سَماویَّه:)
دلم میخواست فاطمه کنارم بود. باز دستانش را میگرفتم. چشم از او برنمیداشتم و به او میگفتم: "لبخنده
لحظه به لحظه حال فاطمه بدتر میشد. از شدت درد بیهوش میشد و به سختی چشم باز میکرد.تنها دلخوشیام شده بود اینکه کنار رختخواب بنشینم و محو چهره ناآشنایش شوم.
-بخشیازکتاب ِحیدر
هدایت شده از عقیق
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥درخواست برادر شهید حزبالله لبنان از پویانفر
🔹از رهبر انقلاب برای خانواده ما یک انگشتر بگیرید.
✅کانال عقیق
@aghigh_ir
سَماویَّه:)
...
عشقم ُ خودم با دستای خودم خاک کردم
هوا روشن شده ُ بازم باید برگردم
به خونهای که دیگه تنهام ...