eitaa logo
مدرسه‌ داستان‌ نویسی سمر
156 دنبال‌کننده
39 عکس
2 ویدیو
1 فایل
مدرسه داستان نویسی سمر دارای مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار کننده کارگاه های داستان نویسی ثبت‌نام در کارگاه‌های داستان نویسی و کسب اطلاعات بیشتر: @Dabiri_Mehrdad @shima_samarsabz 09034122275
مشاهده در ایتا
دانلود
بهار قصه در شاهنامه (گردهمایی فصلی موسسه داستان نویسی سمر) هم زمان با بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، موسسه داستان نویسی سمر، با حضور حدود صد نفر از نویسندگان خود، عصر قصه ای صمیمانه را در آکادمی سوارکاری ملی توس، واقع در شاهنامه ۷۶ برگزار نمود. این عصر قصه که با حدود یک سوم داستان نویسان سمر برگزار شد، از ساعت ۵ عصر با خوانش فرازی از قصه آدم علیه السلام در قرآن مجید آغاز شد و بعد نویسندگانی از دهه ۲۰ تا ۹۰ داستان های کوتاه سه دقیقه ای و پنج دقیقه ای که هر کدام یک تکنیک خاص داستانی در سبک ویژه ای را نمایندگی می کردند و در کارگاه های داستانی آفریده شده بودند، برای حضار خواندند. در لا به لای داستان ها برخی نویسندگان نوجوان و کودک سمر که در موسیقی و آواز نیز دستی بر آتش داشتند، قطعه های هنری و متناسبی از «ای ایران» تا «غوغای ستارگان» را اجرا کردند. در فاز دوم این نشست دکتر علی اکبر ترابیان که بنیانگذار و هم سرپرست مدرسین مجموعه سمر هست، ایده ای را برای بداهه نویسی نویسندگان درباره شهدای مدرسه میناب مطرح نمود و مسابقه ای فی المجلس برگزار شد. داستان نویسان سمر به مدت سی دقیقه در محوطه مانژ اسب سواری به نوشتن داستان های حدودا ۱۶۰ کلمه ای به یاد ۱۶۰ دانش آموز شهید مینابی پرداختند و روز بعد از نشست نیز این مسابقه داستانی در میان نویسندگان سمر اعلام نتیجه شد. در قسمت سوم این نشست داستانی مهرداد دبیری - مدیر موسسه داستان نویسی سمر - ضمن ارائه گزارش عملکرد چهار ساله از فعالیت های آموزشی این مجموعه خبر خوب ارتقای مجوز سمر از انجمن ادبی به موسسه فرهنگی هنری را به حاضرین ارائه کرد و خاطرنشان نمود این مجوز پس از مشاهده فعالیت های آموزشی و فرهنگی سمر توسط اداره محترم ارشاد و با تشویق و همراهی مسئولین محترم این اداره به ویژه جناب حسین مسگرانی مدیرکل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اتخاذ شده است. دبیری ضمن ارائه گزارش عملکرد این مجموعه اشاره کرد در طول چهار سال گذشته کارگاه های داستان نویسی در موسسه سمر در سطوح مختلف از کارگاه های داستان نویسی مقدماتی در چهار ترم تا کارگاه های پیشرفته شامل سبک شناسی داستانی - از رئالیسم انتقادی و جادویی، تا سورئالیسم، مدرنیسم، پست مدرنیسم و داستان بلند و رمان و هم فیلمنامه نویسی و نمایشنامه نویسی و همچنین دوره های متنوعی مثل تحلیل قصص مثنوی یا تفکر انتقادی با رویکرد تحلیل فیلم و داستان - هر فصل برگزار شده است و به ویژه ترم یک داستان نویسی به صورت حضوری و آنلاین به طور مداوم در فصول مختلف سال در میان رده های سنی کودک، نوجوان و بزرگسال جذب هنرجو داشته که این نشان از گسترش کمی این مجموعه و آشنایی هنردوستان و قلم‌ورزان با موسسه داستان نویسی سمر است. عصر قصه سمر با تقدیر از مدرسین این مجموعه و عوامل اجرایی و معاونت های رسانه، آموزش و مالی و پشتیبانی در ساعت هشت شب و در هوای نیمه ابری بهار به پایان رسید. روابط عمومی موسسه داستان نویسی سمر 🔅 @samarsabz
سه قل (مسابقه بداهه نویسی مدرسه‌ی داستان نویسی سمر برای ستارگان میناب) _ مامان _جانم؟ _ هیچی _بگو. چی می خواستی بگی فدات شم؟ مادر کوله را روی شانه های سیاوش مرتب می کند. _بگو دیگه، چی می خواستی بگی؟ _مامان دیشب خواب دیدم یک بمب افتاد توی مدرسه. سیاوش را برمی گرداند. هردو دستش را می گذارد روی شانه های سیاوش، می نشیند. _وااای خدااا مرگم، تو که طورید نشد؟ سیاوش دستش را روی دهانش می گذارد و به چشمان خیره‌ی مادرش نگاه می کند: _چرا مُردم مادر سیاوش را می چرخاند و کیف را از دوشش در می آورد. _امروز نمیخواد بری مدرسه. _چرا آخه؟ مادر دستش را روی پیشانی سیاوش می گذارد. _چون تب داری، مریضی. _الکی نگو، مگه نمی گفتی اگه چهار قُل بخونی دورم فوت کنی ضد ضربه میشم؟ _چرا، می گفتم، منظورت چیه؟ حالا هم بخون، بذار برم امروز ورزش داریم. مادر چشمهایش را بست و بلند بلند می‌خواند: _قل هوالله احد... _قل اعوذ برب الناس.... قل اعوذ برب الفلق.... چشمش را نیمه باز کرد سیاوش رفته بود، دادکشید: _سیاوش برگرد مادر چادر سرانداخت و راه افتاد. سیاوش به مدرسه نزدیک شده بود. زمین می لرزد و گوش ها داغ می شود. شیشه ها پاش پاش می شوند. چادر از سر مادر می‌افتد و بلند بلند می‌خواند: قل یا ایها الکافرون... ✍ سیدمحمد توحیدی 📌 مسابقه ی بداهه نویسی مدرسه‌ی داستان نویسی سمر برای ستارگان میناب 🌸 اردیبهشت ۱۴۰۵ مدرسه داستان نویسی سمر 🔅 @samarsabz
♦️خط فاصله مداد قرمز افتاده بود زیر صندلی، امید خم شده بود مداد را برداشته بود و تراشیده بود. مغز شکسته می شد او تراشیده بود باز شکسته شده بود باز تراشیده بود نم چشمانش را گرفته بود باز تراشیده بود نم از چشم به گونه اش غلطیده بود خانم معلم بلند بلند می گفت: _ایران، خط فاصله، وطن بین کلمه ها خالی مانده بود، امید دستش را بلند کرده بود: _اجازه خانم... مدادم دستش بالا بود شیشه ها تکه تکه شده بودند صورت امید خط فاصله افتاده بود چشم، خط فاصله، ابرو ،خط فاصله بینی، خط فاصله گونه، خط فاصله چانه ... ✍🏼مجتبی جعفری 📌مسابقه بداهه نویسی مدرسه داستان‌نویسی سمر برای ستارگان میناب 🌸اردیبهشت ۱۴۰۵ مدرسه داستان نویسی سمر 🔅 @samar_sabz