eitaa logo
سَماویَّه:)
110 دنبال‌کننده
979 عکس
1.1هزار ویدیو
5 فایل
رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ تقدیم‌به‌پیشگاهِ‌حضرت‌صاحب https://eitaa.com/samavye110
مشاهده در ایتا
دانلود
شبِ یازدَهُم ...
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می‌دانست نمی‌دانند قدرش را و... نمی‌شناسند جایگاهش را. بارها از علی(علیه‌السّلام) گفته بود... اما گویا حرف‌ها... حق‌مطلب را ادا نکرده بودند چیزی گفت که غبار غفلت... از دل‌های‌شان برگیرد و... عقل‌شان را به حقیقتِ عالیِ علی رهنمون سازد. «مَثَلُ عَلِی فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ کمَثَلِ الْکعْبَةِ الْمَسْتُورَةِ النَّظَرُ إِلَیهَا عِبَادَةٌ وَ الْحَجُّ إِلَیهَا فَرِیضَةٌ» مَثَلِ علی در این امّت... مانند کعبه است که نگاهِ به او... عبادت و طواف حجّش واجب است. پ.ن ▪️به‌یاد دل‌داده‌های آستان علوی کربلایی سید احمد نجفی استاد سید حسین عرب و برادرم حسین بختیاری @mhpooyanfar
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حتی وقتی می‌خواست ازدواج کند؛ شرط آن، دیدن برادرش بود! نه هفته‌ای یک‌بار... که هر روز حسین را ببیند! برادرش را خوب می‌شناسد! آن‌ها... آرامِ جان و... جانِ آرام هم بودند! گذشت تا... آمد داخل گودال... و ماندگارترین عاشقانه‌ی جهان را... برای همیشه‌ی تاریخ... ثبت کرد! لب‌هایش را... به رگ‌های بریده‌ی حسین‌ش گذاشت! @mhpoiyanfar
سَماویَّه:)
دامن مکش به ناز که هجران کشیده‌ام نازم بکش که نازِ رقیبان کشیده‌ام از سیلِ اَشکِ شوق دو چشمم معاف د
زن مگو مرد آفرین روزگار زن مگو بنت الجلال اخت الوقار زن مگو خاک درش نقش جبین زن مگو، دست خدا در آستین
در این میان، زینب، حکایتی دیگر بود. در آن بیابانی که قدم از قدم نمی‌شد برداشت، در آن کربلای آتشناک، زینب به اندازه تمام عمرش پیاده راه رفت و حرفی از عطش نزد؛ کلامی از تشنگی نگفت. غریب بود این زن! اگر زنی میخواست با آن حجاب تمام و کمال که گرمای مضاعف را دامن می‌زند، در زیر آن آفتاب نیزه‌وار، دمی بنشیند، دوام نمی‌آورد. این زن چقدر راه رفت، چقدر دوید، چقدر هروله کرد، چقدر گریست، چقدر فریاد زد،چقدر جنازه بر دوش کشید، چقدر بچه در آغوش گرفت. چقدر زمین خورد، چقدر فرا رفت چقدر فرود آمد... اما... اما... خم به ابرو نیاورد. کجایی بود این زن؟ چه صولتی! چه جبروتی! چه فخری! چه فخامتی! چه شکوهی! چه عظمتی! _پدر‌،عشق‌و‌پسر .
هدایت شده از عقیق
شبِ دَوازدَهُم ..‌.
هرچه خواند... هرجا رفت... هرچه گفت... همه و همه‌اش... نشانی از محبوب داشت! کوچه به کوچه و شهر به شهر... منبر رفته و دست‌گیری کرده! تا یادمان نرود در شادی و غم... گرفتاری و آسودگی... پناهی جز حجت خدا نداریم! جهانِ جانش را... خرج ایتامِ آلِ‌محمد کرد... تا دست‌های خالی را... پُر کند از نام و یادِ حجت‌بن‌الحسن! مردِ موسفیدِ شهر و... روسپیدِ آستانِ علوی... همین ساعت و لحظه... جانش را به جانان سپرد... و به دیدار مولایش رهسپار شد! از قدیم هم گفته‌اند: مرگ... سرقفلی دارد! نیمه‌ی رجب... شب جمعه... شب زیارت... شد شروع وصال او و مولایش! دیدار ان‌شاءلله بهشت ۱۳۲۱ - ۱۴۰۳ پ.ن اولین و آخرین دیدار من با این مرد، دیشب بود! او در حال احتضار بود و... لحظه‌ای که می‌خواندم... اشک روی چشمش نشست! حالا دست‌ش از دنیا کوتاه شده! کاش یادمان بماند نقطه‌ی اشتراک ما... عشقِ علی و اولادِ اوست! حتی اگر دیدگاه‌مان متفاوت باشد؛ عشق و ارادت‌مان که یکی‌ست! و مَنِ کم‌ترین... خاکِ پایِ دوست‌دارانِ اهل‌بیتم @mhpooyanfar
شبِ سیزدَهُم ...
سَماویَّه:)
زن مگو مرد آفرین روزگار زن مگو بنت الجلال اخت الوقار زن مگو خاک درش نقش جبین زن مگو، دست خدا در آست
تیر اگر او زَنَد، دلَ‌م هدف است تیغ اگر او کِشَد، تنَ‌م سِپَر است -میرزاجوادِتجلّی