم خویشاوندند؟ چرا فرض نکنیم که اینها بر اساس طرح مشترکی به وجود آمده اند مانند شباهت کرات آسمانی به یکدیگر؟ یا شباهت کریستالهای کانی که قطعا خویشاوند هم نیستند.
طرفداران تکامل داروینی به وفور از روشهای غیرعلمی برای ترویج دیدگاه خود استفاده میکنند که ما را بیش از پیش به صحت گفتار تکاملگرایان مشکوک میسازد، از جمله دادگاهی کردن دانشمندان مخالف (بیور، 2005)، سابقه بزرگنمائی آزمایشهایی مانند آزمایش میلر و یوری در مورد ایجاد خود به خودی پروتئینهای اولیه حیات که بعدا معلوم شد صحت ندارد (موناسترسکی، 1998)، دستکاری فسیلها از جمله چفت کردن فک پائین یک اورانگوتان (نوعی میمون) با بقیه جمجمه یک انسان (که مرد پیلتداون نامیده شد) از راه تراش مصنوعی (واینر، 2004)، برخوردهای تبعیض آمیز، حذفی، غیراخلاقی و غیرعلمی با دانشمندان مخالف قصه تکامل (سودر، 2006) و توسل افراطی به حجم زیادی از نقاشیهای خلاقانه و غیرواقعی که روند تغییر جانداران را تلقین میکنند. ساپینگتون (1989، ترجمه حسینشاهی برواتی، 1387) در کتاب «تطابق: نظریه، پژوهش و کاربست شخصی» که تحت عنوان «بهداشت روانی» ترجمه شده است، با اشاره به وجود نظریه های رقیب برای تکامل و اینکه رقبا حرفهائی برای گفتن دارند، این واقعیت اسفناک را یادآوری میکند که «غالبا، کتابهای علمی به ویژه آنهائی که در سطح دبیرستان تدریس میشوند، نظریه های علمی را چنان ارائه میکنند که گوئی این نظریات، به معنای واقعی کلمه، حقیقت را میگویند. همچنین در اغلب اوقات این کتابها از ذکر نظریه های رقیب و دادههای ناهمخوان با نظریه های پذیرفته شده خودداری میورزند».
https://eitaa.com/SAmarashi
اعیاد شعبانیه ولادت حضرت سیدالشهدا حضرت ابوالفضل العباس و حضرت سیدالساجدین علیهم السلام بر همراهان گرامی مبارکباد
پاسخ به یک شبهه
متن شبهه: شرم می کنم با ترازوی کودک گرسنه کنار خیابان، سیری ام را وزن کنم! ای کاش یک ماه نیز موظف بودیم از اذان صبح تا غروب آفتاب فقرا را سیر کنیم نه این که گرسنگی و تشنگی کشیده تا فقط رنج آن ها را درک نماییم! آری هزاران بار افسوس که دیریست وا مانده ایم در ظاهر دین، دهانمان پر شده است از غلظت تلفظ حرف <ض> در کلمه "و لا الضالین" ولی غافل ازآن که خود عمریست در گمراهی به سر می بریم.... به راستی ما به کجا می رویم... وچه زیباگفت پروفسور ا. م.: روزه داران هیچ گاه حال گرسنگان را درک نخواهند کرد زیرا به افطار اطمینان دارند...!
پاسخ شبهه: در یک آزمایش روانشناسی روی کودکان یافته جالبی پیدا شد: به عده ای از کودکان مقداری خوراکی داده شد و به آنها گفته شد که اگر تا زمان معینی بتوانند لب به آن خوراکی نزنند به همان اندازه خوراکی اضافه دریافت می کنند. از میان این کودکان عده ای خوب خود را مهار کرده و لب به خوراکی نزدند و پس از مدت معین اجازه یافتند آن خوراکی را همراه با همان اندازه خوراکی اضافه بخورند. عده ای دیگر از کودکان نتوانستند خویشتنداری کنند و قبل از موعد مقرر خوراکی را خوردند. همهی این کودکان سالها تحت نظر گرفته شدند و پس از سه دهه مشخص شد کودکان خویشتندار نوعاً افرادی موفق، از لحاظ روانشناختی سالم، و دارای خصلت مسالمت با دیگران و نوعدوستی هستند، اما در مقابل، کودکانی که خویشتنداری کمتری داشتند کمتر موفق، کمتر دارای بهداشت روانی، و کمتر واجد ملاحظه نسبت به دیگران بودند.
ساپینگتون در کتاب بهداشت روانی به پژوهش های علمی متعددی اشاره می کند که نشان می دهند خصلت خویشتنداری یا self control یک سازه ی محوری در سلامت روان است، و بنابراین توصیه می کند که افراد این خصلت را در خود تقویت کنند.
پژوهش های عصب - روانشناختی نشان داده اند که در مغز انسان مرکز خویشتنداری ناحیه جلوی پیشانی مغز یا prefrontal lobe می باشد که یکی از مسئولیت های آن برقراری مهار درونی یا internal inhibition یا به عبارتی همان خویشتنداری است، این ناحیه از مغز چنانچه به کار گرفته نشود ضعیف مانده و برعکس چنانچه به فعالیت گرفته شود تقویت می گردد، بنابراین لازم است که انسان برنامه هایی برای تمرین خویشتنداری داشته باشد. در آموزه های متعالی اسلام، خویشتنداری برای خدا که به عنوان <تقوی> یا پرهیزکاری معرفی می شود، به عنوان فلسفه ی اصلی روزه داری بیان شده است: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقونَ﴿سوره بقره آیه ۱۸۳﴾ ای افرادی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما نوشته شده، همانگونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد؛ تا پرهیزکار شوید.
بنابراین خدای متعال، خالق ناحیه جلوی پیشانی مغز، و خالق ساختار روانی انسان و خیرخواه ترین خیرخواهان، برنامه ای مدون و تخلف ناپذیر (از نگاه مؤمنین) برای تحقق منظم تمرین خویشتنداری طراحی و در شریعت اسلام و ادیان پیشین گنجانده است، که خود فرموده: أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ ﴿سوره ملک آیه 14﴾ آیا آن کسی که موجودات را آفریده از حال آنها آگاه نیست ؟ در حالی که او از اسرار دقیق با خبر، و نسبت به همه چیز عالم است.
در روزه، این برنامه تمرینی هوشمندانه، اثر تقویتی پاداش نیز لحاظ شده است.
چنانکه در روانشناسی رفتارگرا مشخص شده است که هر رفتاری که پس از آن پاداش بیاید تقویت و تکرار خواهد شد، به همین ترتیب فرد روزه دار پس از یک روز روزه با افطار به خود پاداش می دهد و رفتار خویشتنداری (تقوی) را در خود تقویت می نماید. البته باید توجه داشت که اگر در زندگی فرد عواملی وجود داشته باشد که در خلاف جهت تقویت خویشتنداری عمل کنند اثر تقوی زایی روزه کاهش یافته یا از بین می رود، بنابراین تعجبی ندارد اگر افرادی دیده شوند که از روزه حاصل معنوی و روانی اندکی به دست می آورند، که این مربوط به ضعف هایی در زوایای دیگر زندگی آنان است. اینکه گفته شده از دلایل روزه درک گرسنگی گرسنگان است، یک فلسفه ی فرعی است زیرا حکمت اصلی روزه تمرین تقوی است. این که گاه گفته می شود <روزه دار هیچگاه حال گرسنگان را درک نخواهد کرد زیرا به افطار اطمینان دارد> نیز نوعی مغالطه است، چرا که باید پرسید آیا کسانی که هرگز به خود گرسنگی نمی دهند، بهتر حال گرسنگان را می فهمند؟ از سوی دیگر باید توجه داشت که در اسلام روزه منهای زکات قبول نیست، فرد روزه دار هم باید زکات فطره بپردازد که شرط قبولی روزه است، و هم باید خمس و زکات واجب خویش را از اموالش جدا کند تا با غذای حلال افطار کند، و همه می دانیم که برای فرد متشرع غذا تا هنگامی که با پول تزکیه شده از راه زکات و خمس، تهیه نشده باشد حلال نیست. همچنین تشویق های معتنابهی برای افطار دادن در ماه رمضان به ویژه به مستمندان در اسلام در نظر گرفته
شده که همگی واقف هستیم.
با این تفاصیل حقیقتا نمی توان توصیه های شبه انساندوستانه بشری را جایگزین برنامه های بی مثال الهی دانست و من نمی دانم این <ض> در عبارت ولاالضالین چه مزاحمتی برای انساندوستی دارد؟!
https://eitaa.com/SAmarashi